• 1405 سه‌شنبه 10 شهريور
روزنامه در یک نگاه
امکانات
روزنامه در یک نگاه دریافت همه صفحات
تبلیغات
بانک سپه fhk; whnvhj ایرانول بانک ملی بیمه ملت

30 شماره آخر

  • شماره 6390 -
  • 1405 دوشنبه 19 مرداد

درباره جوانان و جامعه‌اي كه فكت‌ها را با تعلق سياسي مي‌سنجد

بستن درهاي ذهن

علي خورسند جلالي

كافي است خبري سياسي، آماري اقتصادي يا گزارشي درباره يكي از مسائل مناقشه‌برانگيز جامعه در يك جمع خانوادگي يا شبكه اجتماعي منتشر شود. معمولا پيش از آنكه كسي درباره محتواي خبر بپرسد، پرسش‌هاي ديگري مطرح مي‌شود؛ چه كسي آن را گفته است؟ كدام رسانه منتشرش كرده؟ نويسنده به كدام جريان وابسته است؟ انتشار اين خبر به سود چه كسي تمام مي‌شود؟ در چند ثانيه، موضوع اصلي از «آيا اين ادعا درست است؟» به «تو طرفدار چه كسي هستي؟» تغيير مي‌كند. فكت هنوز وارد بحث نشده، اما درباره وابستگي سياسي آن داوري شده است. ما با جامعه‌اي روبه‌رو شده‌ايم كه بخش‌هايي از آن ديگر به‌سادگي قانع نمي‌شوند؛ نه الزاما به اين دليل كه اطلاعات كافي دراختيار ندارند، بلكه گاهي به اين دليل كه اساسا آمادگي پذيرش اطلاعات ناسازگار با باورهاي خود را از دست داده‌اند. در چنين وضعيتي، افزايش تعداد اسناد، آمارها و گزارش‌ها لزوما به روشن‌تر شدن حقيقت كمك نمي‌كند. هر سند تازه ممكن است صرفا بهانه‌اي براي دور تازه‌اي از نزاع باشد. زماني تصور مي‌شد دسترسي بيشتر مردم به اطلاعات، قدرت تشخيص آنان را افزايش مي‌دهد و عرصه عمومي را عقلاني‌تر مي‌كند. اينترنت و شبكه‌هاي اجتماعي نيز در ابتدا با همين اميد گسترش يافتند: انحصار رسانه‌هاي بزرگ شكسته مي‌شود، اطلاعات آزادانه گردش مي‌كند و شهروندان مي‌توانند روايت‌هاي مختلف را با يكديگر مقايسه كنند. بخشي از اين وعده محقق شد، اما نتيجه ديگري نيز پديد آمد. اكنون هر گروه مي‌تواند در محيط رسانه‌اي مخصوص خود زندگي كند، رسانه‌هاي مطلوب خود را دنبال كند و فقط با كساني در ارتباط باشد كه جهان را شبيه او مي‌بينند.
مساله ديگر صرفا اختلاف بر سر تفسير واقعيت نيست؛ بر سر خود واقعيت نيز توافقي وجود ندارد. گروه‌هاي سياسي و اجتماعي فقط تحليل‌هاي متفاوتي از يك رويداد ارايه نمي‌كنند، بلكه گاه درباره اصل وقوع آن نيز به روايت‌هاي جداگانه مي‌رسند. هر گروه آمار، كارشناس، رسانه و شاهد خود را دارد. حاصل، شكل‌گيري جهان‌هايي موازي است كه ساكنانشان از واژگان مشترك استفاده مي‌كنند، اما درباره مصداق آن واژگان توافق ندارند.
در اين وضعيت، ذهن به‌ تدريج درهاي خود را مي‌بندد. ذهن بسته الزاما ذهني كم‌سواد يا فاقد اطلاعات نيست. چه ‌بسا فردي كتابخوان، دانشگاه‌ديده و برخوردار از قدرت استدلال باشد، اما توانايي ذهني خود را نه براي آزمودن باورهايش، بلكه براي دفاع از آنها به كار گيرد. هوش و تحصيلات هميشه انسان را در برابر تعصب مصون نمي‌كند؛ گاهي فقط ابزارهاي پيچيده‌تري براي توجيه باورهاي قبلي دراختيار او مي‌گذارد. در روانشناسي سياسي از مفهومي با عنوان «استدلال انگيزه‌مند» سخن گفته مي‌شود. انسان‌ها هميشه براي كشف حقيقت استدلال نمي‌كنند. گاهي استدلال مي‌كنند تا به همان نتيجه‌اي برسند كه از ابتدا خواهان آن بوده‌اند. در اين حالت، ذهن شبيه داوري بي‌طرف عمل نمي‌كند؛ بيشتر به وكيلي شباهت دارد كه ماموريتش دفاع از موكل است. شواهد موافق را برجسته مي‌كند، اعتبار شواهد مخالف را زير سوال مي‌برد و اگر با واقعيتي انكارناپذير روبه‌رو شود، تفسيري مي‌سازد كه كمترين آسيب را به باور پيشين وارد كند. علت اين مقاومت را نبايد فقط در لجاجت جست‌وجو كرد. باورهاي سياسي براي بسياري از افراد مجموعه‌اي از عقايد پراكنده نيستند؛ بخشي از هويت آنانند. فرد ممكن است سال‌ها با يك روايت سياسي زندگي كرده، براساس آن دوست و دشمن خود را شناخته و تصميم‌هاي مهمي گرفته باشد. پذيرفتن نادرستي يك باور، در چنين شرايطي، فقط تغيير نظر درباره يك موضوع نيست. ممكن است به معناي اعتراف به سال‌ها اشتباه، از دست دادن احساس تعلق يا پذيرش اين واقعيت باشد كه كساني كه دشمن تلقي مي‌شدند، در مواردي درست گفته‌اند. هزينه رواني چنين اعترافي كم نيست.
به همين دليل، هرچه فكت به هويت فرد نزديك‌تر شود، احتمال مقاومت در برابر آن افزايش مي‌يابد. ما معمولا اطلاعات بي‌اهميت را بدون دردسر مي‌پذيريم، اما وقتي داده‌اي تصويرمان از خود، جريان سياسي محبوبمان يا گذشته‌اي را كه از آن دفاع كرده‌ايم، تهديد كند، قواعد بازي تغيير مي‌كند. در آن لحظه ديگر نمي‌پرسيم: «آيا اين خبر درست است؟»؛ مي‌پرسيم: «اگر اين خبر را بپذيرم، چه چيزي از من باقي مي‌ماند؟» رسانه‌هاي اجتماعي اين سازوكار را تشديد كرده‌اند. معماري اين شبكه‌ها براي تامل آرام و بازنگري در باورها طراحي نشده است. سرعت، واكنش فوري و محتواي برانگيزاننده در آنها پاداش مي‌گيرد. خشم، تحقير و قطعيت بيشتر از ترديد و توضيح پيچيدگي ديده مي‌شوند. كاربري كه با اطمينان اعلام مي‌كند: «همه‌چيز روشن است»، معمولا توجه بيشتري از كسي مي‌گيرد كه مي‌گويد: «اطلاعات موجود براي داوري قطعي كافي نيست.»
درنتيجه، ترديد كه بايد يكي از نشانه‌هاي تفكر باشد، به ضعف تعبير مي‌شود و تغيير نظر، به‌جاي بلوغ فكري، عقب‌نشيني يا خيانت به اردوگاه خود تلقي مي‌شود.
اين آسيب را نيز نبايد تنها در طرف مقابل جست‌وجو كرد. ذهن بسته هميشه ذهن ديگري است: رقيب سياسي، نسل پيشين، نسل جديد،  موافقان يا مخالفان حكومت. هر گروه تصور مي‌كند خودش براساس واقعيت داوري مي‌كند و اين ديگرانند كه اسير تبليغات شده‌اند. همين احساس مصونيت، خطرناك‌ترين بخش ماجراست. كسي كه احتمال خطاي خود را به رسميت نمي‌شناسد، دليلي براي بازكردن درهاي ذهنش نمي‌بيند.
پيامد چنين وضعيتي فقط دشوار شدن بحث‌هاي روزمره نيست. سياست بدون حداقلي از واقعيت مشترك، امكان گفت‌وگو و تصميم‌گيري جمعي را از دست مي‌دهد. شهروندان مي‌توانند درباره راه‌حل‌ها اختلاف داشته باشند، اما اگر درباره اصل مساله، آمارهاي پايه و معيار تشخيص حقيقت نيز هيچ توافقي وجود نداشته باشد، گفت‌وگو به برخورد هويت‌ها تبديل مي‌شود. در اين ميدان، هدف فهميدن نيست؛ شكست دادن، تحقير كردن يا واداشتن ديگري به سكوت است.
شايد بحران امروز جامعه ما كمبود اطلاعات نباشد. هيچ دوره‌اي به اندازه امروز خبر، تصوير، سند و تحليل در دسترس مردم قرار نداشته است. مساله، از دست رفتن آمادگي رواني براي شنيدن چيزي است كه دوست نداريم بشنويم. درهاي ذهن زماني كاملا بسته مي‌شوند كه حقيقت فقط تا جايي پذيرفتني باشد كه عقايد ما را تاييد كند. پس از آن، فكت‌ها هرقدر هم محكم باشند، پشت در مي‌مانند.

ارسال دیدگاه شما

ورود به حساب کاربری
ایجاد حساب کاربری
عنوان صفحه‌ها
کارتون
کارتون