آتش و دودش؛ انسان و خطاهايش
مهدي دهقان منشادي
نادر ابراهيمي در ابتداي كتاب «آتش بدون دود» جملهاي آورده است برگرفته از فولكلور تركمن صحرا كه عنوان كتابش را تكميل ميكند: «آتش بدون دود نميشود، جوان بدون گناه»؛ و شايد در يك تعميم گستردهتر بتوان اين جمله را چنين اصلاح كرد: «آتش بدون دود نميشود، انسان بدون خطا». واقعيت اين است انسان بدون خطا و گناه همانند آتش بدون دود، هرگز موجوديت نداشته است و همانگونه كه در افروختن آتش براي گرمي و روشنايي گريزي از دود نيست انسان نيز در تجربه زيستن خود هرگز از خطا و لغزش و گناههاي متعدد مبرا و مصون نبوده است. ويكتور هوگو در رمان بينوايان ميگويد مرتكب گناه شدن قانون آدمي است. هيچ گناه نكردن روياي فرشتگان است و هر كه خلقتش از خاك است پيرو گناه است. در عرصه بودن، وجود انسان با درخشاني و كثيفي به ميزانهاي مختلف دچار بوده و قديسي و ابليسي هيچ يك نتوانسته به گونه خالص انسان را تسخير نمايد؛ حتي چنگيز و هيتلر و استالين هم كورسويي از روشني در وجودشان داشتهاند پس طبيعي است آدمهاي الگو در جامعه نيز مقداري از تيرگي را در ذات خود داشته باشند. فرشته و شيطان از سرزمين ماورايي خود گاهي رخنهاي در وجود آدمها ميكنند و ناتوان و نااميد از استيلاي كامل، به مقر خود باز ميگردند و به نسبت تاثيرگذاري خود باعث ميگردند تا بخشي از وجود انسانها را نور يا نجاست فرا بگيرد.
ميزان تسلط روشنايي و تيرگي در آدمهاي معمولي چندان در نظر جامعه نمود نمييابد و گاهي آدمهاي معمولي و عوام همديگر را بر مبناي خوبي و بدي قضاوت كرده و اين قضاوت چون دولتي مستعجل در تار و پود روزگار محو ميگردد. اما ميزان خوب و بد و سفيدي و سياهي يك رفتار يا گفتار هميشه و در همه جا براي نخبگان، مشاهير و شخصيتهاي خاص جامعه به گونهاي عظيم نمود يافته و به وسيله رسانههاي هر عصري به ثبت رسيده، هياهو به پا كرده و در دامن زمان به نسلهاي بعد منتقل ميگردد. در دوره معاصر شاهد هستيم كه برملايي يك خطا، لغزش و گناه در زندگي شخصي خواص و نخبگان فرهنگي، ورزشي و سياسي به يكباره كارنامه عملكردي آنها را با علامت سوال بزرگ مواجه كرده و در دوره تسلط ناپايداريهاي ناشي از جنگ و گراني و خشم همگاني، سيل انتقادات دمار از عملكرد نيك و بد آنها در ميآورد. رسانههاي عصر ارتباطات امروزي شجاعانه و شايد هم گستاخانه پردهدري ميكنند و با نماياندن يك خطا يا برانداختن يك نقاب توان آن را دارند همچون افتادن فضله موشي در خمره بزرگ عسل يا سقوط ناگهاني تپالهاي در نُه من شير، به ويراني دستاوردها و ارزشهاي يك هنرمند، ورزشكار، سياستمدار يا يك اديب كمك كنند. انتشار يك سند، يك سخنراني يا مصاحبه ميتواند تنديس محبوبيت شاملوها، آلاحمدها، شريعتيها، منصوريها و ابراهيميها را واژگون كرده و چه بسا به بتشكني بيسابقهاي دچار سازد و عوامي كه يك عمر شيفته آثار، اشعار، كتابها و قهرمانيهاي يك آدم خاص بودند يكشبه محبوبشان به منفور بدل ميگردد.
انسان بهخصوص از نوع عوامش، ويژگيهاي خاصي دارد و آن احساساتي شدن بيانديشه و گاه گداري از يك ور بام افتادن است و در سقوط از يك ور بام هرگز به اين فكر نكرده است كه آدمها هيچ يك فرشته نيستند كه آدمها جايزالخطا هستند و اينكه آتش بدون دود نميشود و انسان بدون خطا. آدمها گاهي بدون آنكه خود بخواهند مغلوب شهوت ميشوند، گاهي مسخره قدرت شده و گاهي اسير يك موقعيت؛ و در اين غلبه و تمسخر و اسارت دوران، همچون گاو نُه من شير به نوعي بازندگي دچار شده و لاي سنگ قضاوت جامعه به نفس تنگي ميافتند. عوام و خواص هر دو آدمند و آدمها گاهي متوهمانه به قداست بتهاي خود ساخته پافشاري ميكنند و در صورت يك ترك خوردگي در آن بت، باورهاي به وجود آمده در طول زمان را تباه شده ميبينند.
شايد بتوان گفت تخصص در يك حوزه به معني نخبگي و كمال در تمام حيطههاي انساني نيست. خواص علمي و فرهنگي در حوزه تخصصي خود سرآمد هستند و عوام غيرواقعبينانه از آنها انتظار دارند يك الگوي تمام عيار اخلاقي و شخصيتي باشند. در عصر ارتباطات، رسانهها شجاعانه و شايد هم گستاخانه پردهدري ميكنند و تازگيها خطاها و لغزشهاي روشنفكران و صاحبان انديشه را بر سر بازار مجازي فرياد زدهاند.
فضاي مجازي پر است از اتهاماتي كه به برخي روشنفكران قديم و جديد ازجمله به علي شريعتي زده ميشود و طرفداران آنها شايد متعصبانه از آنها دفاع كنند و انديشههاي منتقدان را به باد انتقاد بگيرند و در اين ميان همه بيآنكه جايزالخطايي آدمي را در نظر داشته باشند از خواص تنها قدسيت و بيخطايي را انتظار دارند غافل از اينكه آدمها چه عام و چه خاص، ابرانسان نيستند و آن انسان عاري از خطا و با روشنايي خالص هماني است كه هيچ وقت و هيچ جا نبوده است: دي شيخ با چراغ همي گشت گرد شهر/ كز ديو و دد ملولم و انسانم آرزوست...
در تازهترين پردهدري رسانهاي از خواص، نادر ابراهيمي نشانه رفته است. ابراهيمي در مصاحبهاي با لبخندي پيروزمندانه به يك تجربه عظيم اخلاقي اشاره كرده كه طي آن به يك خياط گفته بود تا دكمه يقه دختري كه باز ميشده به گردنش بدوزد تا ديگر تصادفا باز نشود. اين حرف از نويسنده «آتش بدون دود» به مذاق خيلي از طرفداران ادبيات خوش نيامد و خشم عدهاي را برانگيخت كهچگونه پديد آورنده «يك عاشقانه آرام» ميتواند به خاطر پايبندي به يك ايدئولوژي، عشق به انسانيت را ناديده بگيرد. شايد موقعيتي كه ابراهيمي در آن قرار گرفته بود تا آن كار قبيح را امر كند و چنين حرفهاي عجيبي را به زبان آورد در او اين باور را به وجود ميآورد كه برخي ايدئولوژيها آتش بدون دود هستند اما او با جملهاي كه در ابتداي كتاب «آتش بدون دود» خود آورده ميخواهد به منتقدان آتي خود حالي كند كه: «آتش بدون دود نميشود و انسان بدون خطا» و چون او خود يك آدم بوده پس نبايد يك لغزش او سبب شود كه آدمها چشم از آثار ادبي او فرو ببندند.