يادداشتي بر نمايش «ميكرو چيپ» به کارگردانی عطا عمرانی
خطرهای تجدد بیمهار به روایتِ تئاتر
بابك پرهام
پيش از سال ۲۰۰۰ و بار ديگر در ۲۰۱۲ گرايشي در تمام دنيا به يك آخرالزماني ايجاد شده بود، نشأت گرفته از ترس انسان از تجدد مهار نشده. موقعيتي كه گمان ميرفت به زودي بشريت را خواهد بلعيد يا انسان را بَرده خود خواهد كرد، ولي به مرور زمان اين طرح توطئه كمرنگ شد تا چندي پيش كه ايلان ماسك اين هشدار را درباره هوش مصنوعي بازتوليد كرد و بار ديگر هنرمندان به عنوان حساسترين قشر به توليد آثاري با مضمون اين هشدار پرداختند.
عطا عمراني در جايگاه يكي از نويسندگان و كارگردان نمايش ميكروچيپ كه در سالن شماره ۳ لبخند به روي صحنه ميرود در اين نمايش به همين موضوع پرداخته است.
متن نمايش داراي گسستهايي است كه بعضي از آنها براي سردرگم كردن تماشاگر و ايجاد تعليق به وجود آمده است و بعضي ديگر حتي همين كاركرد را هم ندارند.
مانيفست جنگ در ميان نمايش وصله ناجوري است كه حذف آن نه تنها به درام ضربهاي نميزند كه در ادامه ريتم و توليد موقعيت كارآمدتر است. ما بارها در نمايش ميشنويم كه سانگ يك ارتشي است، او از ابتدا نگران اسلحهاش است و در يك سوم پاياني حضور اسلحه دليل وجودي اين دو بازيگر (سانگ و يانگ) را توجيهپذير ميكند. اما مونولوگ طولاني و مانيفست گونه او به عنوان يك مدافع جنگ، نه تنها هيچ كمكي به تعميم شخصيت ساديستيك او نميكند كه متن را هم پيش نميبرد و مانند سكتهاي در ميان متن جا ميگيرد، فرم نمايش را ميشكند و فضا را تخريب ميكند.
نقص ديگر متن در يك سوم پاياني است كه بار ديگر تلاش ميكند يك تعليق كوچك با نشان دادن فروپاشي زن- مادر ايجاد كند و سپس آن را يك شوخي قلمداد ميكند، شوخياي كه در فرم نمايش جايي ندارد، طنزهاي سياه و رفتار نابالغ شخصيتها نوع طنز اين نمايش را از ابتدا پيش ميبرد و چنين تعليق كوچك و شوخي از جنس ديگر، گسست ديگري در متن ايجاد كرده است كه با فرم و محتوا همسان نيست. گويي نويسندگان خودشان مرعوب متن شدهاند.
نامگذاريها كه شايد ميتوانست از سطح شوخطبعي فراتر رفته، پيچيدهتر و قابلتفسيرتر شوند، از بازيهاي زباني تا مدل ابزوردنويسها قابل اجرا بود و حتي ميتوانست در نوعي پارودي كاركرد داشته باشد، يا حامل نشانهگذاري باشد كه در چنين پيرنگ و فرمي قابلاجرا بود با اين حال نبود آن آسيبي به متن نميزند.
با گذر از متن بايد به ايده كارگرداني كه يكي از نقاط قوت نمايش است پرداخت. مدل اجرايي و طراحي فرم اجرايي و ميزانسنها بدون آنكه از محتوا فاصله بگيرد به خوبي طراحي شده است.
نور، دكور و طراحي لباس و گريم، هنرمندانه و از يكپارچگي و هماهنگي برخوردار است. هيچ پارامتري از قالب كلي بيرون نميزند و همگني كامل ديده ميشود. تمام آنچه به عنوان يك اثر تماشايي و شنيدني لازم است ارايه ميشود. دكور مينيمال با نورپردازي فكر شده و ميزانسنهاي خطي توانسته است فضايي فانتزي و در عين حال باورپذير ارايه كند. از آن مهمتر ساخت يك اتمسفر فانتزي است كه در ضمن كودكانه نبودن، باورپذير شود با قراردادهايي كه مخاطب از ابتدا آنها را ميپذيرد. تنها نكته در طراحي صحنه كه ميتوانست كاركرد بهتري داشته باشد حضور فانتزي صفحه نمايش كنسول بازي بود، ميتوانست يك عامل چشمنواز و غيررئاليستي باشد تا انتهاي صحنه مانند كنارها يك سياه لايتناهي نباشد. يك پارامتر در جاي خود متحرك كه انتهاي صحنه را به تصرف خود درآورده باشد. بهطور كلي هم كارگرداني و هم طراحيها امر تماشايي توليد كردهاند.
دستاورد مهمتر عمراني به عنوان كارگردان انتخاب بازيگر است. همه بازيگران با وسواس انتخاب شدهاند، طراحي شخصيتها با توجه به فيزيك آنها بسيار دقيق است و اين كمك ميكند تا بازيگر بتواند شخصيت را در بهترين الگوي بدني ـ بياني خود خلق كنند، بازيگران همه از خود عمراني تا زارعطلب همگي توانستهاند نقش را درك كنند و در همه موقعيتها خيرهكننده ظاهر شوند.
در ميان بازيگران كه همگي قابل تشويق هستند، پوريا سلطانزاده با خلق نقشي متفاوت، به گونهاي ستاره نمايش شده است. تماشاي او در نقش كودكي عظيمالجثه با لحن و فرم ايستايي و حركتياي كه خلق كرده است بسيار دوست داشتني است، فضاي فانتزي ساخته شده توسط كارگردان و بقيه بازيگران با بازي او تكميل ميشود، او با خرده كنش، ميميك و صدا شخصيتي فانتزي و دوستداشتني خلق كرده است.اين نوع خلق شخصيت به ويژه ميتواند خطر سايه انداختن بر ديگر شخصيتها را داشته باشد، كه عمراني با تكيه بر قدرت ديگر بازيگران توانسته است از اين خطر بجهد.
نمايش ميكروچيپ به عنوان يك نمايش تماشايي و قابل اعتنا در حالی روی صحنه است كه در تئاتر امروز ما به دلايل مختلف نمايشها از امر تماشايي فاصله گرفتهاند. ميكروچيپ با طراحي صحنه مينيمال و كارگرداني و بازيگرهاي قابلاعتنایش توانسته است نمايشي ديدني باشد.