خبرنگاران عاشقي كه محيطزيست را تيتر يك كردند
نورالله مرادي
در اواخر دهه هشتاد، زماني كه مسووليت مديركلي روابط عمومي سازمان حفاظت محيطزيست را برعهده داشتم، محيطزيست در فضاي رسانهاي كشور هنوز جايگاه شايسته و بايسته خود را نيافته بود. تنها تعداد معدودي وبلاگنويس كه خود جزو فعالان محيطزيست بودند كمتر صداي محيطزيست شنيده ميشد.خبرهاي محيطزيستي، با همه اهميت و گستردگيشان، اغلب در حاشيه اخبار قرار ميگرفتند؛ گويي طبيعت، جنگل، حياتوحش، آلودگي هوا و سرمايههاي طبيعي اين سرزمين هنوز نتوانسته بودند راه خود را به متن گفتوگوي عمومي باز كنند.
آن روزها اين دغدغه براي من جدي بود كه چرا موضوعي به اهميت محيطزيست، با همه پيوندي كه با زندگي امروز و فرداي مردم دارد، سهم اندكي از فضاي رسانهاي كشور را به خود اختصاص داده است.
از نگاه من، محيطزيست صرفا يك موضوع اداري يا تخصصي نبود؛ فرهنگ زندگي بود عين زندگي بود. هر جا سخن از آب و خاك، هوا و جنگل، حياتوحش و زيستگاههاي طبيعي است، در حقيقت سخن از كيفيت زندگي انسان و مسووليت او در برابر نسلهاي آينده است. طبيعت، سرمايهاي نيست كه فقط براي امروز به ما سپرده شده باشد؛ امانتي است كه بايد آن را به فردا رساند.
با همين نگاه، تلاش كرديم محيطزيست را از حصار اداري و كارشناسي بيرون بياوريم و به زبان مردم، رسانه و فرهنگ عمومي نزديك كنيم.
برنامهريزي براي تقويت ارتباط با رسانهها و ارتقاي دانش و مهارت خبرنگاران اين حوزه، برگزاري دورههاي آموزشي نظري و عملي، برپايي جشنوارههايي همچون رسانه و محيطزيست، طراحي جايزه محيطزيستي كوشكي و فراهم كردن امكان سفر خبرنگاران به مناطق حفاظتشده، بخش كوچكي از اين مسير بود.
هدف، صرفا توليد خبر نبود.ميخواستيم خبرنگار محيطزيست، محيطزيست را زندگي كند؛ ببيند، لمس كند و تجربه كند. وقتي خبرنگاري از پشت ميز تحريريه فاصله ميگرفت و قدم به يك منطقه حفاظتشده ميگذاشت، وقتي از نزديك دشواريهاي كار محيطبانان را ميديد، وقتي ردپاي يك گونه جانوري را در زيستگاهش دنبال ميكرد يا سكوت كوير، جنگل و كوهستان را تجربه ميكرد، ديگر محيطزيست براي او صرفا يك «موضوع خبري» نبود؛ به يك تجربه انساني تبديل ميشد و تجربه، چيزي است كه به روايت جان ميدهد.
در كنار آموزش و تجربه ميداني، تلاش كرديم زمينهاي براي خلاقيت، نوآوري و رقابت سالم رسانهاي نيز فراهم كنيم. جشنوارهها و برنامههاي تخصصي فرصتي بودند تا خبرنگاران و نويسندگان اين حوزه، روايتهاي تازه خود را عرضه كنند و نشان دهند كه محيطزيست ميتواند موضوعي جذاب، انساني، اجتماعي و فرهنگي براي رسانه باشد.
اما در كنار همه اين برنامهها، براي من موضوع ديگري اهميت بسيار بيشتري داشت؛ اعتماد به خبرنگار.
من در آن سالها فقط تلاش نميكردم رابطهاي حرفهاي ميان سازمان و رسانه شكل بگيرد؛ خود را درقبال خبرنگاران اين حوزه نيز مسوول ميدانستم. با آنان بسيار همراه بودم و در بسياري از مسائل و مشكلاتشان، تا آنجا كه در توانم بود، كنارشان ميايستادم.اين همراهي براي من صرفا يك رفتار اداري نبود؛ بخشي از باورم به جايگاه رسانه بود. هيچگاه اجازه ندادم سازمان در برابر خبرنگاري كه به وظيفه حرفهاي خود عمل كرده، نخستين واكنشش شكايت باشد. حتي در مواردي كه گزارشي منتشر ميشد كه شايد براي سازمان خوشايند نبود، ترجيح من گفتوگو، توضيح، روشنگري و اصلاح بود، نه تقابل و شكايت.در آن دوران هيچگاه از هيچ رسانهاي شكايت نكرديم. اعتقاد داشتم اگر قرار است خبرنگار محيطزيست، چشم بيدار جامعه باشد، نبايد از پرسيدن بترسد؛ اگر قرار است ديدهبان طبيعت باشد، نبايد نگران آن باشد كه به دليل طرح يك پرسش يا نقد، مورد شكايت قرار گيرد. در فضاي دوستانه و متعاملي كه ايجاد شده بود به آنها ميگفتم نقد كنيد، اما دقيق بپرسيد، اما مستند؛ مطالبهگر باشيد، اما منصف و اگر درباره عملكرد سازمان پرسشي داريد، آن را با شجاعت مطرح كنيد.
من معتقد بودم حمايت از خبرنگار، به معناي آسان گرفتن مسووليت او نيست؛ اتفاقا حمايت واقعي از خبرنگار، مطالبهگري از او براي حرفهايتر شدن است.
از همين رو، تلاش ميكردم در كنار آنان باشم، زيرا در حوزه محيطزيست، يك خبر، گاهي فقط يك خبر نيست.پشت خشك شدن يك تالاب، سرنوشت يك زيستبوم و زندگي مردماني قرار دارد كه سالها با آن زيستهاند. پشت نابودي يك جنگل، بخشي از سرمايه طبيعي و فرهنگي يك سرزمين ايستاده است و پشت از ميان رفتن يك گونه جانوري، بخشي از تنوع زيستي و ميراث طبيعي كشور براي هميشه از دست ميرود.
مديركل اسبق روابط عمومي محيط زيست