• 1405 سه‌شنبه 10 شهريور
روزنامه در یک نگاه
امکانات
روزنامه در یک نگاه دریافت همه صفحات
تبلیغات
بانک سپه fhk; whnvhj ایرانول بانک ملی بیمه ملت

30 شماره آخر

  • شماره 6389 -
  • 1405 يکشنبه 18 مرداد

پدراني كه سهم‌شان از عكس‌ها، فقط يك سايه بود

مهدي خاكي‌فيروز

آلبوم‌هاي قديمي را كه ورق مي‌زنيم، گاهي به يك غيبت آرام مي‌رسيم. غيبتي كه در نگاه اول ديده نمي‌شود، اما بعد از چند لحظه، جاي خالي‌اش توجه مخاطب را جلب مي‌كند. همه هستند؛ مادر با لبخند هميشگي، بچه‌هايي كه هنوز قدشان به شانه مادر نرسيده، مادربزرگ و پدربزرگ‌هايي كه گوشه‌اي از حياط نشسته‌اند. همه در قاب ايستاده‌اند، اما يك نفر نيست. همان كسي كه اين عكس را گرفته است؛ پدر.
نسلي از پدرها بودند كه بيشتر عمرشان پشت دوربين گذشت. آنها سازندگان خاطره بودند، اما كمتر در خاطره‌هاي تصويري حضور داشتند. انگار سهم‌شان از آلبوم خانوادگي، نه يك تصوير روشن، كه يك سايه كمرنگ در پشت صحنه بود.
آنها بلد بودند همه را در قاب جا بدهند، اما كسي به آنها ياد نداده بود خودشان هم جايي در اين قاب داشته باشند. در سفرهاي خانوادگي، پدرها معمولا پشت فرمان بودند. مسير را پيدا مي‌كردند، وسايل را جمع مي‌كردند، هزينه‌ها را حساب مي‌كردند و وقتي خانواده كنار يك منظره زيبا مي‌ايستاد، دوربين را بالا مي‌آوردند. صداي‌شان از پشت لنز مي‌آمد: «كمي نزديك‌تر بايستيد»، «لبخند بزنيد»، «يك عكس ديگر هم بگيريم و برويم.» و بعد از ثبت تصوير، دوباره به جاي خودشان برمي‌گشتند. همان جايي كه هميشه بودند، كمي عقب‌تر از ديگران. 
شايد اين ويژگي يك نسل بود. نسلي كه عادت داشت خودش را نفر آخر بداند. پدرهايي كه صبح پيش از همه بيدار مي‌شدند و شب بعد از همه به خواب مي‌رفتند. مرداني كه نگراني‌هايشان را پشت سكوت پنهان مي‌كردند و خستگي را با يك جمله كوتاه كنار مي‌زدند: «چيزي نيست.» اما خيلي چيزها بود.پشت همان «چيزي نيست» گاهي نگراني اجاره خانه بود، حساب‌هاي عقب‌افتاده، فكر آينده فرزندان، ترس از بيماري، جنگ يا قحطي، اضطراب روزهايي كه نمي‌دانستند چه چيزي در انتظار خانواده است. با اين حال، آنها تلاش مي‌كردند خانه، جاي امني باشد. جايي كه بچه‌ها كمتر اضطراب را ببينند و بيشتر آرامش حضور پدر را حس كنند.پدران آن نسل، عشق را كمتر با واژه‌ها بيان مي‌كردند. زبان‌شان زبان عمل بود. شايد كمتر مي‌گفتند «دوستت دارم»، اما صبح زود از خواب بيدار مي‌شدند تا فرزندشان به مدرسه برسد. شايد كمتر فرزندشان را در آغوش مي‌گرفتند، اما ساعت‌ها كار مي‌كردند تا كفش نو براي شروع سال تحصيلي آماده باشد.محبت آنها گاهي در چيزهاي كوچك پنهان بود. در ميوه‌اي كه براي بچه‌ها كنار گذاشته مي‌شد، در تعمير كردن اسباب‌بازي شكسته، در ايستادن زير باران كنار خيابان براي رساندن خانواده به مقصد، در صداي زنگ در خانه كه خبر آمدن‌شان را مي‌داد.حضور آن مردان آنقدر عادي شده بود كه ارزشش كمتر ديده مي‌شد. مثل چراغ خانه كه تا وقتي روشن است، كسي به بودنش فكر نمي‌كند. اما وقتي خاموش شود، تازه تاريكي اتاق را مي‌بينيم. شايد به همين دليل است كه امروز بسياري از فرزندان وقتي آلبوم‌هاي قديمي را نگاه مي‌كنند، دنبال پدرشان مي‌گردند. گاهي او را پيدا نمي‌كنند. در عكس تولد نيست، در عكس سفر نيست، كنار سفره عيد نيست. بعد ناگهان متوجه مي‌شوند كه تمام اين تصاوير را همان كسي ساخته كه خودش در آنها حضور ندارد. پدر در يك گوشه پنهان آلبوم زندگي كرده است.
گاهي يك انگشت به بزرگي نهنگ در گوشه تصوير ديده مي‌شود! گاهي سايه‌اي روي زمين افتاده. گاهي انعكاس مردي در شيشه خودرو ديده مي‌شود. همين نشانه‌هاي كوچك، يادآور آدمي هستند كه آن لحظه را براي ديگران نگه داشته است.اين غيبت، فقط درباره عكس‌ها نيست. درباره نوعي زندگي است. درباره نسلي كه كمتر از خودش گفت، كمتر از احساساتش حرف زد و كمتر خواست ديده شود. نسلي كه ارزش خودش را در فراهم كردن آسايش ديگران مي‌ديد. آنها قهرمان‌هاي آرام خانه بودند. بدون موسيقي، بدون تشويق و بدون آنكه كسي برايشان دست بزند. هر روز كاري را انجام مي‌دادند كه شايد كوچك به نظر مي‌رسيد، اما كنار هم قرار گرفتن همين كارهاي كوچك، يك خانواده را مي‌ساخت.
امروز دنيا تغيير كرده است. تلفن‌هاي همراه همه را به عكاس تبديل كرده‌اند. پدرها و مادرها بيشتر كنار هم در قاب‌ها ديده مي‌شوند. عكس‌هاي سلفي، سفرها و لحظه‌هاي روزمره را ثبت مي‌كنند. نسل تازه شايد كمتر با مشكل ديده نشدن در عكس‌ها روبه‌رو باشد. اما يك چيز از آن پدران قديمي باقي مانده است. اينكه ارزش آدم‌ها با تعداد تصويرهاي‌شان سنجيده نمي‌شود. بعضي انسان‌ها در عكس‌ها كمرنگند، اما در زندگي ديگران پررنگ‌ترين حضور را دارند.
بعضي آدم‌ها خودشان يك آلبوم كاملند. آلبومي از صبوري، فداكاري، سكوت و عشق.
وقتي دوباره سراغ عكس‌هاي قديمي رفتيم، شايد بد نباشد كمي بيشتر به پشت دوربين نگاه كنيم. به كسي كه آنجا ايستاده بود. به مردي كه دستش را روي دكمه ثبت تصوير گذاشت تا شادي ديگران ماندگار شود. به پدري كه يك عمر از قاب بيرون ماند، تا ما در قاب زندگي بمانيم و لبخند بزنيم.

ارسال دیدگاه شما

ورود به حساب کاربری
ایجاد حساب کاربری
عنوان صفحه‌ها
کارتون
کارتون