لیلا ضامنی
گاهی برای روایت یک سرزمین، نیازی به واژهها نیست؛ کافی است نور بر سنگی هزارساله بنشیند یا قابی، بنایی را از دل تاریخ به امروز بیاورد. در روزگاری که شتاب زندگی، فرصت مکث بر گذشته را کمتر کرده است، عکسهای هربرت کریم مسیحی گریگوریان، حافظه یک سرزمین در قاب تصویر هستند. سرزمینی به نام «ایران». هر کدام از تصاویر روایتی کوتاه دارند که این هنرمند عکاس با قلمی شیوا خواننده را به دل تاریخ میبرد؛ مثل این روایت پای یکی از عکسها: «من ایستاده و به پرده سنگی تاریخ نگاه میکنم. برای جهان، این تصویر جاودانه و بیحرکت است؛ من صدایشان را میشنوم. سنگتراش، روح خود و دیگران را در میان سنگ زندانی کرد. پیرمردی در گوشم نجوا میکند: به یاد آر...» و من هم رد راوی را در نمایشگاه «حقیقت جاویدان؛ ایران زنده است» دنبال میکنم. نمایشگاهی که این روزها در نگارخانه «هنر کهن مانا» برپاست و عکسهای هربرت کریم مسیحی در یکی از دو بخش آن، مخاطب را به سفری در امتداد حافظه تاریخی ایران میبرد؛ سفری که از نشانههای تمدنهای کهن آغاز میشود و تا نمادهای ایران معاصر امتداد مییابد. کریم مسیحی بیش از دو دهه است که با عکس به ثبت هنری و مستند آثار تاریخی و معماری ایران میپردازد. آثار او تنها ثبت بناها و محوطههای تاریخی نیستند، بلکه تلاشهاییهستند برای روایت پیوستگی فرهنگی سرزمینی که هویتش در تداوم، همزیستی و ماندگاری شکل گرفته. به بهانه برگزاری نمایشگاه «حقیقت جاویدان؛ ایران زنده است»با این هنرمند عکاس درباره نگاهش به عکاسی، میراث فرهنگی و نسبت تصویر با حافظه تاریخی ایران گفتوگو کردیم.
ایده اصلی شما در انتخاب عکسهای این نمایشگاه چه بوده و بر اساس چه معیارهایی آثار نهایی انتخاب شدند؟
بخشی از انتخاب آثار این نمایشگاه به همنشینی آنها با حجمهای آقای اسماعیل مظلومی بازمیگردد. از همان ابتدا تلاش کردم عکسها صرفا آثاری مستقل نباشند، بلکه در کنار مجسمهها گفتوگویی شکل بدهند و به نوعی مکمل یکدیگر باشند. از این رو، بخش مهمی از مجموعه بر جلوههای هنر ایلامی و هخامنشی متمرکز شد؛ چرا که این دورهها ریشههای مهمی از هویت و هنر ایران را شکل دادهاند. روایت نمایشگاه نیز بر همین اساس طراحی شده است. سفر تصویری از تمدن ایلام آغاز میشود و در نهایت به برج آزادی میرسد؛ مسیری که در واقع تداوم و پیوستگی تاریخی ایران را به نمایش میگذارد. هدف من این بود که مخاطب در طول این مسیر احساس کند ایران، با وجود همه دگرگونیهای تاریخی، دارای هویتی زنده، پیوسته و ماندگار است و همین نگاه، دلیل انتخاب عنوان «حقیقت جاویدان؛ ایران زنده است» نیز بوده است.
در این مجموعه چگونه تلاش کردهاید تداوم هفت هزار ساله تمدن ایران را از طریق عکاسی روایت کنید؟
نکتهای که باید به آن اشاره کنم این است که لزوما تمام هفت هزار سال تاریخ ایران بهصورت مستقیم در عکسهای من حضور ندارد، بلکه آنچه برای من اهمیت داشته، نشان دادن تأثیر و تداوم این میراث در دورههای بعدی است. اجازه بدهید با یک مثال توضیح بدهم؛ نقش «شیردال» را در هنر ایلامی میبینیم و همین مفهوم با تحولاتی در دوره هخامنشی نیز ادامه پیدا میکند. یا اگر به معماری نگاه کنیم، استفاده از خشت را از زیگوراتهای ایلامی دنبال میکنیم، سپس در بناهایی مانند طاق کسری به اوج شکوه آن میرسیم و حتی در معماری دورههای بعد، از جمله کلیسای وانک اصفهان، میتوان استمرار برخی شیوههای معماری و مصالح را مشاهده کرد.
بنابراین، هدف من صرفا نمایش آثار تاریخی از دورههای مختلف نبود؛ بلکه میخواستم مخاطب پیوستگی و تداوم تمدن ایران را ببیند؛ اینکه بسیاری از عناصر هنری، معماری و نمادها در طول قرنها دگرگون شدهاند، اما هرگز از میان نرفتهاند و در دورههای بعدی حیات خود را ادامه دادهاند.
بخش عمده آثار شما بر محوطههای تاریخی، مساجد، معابد و کلیساها متمرکز است. این تنوع مذهبی و فرهنگی چه جایگاهی در نگاه هنری شما دارد؟
اجازه بدهید پاسخ این سوال را با تعریف خودم از ایران آغاز کنم.به باور من، ایران تنها یک جغرافیا، یک دین یا یک نژاد نیست. ایران یک مفهوم فرهنگی و تاریخی است؛ سرزمینی که هویتش در همزیستی شکل گرفته است. همزیستی اقوام، زبانها، ادیان و فرهنگهای گوناگون، و حتی مواجهه با قدرتها و مهاجمانی که در طول تاریخ به این سرزمین آمدهاند، اما در نهایت بخشی از تاریخ و فرهنگ این سرزمین شدهاند. به همین دلیل، برای من مسجد، کلیسا، معبد یا یک محوطه باستانی، جدا از یکدیگر نیستند. همه آنها فصلهایی از یک روایت واحد هستند؛ روایتی به نام ایران. وقتی از یک کلیسا یا یک مسجد عکاسی میکنم، بیش از آنکه به تفاوتهای مذهبی فکر کنم، به جایگاه آن بنا در حافظه تاریخی و فرهنگی ایران میاندیشم. به همین دلیل، در این مجموعه تلاش کردهام تنوع مذهبی و فرهنگی ایران را نه بهعنوان تفاوت، بلکه بهعنوان بخشی از هویت مشترک این سرزمین به تصویر بکشم.
در عکاسی از بناهای تاریخی، چگونه میان مستندسازی دقیق و بیان هنری تعادل برقرار میکنید؟
آنچه مخاطب در این نمایشگاه میبیند، بیش از آنکه مستندنگاری صرف باشد، روایتهایی است که من آنها را «واقعیتهای رؤیایی» مینامم. عکاسی مستند کارکرد بسیار ارزشمندی دارد؛ گاهی وظیفه آن ثبت یک آسیب، یک شکستگی، روند فرسایش یک اثر یا ارائه تصویری دقیق و یکنواخت از تمام بخشهای یک بنا برای اهداف پژوهشی و حفاظتی است. این نوع عکاسی ضرورتی انکارناپذیر دارد، اما هدف آن با آنچه من در این نمایشگاه دنبال کردهام، متفاوت است.در این مجموعه، دوربین برای من فقط ابزار ثبت واقعیت نیست؛ قلمی است برای روایت. تلاش کردهام از دل واقعیت، تصویری خلق کنم که مخاطب را تنها به دیدن یک بنا محدود نکند، بلکه او را به اندیشیدن، احساس کردن و کشف لایههای پنهان آن دعوت کند.
هنگام عکاسی از اماکن مذهبی مانند مساجد، معابد و کلیساها، چه ملاحظات فرهنگی و فنی را رعایت میکنید؟
من خودم را فردی مذهبی به معنای آیینی نمیدانم، اما عمیقا به سنت، فرهنگ و حرمت فضاهای مقدس احترام میگذارم. برای من مسجد، کنیسه، معبد، آتشکده یا کلیسا پیش از هر چیز مکانی است که انسانها در آن به دنبال آرامش، ارتباط درونی و معنا بودهاند؛ بنابراین مهمترین اصل این است که هنگام ورود به چنین فضاهایی، آرامش آن مکان را بر هم نزنیم؛ نه برای خودمان و نه برای دیگران. من معتقدم عکاس باید با احترام و با نگاه پذیرنده وارد هر فضای فرهنگی شود. شاید بهتر باشد اینگونه بگویم که من با لباس هر آیینی وارد خانه آن آیین میشوم تا بتوانم آن را بهتر درک کنم.
آیا در این مجموعه از تکنیکهای خاصی مانند نوردهی طولانی، عکاسی پانوراما یا ویرایش حداقلی استفاده کردهاید؟
در بخشی از عکسهای این مجموعه که در شب ثبت شدهاند، از نوردهی طولانی استفاده کردهام؛ چرا که گاهی زمان نوردهی به من اجازه میدهد چیزی فراتر از یک ثبت لحظهای را نشان دهم و حس و فضای بنا را بهتر منتقل کنم. ویرایش نیز یکی از عناصر مهم در شکلگیری عکسهای من است، اما منظورم از ویرایش، تغییر واقعیت یا اضافه و کم کردن عناصر تصویر نیست. ویرایش برای من بیشتر در حوزه کنترل نور، رنگ، کنتراست و رسیدن به همان حس و روایتی است که هنگام عکاسی در ذهن داشتهام. در این مجموعه، بسته به نوع نگاه و روایت هر تصویر، از لنزهای مختلف؛ از فوقعریض و فیشآی تا لنزهای زوم استفاده کردهام. برای من لنز فقط یک ابزار فنی نیست، بلکه بخشی از زبان بیان عکاس است.
با توجه به تغییرات و آسیبهای واردشده به برخی بناهای تاریخی، آیا عکاسی را نوعی ثبت حافظه تاریخی میدانید؟
به باور من، عکاسی، مستندنگاری، فیلم و دیگر رسانههای تصویری، همگی نگهبانان حافظه تاریخی هستند. اگر بخواهیم ساده بگوییم، نگهبان یک تمدن همیشه یک انسان یا یک شیء نیست؛ گاهی یک اندیشه است. اندیشهای که در طول تاریخ شکلهای مختلفی برای ماندگار شدن پیدا کرده است؛ روزی روی گلنوشتهها ثبت شده، روزی در حجاریهای سنگی، زمانی روی پوست حیوانات، سپس روی کاغذ و پاپیروس و امروز در قالب تصویر و رسانههای دیجیتال ادامه پیدا کرده است.عکاسی نیز ادامه همین مسیر است. یک عکس فقط ثبت یک لحظه نیست؛ بخشی از حافظه یک دوره تاریخی است. شاید بنایی در گذر زمان تغییر کند، آسیب ببیند یا حتی از بین برود، اما تصویری که از آن ثبت شده، میتواند روایت آن را برای نسلهای آینده حفظ کند.
به نظر شما عکاسی تا چه اندازه میتواند در حفظ و معرفی میراث فرهنگی ایران نقش ایفا کند؟
اگر به مردم بگوییم چه چیزی دارند، چگونه به وجود آمده و چه مسیری را طی کرده است، میتوانیم امیدوار باشیم که آن را بهتر بشناسند و برای حفظش تلاش کنند. اما تجربه نشان داده است که تصویر، قدرتی بسیار ویژه در ماندگار کردن این شناخت دارد. من عکاسی را بخشی از یک چرخه تصویری میدانم. یک فریم عکس و ۲۴ فریم فیلم را جدا از هم نمیبینم؛ چرا که به باور من، عکس مادر سینماست و تصویر یکی از مهمترین زبانهای ارتباطی انسان با جهان است. بسیاری از مردم با دیدن یک تصویر ارتباط عمیقتری برقرار میکنند تا صرفا با خواندن یک متن. یک عکس میتواند حس، فضا و شکوه یک اثر تاریخی را در لحظه منتقل کند و باعث شود مخاطب با آن ارتباط عاطفی پیدا کند. همانطور که ضربالمثل قدیمی میگوید: «شنیدن کی بود مانند دیدن». عکاسی میتواند پلی باشد میان میراث فرهنگی و مردم؛ پلی که نه فقط اطلاعات، بلکه احساس و علاقه به حفظ این میراث را منتقل میکند.
همکاری آثار عکاسی شما با مجسمههای اسماعیل مظلومی چگونه به شکلگیری روایت واحد نمایشگاه کمک کرده است؟
در این نمایشگاه تلاش کردیم دو زبان هنری متفاوت اما مرتبط را در کنار یکدیگر قرار بدهیم؛ زبان تصویر و زبان حجم. عکس، یک تصویر ثبتشده از واقعیت است؛ لحظهای که از طریق نور و قاب به مخاطب منتقل میشود. در مقابل، حجم و مجسمه تصویری ملموستر است؛ اثری که مخاطب میتواند حضور فیزیکی آن را در فضا احساس کند.
همنشینی عکسهای من با حجمهای آقای اسماعیل مظلومی به این دلیل شکل گرفت که میخواستیم مخاطب تنها یک تصویر از تاریخ نبیند، بلکه بتواند با آن ارتباطی چندحسی برقرار کند. برای مثال، در کنار تصویری از تختجمشید، حضور یک سرباز هخامنشی در قالب حجم و مجسمه، فاصله میان گذشته و امروز را کمتر میکند و به مخاطب اجازه میدهد بخشی از آن تاریخ را ملموستر تجربه کند.
آیا در انتخاب سوژهها تلاش کردهاید تمام دورههای تاریخی ایران را نمایندگی کنید یا بیشتر بر برخی دورهها تمرکز داشتهاید؟
وقتی مخاطب وارد نمایشگاه میشود، ممکن است در نگاه اول احساس کند با مجموعهای متمرکز بر هنر هخامنشی روبهرو است، اما در واقع روایت نمایشگاه بسیار گستردهتر از این دوره است. در این مجموعه، دورههای مختلف تاریخی ایران حضور دارند؛ از تمدن جیرفت و ایلام گرفته تا هخامنشی، اشکانی، ساسانی و دوره اسلامی، بهویژه هنر و معماری صفوی. اگر هنر هخامنشی در برخی بخشها پررنگتر دیده میشود، به این دلیل است که یکی از درخشانترین دورههای هنر ایران است، نه اینکه هدف نمایشگاه صرفا پرداختن به هخامنشیان باشد. نگاه من بیشتر بر تداوم و تحول عناصر فرهنگی و هنری ایران متمرکز بوده است. برای مثال، فرمهایی مانند ایوان، طاق و گنبد را میتوان در مسیر تاریخ دنبال کرد؛ از ریشههای معماری در دوره اشکانی و ساسانی تا حضور آنها در معماری اسلامی و سپس تجلی دوباره در بناهایی مانند کلیسای وانک اصفهان. در واقع، تلاش کردهام نشان بدهم که دورههای تاریخی ایران جزیرههای جدا از هم نیستند، بلکه حلقههای یک زنجیره پیوستهاند؛ هر دوره چیزی از گذشته دریافت کرده، آن را تغییر داده و به نسل بعد منتقل کرده است. این همان پیوستگی تاریخی و فرهنگی است که موضوع اصلی این نمایشگاه را شکل میدهد.
در میان آثار این نمایشگاه، کدام عکس برای شما از نظر مفهومی یا احساسی اهمیت بیشتری دارد و چرا؟
اگر بخواهم با کمی شوخی پاسخ بدهم، باید بگویم من در این مورد مثل یک بچه هستم! اگر از یک کودک بپرسید «بابا را بیشتر دوست داری یا مامان را؟» شاید در یک لحظه یکی را انتخاب کند، اما در حقیقت هر دو برایش عزیز هستند.من هم در مورد عکسهای این نمایشگاه نمیتوانم یکی را انتخاب کنم. هر کدام از این آثار برای من یک قصه، یک خاطره و یک تجربه شخصی دارند. بعضی از آنها حاصل ساعتها انتظار برای رسیدن به یک نور خاص هستند، بعضی با یک مکان تاریخی و لحظهای که در آن حضور داشتم پیوند خوردهاند و بعضی دیگر به واسطه داستانی که پشت آن بنا وجود دارد، برایم اهمیت دارند. این مجموعه فقط حاصل ثبت بناها نیست؛ حاصل سالها سفر، دیدن، تجربه کردن و ارتباط گرفتن با این مکانهاست. حتی داستانهای کوتاهی که در کنار برخی آثار نوشتهام، از همین تجربهها و ارتباط شخصی من با آن فضاها شکل گرفتهاند.
بزرگترین چالش شما در عکاسی از آثار تاریخی ایران، چه از نظر فنی و چه از نظر دسترسی، چه بوده است؟
بزرگترین چالش عکاسی از میراث تاریخی ایران، شاید بیش از آنکه فنی باشد، مساله حمایت و ساختارهای موجود است.عکاسی از آثار تاریخی نیازمند زمان، سفر، تجهیزات، مجوزهای لازم و امکان ادامه دادن یک مسیر حرفهای است؛ اما متأسفانه هنوز یک منبع درآمد پایدار و تعریفشده برای چنین فعالیتهایی وجود ندارد. نه بخش خصوصی به شکل جدی وارد این حوزه شده و نه همیشه سازوکار مشخصی برای حمایت از تولیدکنندگان این آثار وجود دارد.