آيا فوتبال ايران آماده پوستاندازي است؟
عصر نيمكتهاي جوان
در آسمان فوتبال ايران جايي كه سالهاست نيمكتهاي ليگ برتر در تسخير چهرههاي تكراري و تئوريهاي خاك خورده بوده، وزش باد تازهاي به مشام ميرسد! انتخاب محمد نوري، كاپيتان سابق پرسپوليس به عنوان سرمربي جديد تيم صنعت نفت آبادان آخرين پرده از نمايشي است كه ميتوان آن را نهضت تغيير ناميد.
اين انتصاب بار ديگر مهر تاييدي بر روند رو به رشد حضور مربيان جوان در سطح اول فوتبال كشور ميزند؛ روندي كه در چند سال اخير با نامهايي چون مجتبي جباري، مازيار زارع، محرم نويدكيا، سعيد دقيقي، پيروز قرباني و سعيد اخباري شتاب گرفته است.
اگرچه در مقياس جهاني جايي كه مربيان ۳۴ و ۳۵ ساله در معتبرترين ليگهاي دنيا سكان هدايت تيمهاي بزرگ را برعهده ميگيرند حضور مربيان چهل و چند ساله ما شايد چندان جوانگرايي راديكالي محسوب نشود اما براي فوتبال محافظهكار و سنتي ايران همين تغييرات كوچك هم غنيمتي بزرگ است. اين مربيان كه خود محصول دوران گذار از فوتبال سنتي به فوتبال علميتر هستند با ايدههايي متفاوت پا به ميدان گذاشته و نويدبخش پايانِ دوران نتيجهگرايي محض به قيمت قرباني كردن زيبايي بازي هستند.
با اين حال، يك پرسش كليدي باقي ميماند كه آيا اين جوانگرايي روي نيمكت به تنهايي براي دميدن روح تازه به كالبد فوتبال ايران كافي است؟ پاسخ قطعا منفي است. تا زماني كه اين تغيير نسل فقط به دايره مربيان محدود شود و به حوزههاي كليدي ديگر يعني بازيكنان و مديران كلان سرايت نكند ما درجا خواهيم زد.
اما نخستين انتظار از اين مربيان جوان شجاعت در ميدان دادن به نسل تازه بازيكنان است. براي سالها بسياري از باشگاههاي ما به جاي ريسك كردن روي استعدادهاي جوان و گمنام به استخدام بازيكنان مسن و نامهاي پرطمطراق روي آوردهاند كه نه تنها هزينههاي گزافي روي دست باشگاه گذاشتهاند كه مسير شكوفايي ستارههاي آتي را سد كردهاند. مربيان جوان بايد با شكستن اين تابو نشان دهند كه جسارت اعتماد به جوانان جوياي نام را دارند. اگر آنها هم در دام بازيكنسالاري و اعتماد افراطي به مهرههاي تكراري بيفتند تفاوت بنياديني با نسل پيشين خود نخواهند داشت.
فراتر از ميدان چالش اصلي در اتاقهاي مديريت است. مديران فوتبال ايران كه عمدتا با رويكردهاي غيرورزشي و كوتاهمدت انتخاب ميشوند هنوز به درك درستي از مفهوم توسعه نرسيدهاند. براي پويايي دوباره فوتبال، ما نيازمند مديراني هستيم كه به جاي مديريت بحران و حل مقطعي مشكلات مالي مديريت ساختار را در اولويت قرار دهند. مديراني كه بدانند فوتبال مدرن نه در هياهوي نقل و انتقالات كه در آكادميها و زيرساختهاي حرفهاي شكل ميگيرد.
درنهايت ظهور مربيان جوان، تنها فرصتي است كه به فوتبال ايران هديه شده است. اگر اين زنجيره تكميل نشود، اگر مربي جوان بازيكن جوان را به زمين نفرستد و مدير باشگاه هم به جاي حمايت از پروژههاي بلندمدت همچنان در پي موفقيتهاي سه، چهار ماهه باشد، اين نسل جديد هم به سرنوشت نسلهاي قبلي دچار خواهد شد. الان زمان آن است كه اين جوانگرايي از قاب نيمكتها خارج شده و به تمام تار و پود فوتبال ما رسوخ كند. تنها در اين صورت است كه ميتوانيم به بازگشت پويايي و طراوت به مستطيل سبز اميدوار باشيم.