منشور كرامت: بازخواني جايگاه معلولان در آينه وحي و سنت
طاهره قديريبيداخويدي
در جامعهاي كه اغلب ارزش انسان را با معيارهاي جسماني، بهرهوري و تواناييهاي ظاهري ميسنجد، آموزههاي قرآن و سنت، معياري ديگر پيش پاي ما ميگذارند: كرامت انساني. در اين نگاه، معلوليت نه نشانه سقوط منزلت انسان است و نه مجوزي براي حذف او از صحنه زندگي، بلكه فرصتي است براي بازانديشي در عدالت، مسووليت اجتماعي و شيوه نگاه ما به انسانهاي متفاوت. مقاله «نقش والدين فرزند معلول در تربيت آنها» نيز با تكيه بر همين منطق نشان ميدهد كه اسلام به جاي ترحمِ تحقيرآميز، بر احترام، حمايت و شكوفايي تواناييهاي افراد داراي معلوليت تاكيد دارد.
نخستين ستون اين نگاه، آيهاي است كه اساس تكليف در اسلام را توضيح ميدهد: «لا يكلفالله نفسا الا وسعها لها ما كسبت و عليها ما اكتسبت». اين آيه، فقط يك اصل عبادي نيست، يك قاعده تربيتي و اجتماعي است. خداوند انسان را به اندازه توانش مسوول ميداند، نه بيشتر. اين يعني تكليف، زماني معنا دارد كه با ظرفيت واقعي فرد سنجيده شود. مقاله از همين آيه نتيجه ميگيرد كه افراد داراي ناتواني ذهني يا جسمي نبايد با معيارهاي يكسان و انتظارات غيرواقعي روبهرو شوند. اگر توانايي فرد در سطحي خاص قرار دارد، عدالت آن است كه همان اندازه از او انتظار رود. براي والديني كه با فرزند معلول زندگي ميكنند، اين آيه پيام آرامش است: فرزندشان در نظام الهي، انساني «كمارزشتر» نيست، بلكه تكليف و رشدش متناسب با وسع او تعريف شده است.
آيه دوم، اين معنا را در عرصه اجتماعي برجستهتر ميكند: «ليس علي الاعمي حرج و لا علي الاعرج و لا علي المريض حرج». در ظاهر، آيه از معافيت نابينا، لنگ و بيمار از حضور در جنگ سخن ميگويد؛ اما در عمق، پيام آن گستردهتر است: اسلام، رنجِ ناشي از ناتواني را به رسميت ميشناسد و بر فردِ ناتوان، حرج و مشقتِ اضافي تحميل نميكند. اين آيه نشان ميدهد كه احكام الهي بر پايه امكان و توان انسان تنظيم شدهاند. در منطق قرآن، اگر فردي به دليل محدوديت جسمي از انجام كاري ناتوان است، نه تنها سرزنش نميشود، بلكه معافيت او نوعي رعايت عدالت است. اين اصل براي خانوادهها نيز راهگشاست، چراكه به آنها ميآموزد فرزند معلول را با سرزنش، مقايسه و فشار بيشتر مواجه نكنند، بلكه بر اساس توان واقعياش، مسير رشد او را بسازند.
قرآن در بخش ديگري از يادداشت با اين عبارت ياد ميشود: «وفي أموالهم حق للسائل والمحروم». اين آيه از سوره ذاريات، جامعه مومن را چنين ترسيم ميكند كه در اموال خود حقي براي نيازمندان، محرومان و درماندگان قائلند. نويسنده از اين مضمون براي تاكيد بر مسووليت اجتماعي در برابر گروههاي آسيبپذير، از جمله معلولان بهره ميبرد. وقتي قرآن براي محروم «حق» قائل ميشود، ديگر مساله در حد ترحم يا كمك داوطلبانه نيست، سخن از حق است، از وظيفه، از عدالت. اين نكته براي بحث تربيت فرزند معلول بسيار مهم است، زيرا خانواده تنها نهاد مسوول نيست، جامعه نيز بايد در تامين امكانات آموزشي، درماني، توانبخشي و رفاهي نقش فعال داشته باشد. كودك معلول نبايد تنها بار خانواده باشد، او شهروندي صاحب حق است.
در همين فضاي حقوقمحور، سعي ميشود به عبارت قرآني «لا تبخسوا الناس أشياءهم» اشاره كنيم. اين عبارت كه درباره كم ندادن حق مردم و كاستن از ارزش داشتههاي آنان است، در مقاله به مثابه نمادي از رعايت حق ديگران و پرهيز از ظلم اقتصادي و اجتماعي مطرح ميشود. معناي اين نكته در بحث معلوليت آن است كه نبايد از انسانِ داراي محدوديت، چيزي از شأن و منزلت انسانياش كاست. معلوليت، مجوزي براي كم شمردن فرد، ناديده گرفتن تواناييهايش يا فروكاستن ارزش او نيست. درست همانگونه كه قرآن از كمفروشي و ظلم در حق مردم نهي ميكند، از كمارزش ديدن انسان نيز بايد پرهيز كرد. خانوادهاي كه اين منطق را بپذيرد، فرزند معلول خود را «كمتر» نميبيند، بلكه او را انساني با ظرفيتهاي خاص و قابل رشد ميشمارد.
از آيات كه بگذريم، مقاله به روايتي مهم از سيره علوي اشاره ميكند. در نامهاي منسوب به حضرت علي (ع) به مالك اشتر، از گروههاي فرودست و ناتوان سخن ميرود؛ گروههايي كه بر اثر حوادث روزگار به حاشيه رانده شدهاند. متن مقاله با تعابيري از معلولان حركتي، ذهني، شنوايي، گفتاري و نابينايان ياد ميكند و آنان را از مصاديق نيازمند حمايت ميداند. اهميت اين بخش در آن است كه نگاه علوي، معلولان را صرفا موضوع ترحم نميداند، بلكه آنان را بخشي از جامعه و شايسته توجه ساختاري معرفي ميكند. اين يعني حاكم، جامعه و خانواده بايد به جاي حذف و انزوا، به فكر حمايت، توانمندسازي و عدالت باشند. از منظر تربيتي نيز اين پيام روشن است: والدين بايد فرزند معلول را در متن جامعه ببينند، نه در حاشيه آن.
در ادامه به دو نمونه تاريخي روشن از صدر اسلام اشاره ميكنيم. نخست، ابنمكتوم؛ نابينايي كه پيامبر(ص) در مواردي او را جانشين خود در مدينه قرار داد. همين انتخاب، خود يك پيام روشن دارد: معلوليت مانع اعتماد عمومي و مسووليتپذيري نيست. جامعه نبايد پيشاپيش فرد معلول را از عرصههاي اجتماعي حذف كند. اگر پيامبر (ص) فردي نابينا را شايسته جانشيني در مدينه ميداند، يعني معيار برتري، نه سلامت جسماني، بلكه شايستگي، امانت و توان ايفاي نقش است. اين نمونه براي والديني كه فرزند معلول دارند، بسيار اميدبخش است: فرزندشان ميتواند ياد بگيرد، مسووليت بپذيرد، اثرگذار باشد و در جامعه جايگاهي واقعي داشته باشد.
نمونه دوم، عمر بن جموح است؛ مردي كه از ناحيه پا لنگ بود و جهاد بر او واجب نبود، اما با اصرار از پيامبر(ص) اجازه شركت در جنگ احد را گرفت و سرانجام به شهادت رسيد. پس از شهادت او، پيامبر فرمود: «گويا تو را ميبينم كه با پاي سالم در بهشت قدم ميزني.» اين روايت، يكي از روشنترين نمونههاي نگاه كرامتمحور اسلام به انسان معلول است. در اينجا معلوليت نه پايان راه است و نه مانع عظمت. برعكس، اراده، ايمان و انتخاب انساني ميتواند فراتر از محدوديت جسماني بدرخشد. براي مقالهاي درباره نقش والدين، اين روايت مهم است، زيرا به مادر و پدر ميگويد كه محدوديت فرزند را پايان آينده او نبينند. كودك معلول نيز ميتواند صاحب عزت، شجاعت، معنويت و اثرگذاري باشد.
در كنار اين نمونهها، روايت ديگري نيز در مقاله آمده كه از حيث اخلاق اجتماعي بسيار مهم است: پيامبر (ص) فرمودهاند به اهل بلا و جذاميان طولاني خيره نشويد، زيرا اين كار آنان را غمگين ميكند. اين روايت مستقيما به فرهنگ نگاه اشاره دارد؛ فرهنگي كه در آن، انسان داراي بيماري يا معلوليت نه ابژه تماشا، بلكه صاحب حرمت است. نگاهِ خيره، كنجكاوانه و ترحمآلود، گاهي از خود بيماري دردناكتر است. اين سخن پيامبر، براي امروز نيز كاملا زنده است: خانوادهها، مدرسهها، همسايهها و رسانهها بايد از هر رفتاري كه باعث شرمندگي و انزواي كودك معلول ميشود، پرهيز كنند. احترام، نه نگاه سنگين؛ همراهي، نه دلسوزي نمايشي.
در مجموع، آنچه از اين آيات و روايات برميآيد، يك نظم فكري روشن است: اسلام معلوليت را نفي كرامت نميداند. در منطق وحي، تكليف به اندازه توان است، حرج برداشته ميشود، حق محرومان در اموال ديگران محفوظ است و جامعه وظيفه دارد به ناتوانان توجه كند. سيره پيامبر (ص) و حضرت علي (ع) نيز نشان ميدهد كه معلولان ميتوانند در مركز اعتماد، مسووليت و احترام باشند. بنابراين والدينِ فرزند معلول بايد اين آموزهها را به عنوان سرمايه تربيتي خود به كار گيرند: فرزندشان را با ترحمِ فرساينده نشناسند، با تحقير مقايسه نكنند و به جاي پنهان كردن او، براي شكوفايياش فرصت بسازند.
كارشناس ديني
پژوهشگر كودكان معلول و سندرم داون