ادامه از صفحه اول
از تبريز تا تبريز؛ مشروطه هنوز با ما سخن ميگويد
مفهومي كه اختصاص به سلطنت يا جمهوري ندارد، بلكه هر نظام سياسي را به پذيرش حاكميت قانون و پاسخگويي قدرت فراميخواند. اگر مشروطه را تنها به روايت كشمكشهاي سياسي آغاز قرن چهاردهم خورشيدي فروبكاهيم، از فهم ژرفاي آن بازخواهيم ماند. مشروطه، نقطه آغاز گذار از حكومت اشخاص به حكومت قانون بود؛ تلاشي براي آنكه هيچ قدرتي فراتر از قانون قرار نگيرد و اداره كشور بر پايه قانون، مجلس و مشاركت مردم سامان يابد. در اين ميان، نقش عالمان نوانديش شيعه، جايگاهي ممتاز دارد. آخوند خراساني، مرجعي بزرگ با هزاران شاگرد در حوزه نجف، در حساسترين روزهاي نهضت، با تلگرافها و فتاواي خود از مجلس و مشروطه پشتيباني كرد و آن را راه نجات ايران از استبداد و سلطه بيگانگان دانست. آيتالله ناييني نيز با نگارش تنبيهالامه و تنزيهالمله، يكي از استوارترين مباني نظري حكومت قانون را در انديشه سياسي شيعه عرضه كرد و نشان داد كه استبداد، نه با عقل سازگار است و نه با دين. اين دو، در كنار ديگر عالمان آزاديخواه، ثابت كردند كه سنت ديني نيز ميتواند پشتوانه آزادي، قانون و مسووليت حكومت باشد. در كنار آنان، روشنفكران، نويسندگان، روزنامهنگاران، بازرگانان و مجاهدان مشروطه نيز هر يك سهمي ماندگار در اين نهضت داشتند. از ميرزا جهانگيرخان صوراسرافيل و ملكالمتكلمين كه جان خود را در راه آزادي نثار كردند، تا ثقهالاسلام تبريزي كه در عاشوراي سال ۱۳۳۰ قمري همراه با ۷ تن از ياران نزديكش به دست نيروهاي اشغالگر و متجاوز روس بهدار آويخته شد و نامش با آزادگي، مقاومت و استقلال ايران گره خورد. از ستارخان و باقرخان تا سپهدار تنكابني و سردار اسعد بختياري؛ هر يك برگ درخشاني از كتاب مشروطهاند. اين ميراث، حاصل همدلي جريانهاي گوناگون فكري و اجتماعي ايران است و هيچ روايت يكسويهاي نميتواند عظمت آن را بازنمايي كند. در حاشيه اين سفر، فرصتي دست داد تا از خانه مشروطه تبريز نيز ديدن كنم؛ خانهاي كه روزگاري متعلق به حاج مهدي كوزهكناني، بازرگان بزرگ و يكي از مهمترين پشتيبانان مالي و اجتماعي نهضت مشروطه بود. اين خانه تنها يك بناي تاريخي نيست؛ بلكه نماد مشاركت جامعه مدني و مقاومت مردم قهرمان تبريز در برابر لشكر مستبدان در ساختن آينده ايران است و يادآور اين حقيقت كه ملتها حافظه تاريخي خود را تنها در كتابها حفظ نميكنند، بلكه در مكانهاي خاطره نيز به نسلهاي آينده ميسپارند. اما شايد مهمترين وظيفه ما در آستانه يكصد و بيستمين سال مشروطه، نه برگزاري آيينهاي بزرگداشت، بلكه انتقال درست اين تجربه تاريخي به نسلهاي جديد باشد. جوانان و نوجوانان ايران حق دارند تاريخ مشروطه را با همه ابعاد آن بشناسند؛ از نقش عالمان نوانديش، روشنفكران، روزنامهنگاران، بازرگانان و مجاهدان گرفته تا زنان و مرداني كه براي آزادي، استقلال و حكومت قانون ايستادند. اين شناخت بايد در مدرسه، دانشگاه، كتابهاي درسي، موزهها و رسانههاي عمومي، بر پايه پژوهشهاي معتبر و روايتهاي مستند شكل گيرد. تاريخ مشروطه، ميراث مشترك همه ايرانيان است. فروكاستن اين جنبش بزرگ به روايتي واحد، نه با حقيقت تاريخي آن سازگار است و نه به شناخت نسل جوان از يكي از مهمترين تجربههاي ملت ايران در راه آزادي و حكومت قانون ياري ميرساند. جامعهاي كه تاريخ خود را چندسويه، منصفانه و پژوهشمحور بخواند، بهتر ميتواند از تجربههاي گذشته براي ساختن آينده بهره گيرد. امروز، در يكصد و بيستمين سال انقلاب مشروطه، بازخواني اين تجربه تاريخي بيش از آنكه نگاهي به گذشته باشد، نگاهي به آينده است؛ آيندهاي كه بيش از هر زمان ديگر به حكومت قانون، وفاق ملي، اعتماد عمومي، آزاديهاي مشروع، مشاركت آگاهانه شهروندان و تقويت نهادهاي مدني نياز دارد. اگر از تجربه نياكان خود بهدرستي بياموزيم، مشروطه تنها فصلي در كتاب تاريخ نخواهد بود، بلكه سرمايهاي زنده براي ساختن ايران فردا خواهد شد. نظامي گنجوي، آن حكيم بلندآوازه آذربايجان، قرنها پيش سرود:
همه عالم تن است و ايران دل
نيست گوينده زين قياس خجل
چون كه ايران دلِ زمين باشد
دل ز تن بِه بود، يقين باشد.
اگر ايران، دل اين سرزمين است، مشروطه را بايد يكي از تپشهاي ماندگار اين دل دانست؛ تپشي كه پس از يكصد و بيست سال، هنوز ما را به قانون، آزادي، مقاومت، مسووليت و مشاركت فراميخواند. بازخواني مشروطه، بازگشت به گذشته نيست؛ انديشيدن به آينده ايران است؛ آيندهاي كه ميتواند با بهرهگيري از تجربههاي گرانسنگ نياكان، افقي نو براي ايران بگشايد؛ افقي كه از آن با عنوان «جمهوري سوم» ياد كردهام؛ جمهورياي كه بنياد آن بر حكومت قانون، حقوق شهروندي، توسعه، مردمسالاري و پاسداشت هويت تاريخي ايران استوار است.استاد روابط بينالملل
قلم؛ روايت حقيقت و بنيان اعتماد عمومي
انعكاس ظرفيتها و دستاوردهاي كشور و تعميق گفتوگوي ملي، نقشي بيبديل در استحكام پيوند ميان مردم و حاكميت و شتاببخشي به مسير توسعه و اقتدار ايران اسلامي بر عهده دارند. اينجانب، ضمن گراميداشت ياد و خاطره شهداي والامقام عرصه رسانه، فرارسيدن روز خبرنگار را به تمامي خبرنگاران، اصحاب رسانه، مديران مسوول، فعالان رسانهاي و اهالي قلم تبريك عرض نموده و از مجاهدتهاي مسوولانه، حرفهاي و صادقانه آنان، بهويژه در همراهي موثر با مجموعه فرمانداري تهران، صميمانه تقدير و سپاسگزاري مينمايم. اميد است اصحاب رسانه، در پرتو عنايات الهي و با تمسك به حقيقت، بصيرت، امانتداري و اخلاق حرفهاي، همچنان پرچمداران روايت اصيل، مرجعيت رسانهاي، اميدآفريني، مسووليتپذيري اجتماعي و اعتلاي ايران اسلامي باشند. از درگاه حضرت حق تعالي، عزت، سلامت، مزيد توفيقات و تأييدات الهي همه تلاشگران عرصه رسانه را در مسير پاسداري از حقيقت، خدمت صادقانه به مردم و سربلندي ايران اسلامي مسألت دارم.معاون استاندار و فرماندار تهران
گام دولت براي بهبود حفاظت از تالابها
متاسفانه همچنان تالابها در كشور ما با مشكلات بيشماري روبهرو هستند. كمبود حقابهها، دستاندازيها و تخريبها، آتشسوزيها، شكار و صيد غيرمجاز و ورود گونههاي مهاجم غيربومي، در كنار تشديد پيامدهاي ناشي از تغيير اقليم همگي زنگ هشداري جدي براي بقاي اين زيستگاههاي بينظير به شمار ميرود. اجرايي شدن اين آييننامه همراه با اقدامات مهم در دستور كار ازجمله تامين حقابههاي تعيين شده، افزايش پايشها به ويژه پايشهاي هوشمند در محدوده تالابها، اصلاح الگوي كشاورزي ناپايدار و جلب مشاركت ذينفعان محلي براي ارتقاي حفاظت از زيست بومهاي تالابي ميتواند از فشارهاي فزاينده بر اين گنجينههاي طبيعي بكاهد. امروز ديگر حفاظت از تالابها صرفا يك انتخاب مبتني بر مسووليت محيطزيستي نيست؛ بلكه يك مسووليت اجتنابناپذير ملي عجين شده با امنيت و معيشت مردم است، از اين رو سازمان حفاظت محيطزيست با همكاري همه دستگاههاي اجرايي، تشكلها و جوامع محلي، اجراي دقيق اين تصويبنامه را با جديت دنبال خواهد كرد تا گامهايي موثر در پيشگيري از تخريب، حفاظت از ميراث طبيعي كشور، تحقق مديريت پايدار تالابها و تضمين حقوق نسلهاي آينده برداشته شود.