به يادِ خسرو قهرمانيزاده (قهرماني)
محمد صادقي
سالهايي را به ياد آوريم كه از دستگاههاي چاپِ مدرن، چاپِ ديجيتال و صفحهبندي با كامپيوتر خبري نبود و صفحهبندي سربي مرسوم بود و جريان داشت. كاري مشقتبار و هنرمندانه در ميانِ سرب و روغن و مركب و صداي دستگاههاي چاپ كه هم طاقتفرسا بود و هم به دقت فراواني نيازمند بود، زيرا بايد اندازه ستونها، فاصلهها و تيترها رعايت ميشد، كاري كه به مهارت زيادي نياز داشت. صبحها كه روزنامهها به دست مردم ميرسيد كمتر كسي ميدانست كه آنچه در دست دارد، ساعتها با دست و چشم تنظيم و ساخته شده است.
روزنامه فقط محصولِ قلمهايي نبود و نيست كه نامِ آنها را در كنارِ مطالب ميبينيم، محصولِ دستهايي هم هست كه نامِ آنها را نميدانيم ولي نقشي تعيينكننده داشته و دارند. زندهياد خسرو قهرمانزاده كه در ميانِ دوستان و همكاران به قهرماني شهرت داشت، از قديميها بود كه قبل از نيمه دوم دهه 1340، به گفته فرزند ارجمندش (منوچهر) ابتدا براي چند ماه در مجله بانوان و سپس در روزنامه اطلاعات به كار مشغول شد. كار او به گفته همكارانِ قديمياش كه استادهاي روزنامهنگاري هستند (بهروز بهزادي، بيژن نفيسي و جلال رفيع) در زمينه صفحهبندي و بستنِ صفحه اولِ روزنامه اطلاعات بسيار چشمگير بود. زندهياد قهرماني را در همه اين سالها كه براي ديدار با دوستانِ عزيزم به ساختمانِ روزنامه ميرفتم، با لبخندي بر لب، چهرهاي دلنشين، ظاهري آراسته و گرمايي وصفناپذير ميديدم و هميشه از ديدارش مشعوف ميشدم. اما براي شناساندنِ شخصيت و منشِ والاي او، بايد سراغِ دوستان قديمي او ميرفتم كه سالها با او كار كرده و دوستي داشتند، پس درنگ نكردم.
دوست ارجمندم، بهروز بهزادي كه از سالِ 1347 در روزنامه اطلاعات كار كرده و قهرماني را در تمام سالهايي كه در روزنامه بوده، بهترين رابط ميانِ بخشِ فني و تحريريه ميداند، در پاسخ به اين پرسش كه قهرماني را چگونه انساني ميدانيد، با غم و اندوهي كه در كلامش احساس ميشد، گفت: «انسان بسيار مهرباني بود و واقعا با بچههاي روزنامه تعامل و همدلي داشت.» با دوستِ ارجمندم، بيژن نفيسي كه از سال 1350 در روزنامه اطلاعات يعني زماني كه دكتر حسن صدرحاجسيدجوادي سردبيري روزنامه اطلاعات را برعهده داشته نيز تماس گرفتم. نفيسي خاطرهها و روايتهاي دلپذير و آموزندهاي از سالهاي روزنامهنگاري خود دارد كه هميشه شنيدني است. او زندهياد قهرماني را كارآمدترين صفحهبندي دانست كه حتي در زماني كه چاپِ ديجيتال و دستگاههاي مدرن به كار گرفته شدند هم، نظارتِ دقيقي بر روندِ چاپِ روزنامه داشت و به تعبيرِ استادانه او «قهرماني مردِ صفحه اول بود.»
نظرِ دوست ارجمندم، جلال رفيع را كه از شاگردانِ محبوبِ زندهياد دكتر ناصر كاتوزيان بود، ولي ادامه تحصيل و پژوهش در رشته حقوق را (به توصيه دكتر كاتوزيان) به خاطرِ علاقه به كارِ روزنامهنگاري رها كرد و پس از انقلابِ 57 در روزنامه اطلاعات مشغول به كار شد را هم جويا شدم. جلال كه اين روزها داغدارِ دوستِ مشتركمان -دكتر قاسمزاده- است و با اندوه بزرگي كه در دل دارد همچنان صفايش آدمي را ميربايد، اين نوشته كوتاه را برايم ارسال كرد: «قهرماني انساني بود در حوزه كارياش: منظم، منضبط، دقيق، سريع، امين، مسلط، مجرب، مودب، مستقل، آزادانديش، زحمتكش، حقشناس، قدردان، باصفا، باوقار، اهل خير و كمك در حل مشكلات همكاران و خوشپوش.»
خبرِ درگذشت او را از دوست ارجمندم، حبيب عبداللهي شنيدم كه نه فقط همكار، بلكه دوستِ شفيق و باوفاي روزنامهنگارانِ قديمي است. زندهياد قهرماني كه تير 1313زاده شد، در 30 تير 1405 چشم از جهان فروبست. ولي ياد و خاطره او گرمابخشِ دلهاي دوستان و دوستدارانش است كه به راستي، نيك بود و نيكخواه.