نگاهي به نمايشگاه «جان پرتلاطم» گزيدهاي از نقاشيهاي عليرضا اسپهبد
تصوير بهمثابه ميدان ادراك
هلينا مريم قائمي
نمايشگاه «جان پرتلاطم» در گالري سهراب، گزيدهاي از آثار عليرضا اسپهبد را از دورههاي مختلف فعاليت او گرد هم آورده است. همنشيني اين آثار، امكان مشاهده يكي از پايدارترين ويژگيهاي زبان بصري اسپهبد را رقم ميزند؛ زباني كه با وجود دگرگونيهاي زماني، منطق دروني خود را همچنان حفظ كرده است.
در نقاشيهاي عليرضا اسپهبد، تصوير هيچگاه به يك كليت يكدست فروكاسته نميشود. هر اثر از همنشيني چند شيوه متفاوت تصويرسازي ساخته ميشود؛ طراحي خطي، لايههاي رنگ، سطوح خاموش و فضاهاي معمارانه، بيآنكه در يك بيان واحد حل شوند. همين همنشيني، نگاه را وادار ميسازد كه پيوسته ميان اجزاي تصوير جابهجا شود و هر بار نسبتي تازه ميان آنها برقرار كند. از همين رو، آثار بيش از آنكه در يك نگاه آشكار شوند، در امتداد فرآيند ديدن خود را هويدا ميسازند.
آنچه اين تجربه ديداري را متمايز ميكند، پيچيدگي تركيببندي يا ابهام فيگورها به تنهايي نيست؛ بلكه شيوهاي است كه اسپهبد تصوير را ميسازد. عناصر نقاشي در آثار او براي رسيدن به وحدتي از پيش تعيين شده به كار گرفته نميشوند. خط استقلال خود را پي ميگيرد، رنگ منطق خاص خود را دنبال ميكند، فضاهاي خالي به اندازه سطوح رنگين فعال هستند و بخشهايي از طراحي چنان آشكار باقي ميمانند كه فرآيند شكلگيري اثر را از ديد مخاطب پنهان نميسازند. به همين دليل، تصوير كيفيتي گشوده پيدا ميكند؛ كيفيتي كه هيچ خوانشي را نهايي نميسازد و هر بار رابطهاي تازه ميان اجزاي اثر برقرار ميكند.
در چنين ساختاري، فيگور نيز كاركردي متفاوت مييابد. بدنها بيش از آنكه موضوع نقاشي باشند، محل تلاقي نيروهاي بصرياند. خطوط بر اندامها مينشينند، رنگ بخشي از آنها را ميپوشاند، قسمتهايي از بدن در سفيدي بوم رها ميشود و مرز ميان فيگور و فضاي پيرامون پيوسته دگرگون ميگردد. اسپهبد بدن را همچون سطحي زنده تصوير ميكند؛ سطحي كه هر تغيير در خط، رنگ يا بافت، كيفيت حضور آن را دگرگون ميسازد. از اين رو، انسجام فيگورها نه از طريق مرزبندي قطعي، بلكه از خلال رابطه متغير اجزاي آن شكل ميگيرد.
همين منطق را ميتوان در نسبت انسان و حيوان نيز مشاهده كرد. موجوداتي كه در بسياري از آثار ظاهر ميشوند، مرزهاي تثبيت شده گونهها را بر هم ميزنند، اما اين دگرگوني در خدمت ساختن استعارهاي نمادين يا موجودي اسطورهاي نيست. خطوط، بافتها و رنگها پيش از آنكه به تعريفي قطعي از يك موجود برسند، امكانهاي متفاوتي را همزمان پيش روي نگاه قرار ميدهند. از اين منظر، نقاشي ميدان گشودهاي براي ادراك است؛ ميداني كه نگاه را ميان چند امكان نگه ميدارد و از رسيدن به تعريفي نهايي پرهيز ميكند.
فضا نيز در آثار اسپهبد كيفيتي مستقل دارد. سفيديهاي گسترده، صفحات رنگي و خلأهاي ظاهري تنها زمينه استقرار فيگورها نيستند؛ آنها ريتم حركت نگاه را تعيين ميكنند، مكث ميآفرينند و نسبت ميان عناصر را پيوسته تغيير ميدهند. سكوت موجود در بخشهايي از بوم، همان اندازه در سازمان تصوير موثر است كه تراكم خطوط و رنگها. از همين رو، فضاي خالي در اين آثار غياب نيست؛ عنصري فعال و بخشي از ساز و كار ديدن است.
رنگ نيز در همين نظام عمل ميكند. دامنه محدود رنگها، خاكستريهاي سنگين، سفيدهاي گسترده و حضور سنجيده سرخ، بيش از آنكه توصيفي از جهان بيروني به دست بدهند، شدت و ضرباهنگ تصوير را تنظيم ميكنند. رنگ در اين آثار براي ايجاد جلوههاي صرفا حسي به كار نميرود؛ كيفيت حضور هر جزو را مشخص ميكند و نسبت آن را با ديگر اجزاي بوم تغيير ميدهد. حتي بخشهايي كه در نگاه نخست خاموش به نظر ميرسند، در امتداد مشاهده به كانونهاي فعال ادراك بدل ميشوند.
تماشاي اين آثار، تجربه خواندن تدريجي تصوير است. نگاه هيچگاه بر نقطهاي واحد متوقف نميشود و هر بار كه به اثري بازميگردد، رابطهاي تازه ميان خط، رنگ، فضا و فيگور كشف ميكند. اين كيفيت حاصل پيچيدگي و ابهام تصنعي نيست؛ نتيجه سازمان بصرياي است كه اسپهبد براي ساخت تصوير برميگزيند. او به جاي حل كردن عناصر در كليتي بسته، فاصله، استقلال و همنشيني آنها را حفظ ميكند و همين امر امكان خوانشهاي تازه را فراهم ميآورد. «جان پرتلاطم» بيش از آنكه مروري بر كارنامه يكي از مهمترين نقاشان معاصر ايران باشد، مجالي است براي تأمل دوباره در زبان تصويري او. آنچه آثار اسپهبد را ماندگار كرده، تنها كيفيت اجرايي يا مضامين آنها نيست، بلكه توانايي آنها در تغيير دادن شيوه مواجهه مخاطب با تصوير است. او شرايطي ميآفريند كه خود عمل ديدن به بخشي از تجربه اثر بدل ميشود. شايد همين ظرفيت براي درگير نگه داشتن چشم و ذهن مخاطب باشد كه پس از گذشت سالها، همچنان آثار عليرضا اسپهبد را زنده، اثرگذار و معاصر نگاه داشته است.