• 1405 چهارشنبه 18 شهريور
روزنامه در یک نگاه
امکانات
روزنامه در یک نگاه دریافت همه صفحات
تبلیغات
بانک سپه fhk; whnvhj ایرانول بانک ملی بیمه ملت

30 شماره آخر

  • شماره 6392 -
  • 1405 شنبه 24 مرداد

سنت پيرسالاري ويروس محبوب قدرت

اميد علي‌بابايي

سنت در جوامعي مثل ما كه اصالت و تاريخي طولاني دارند، بسيار مقدس و محترم است؛ به‌طوري كه هرگونه نقد بر آن يا تخطي از آن، گاه به ‌مثابه كفر و شرك تعبير مي‌شود. متاسفانه يا خوشبختانه، جامعه ما حتي در شرايط امروز نيز جامعه‌اي سنتي است؛ يعني تقدس افراد، سخنان و اشياي كهن يا حتي كهنه، بدون توجه به ارزشمندي‌ها و كاركردهاي واقعي و حقيقي آنان، خط قرمزي در آداب و رفتار طبقات مختلف سياسي، اجتماعي، فرهنگي و... است.
اينجا فقط صحبت از بلند شدن جلوي پاي بزرگ‌ترها، تكريم سالمندان و... در روابط عادي و روزمره نيست، بلكه مهم، چرايي رايج بودن سنت پيرسالاري در سياستگذاري‌ها و تصميم‌گيري‌ها در زمان و شرايطي است كه نهادهاي مختلف، از يك خانواده تا يك سازمان بزرگ، به هر دليلي بر اين سنت پايبند بوده و حتي نيت گذار از آن را ندارند. اگر به اصل ارجحيت ما قال بر من قال اعتقاد داريد كه خود مي‌تواند نوعي گذار از سنت پيرسالاري باشد، پس اجازه دهيد اشارات و گفتارهاي خاص در اين مطلب، بدون ذكر نام صاحب آن آورده شود! در طول تاريخ ما، نوعي استبداد نسلي حاكم بوده كه اين نوع استبداد در دوره‌هاي مختلف تكرار شده و با گذشت زمان، شايد فقط فرم آن تغيير كرده وگرنه محتوا و ماهيت آن تغيير چنداني نداشته است. اين استبداد نسلي كه مي‌تواند هم علت و هم معلول پيرسالاري باشد، شايد ريشه در اين جمله داشته باشد كه مي‌گويد: «پيري، نشانه تجربه و خردورزي است.»
آيا در واقعيت اين‌طور است؟ حداقل در واقعيتي كه دنياي امروز تجربه مي‌كند، پيري دليلي كافي براي باتجربه بودن و خردورزي نيست.  در تاريخ كشور ما، هميشه نوعي تقابل بين قدرتمندان و صاحب‌منصبان با ساير افراد وجود داشته است؛ چه در حكمراني و سياستمداري و چه در فرهنگ، اقتصاد و مسائل روزمره. از آنجايي كه عدم شايسته‌سالاري، وجود رانت و چنين پارامترهايي هميشه (شايد حتي از ازل) در تعيين جايگاه و منصب بسياري از افراد نقش داشته‌اند، اگر فردي پير هم به قدرت رسيده، لزوما به‌ خاطر شايستگي‌هايش نبوده است، بلكه احتمالا مناسبات كسب قدرت از همان جواني، جايگاه او را تضمين كرده تا در هنگام پيري كه قدرت رسمي را به دست مي‌گيرد، از تجربه واقعي و خردورزي در دوره گذار از جواني به پيري بهره‌اي نبرده باشد.  همچنين اگر جواني هم بر جايگاهي تكيه زده، ممكن است به ‌واسطه آفت آقازادگي تاريخي و همان سنت پيرسالاري باشد كه در آن، براي احترام به پيران، نظركردگان آنان بر قدرت تكيه زده‌اند.
از يك طرف مي‌توان گفت بقا و جان سالم به در بردن از زمان غارنشيني تا به همين امروز، آن ‌هم در شرايط سخت و پيچيده نهادهاي مختلف جامعه ما، شايسته احترام است؛ پس هر چه سن افراد بالاتر رود، لازم است افراد توانمندتر بوده و كلام و عمل آنان بر جوانان ارجحيت پيدا كند.
اما از طرف ديگر، آيا شايسته نيست كساني كه خودشان سختي كشيده‌اند و مي‌دانند كه اگر اين سختي‌ها نبود و زودتر بر كرسي كنوني خود تكيه مي‌زدند، اتفاقات بهتري رقم مي‌خورد، به تلاش براي هموار كردن راه براي جوانان بپردازند؟  اگر سختي كشيدن در جواني و بقاي پس از آن، يكي از معيارهاي پيرسالاري است، پس چرا پيران بايد به دنبال عافيت باشند و باز هم در مسيرهاي سخت گام برندارند؟ اگر سختي كشيدن معيار نيست، پس چرا جوانان امروز متهم به عافيت‌طلبي و تنبلي مي‌شوند؟ يا چرا در تقابل‌هاي كلامي بين‌نسلي، به جوانان گفته مي‌شود كه شما هم سختي بكشيد تا در پيري، به ‌واسطه سختي‌هاي جواني، محترم و بلندمرتبه شمرده شويد؟
واقعيت اين است كه سختي تا آنجايي كه زخمي عميق و ماندگار بر جسم و روان انسان‌ها نزند، بد نيست، اما سلسله سختي‌هاي جوان بودن در جامعه ما و به‌ خصوص جامعه امروز ايران، با تكيه بيش از حد بر ترويج پيرسالاري، به‌خصوص توسط سياستگذاران، پيرسالاري را به ويروسي تبديل كرده كه قدرتمندان، هيچ واكسني براي آن تجويز و توزيع نمي‌كنند! اينكه فردي كهنسال فقط به ‌خاطر سختي‌هايي كه كشيده، مورد احترام قرار بگيرد، پارادوكسي عجيب است، چون اول از همه لازم است همه افراد از طرف قدرتمندان و هر فرد ديگري مورد احترام قرار بگيرند. دوم اينكه بهتر است فرآيند محترم شمرده شدن، به‌ جاي بعد از سختي كشيدن، به همان هنگام سختي كشيدن در جواني منتقل شود تا شايد مرهمي باشد بر زخم‌هايي كه با گذر زمان، عميق‌تر مي‌شوند.
فردي گفته است: «از زمان كاتوي بزرگ در قرن دوم پيش از ميلاد مسيح، نوع خاصي از بلوغ رواج يافت؛ وقتي فردي شروع مي‌كند به سرزنش نسل جديد به‌ خاطر سطحي‌نگري‌اش و ستايش نسل قبل به‌ خاطر ارزش‌هايش.» اين گفته به‌ صورت كاملا محسوسي در زندگي روزمره ما جريان دارد؛ اغلب خلاقيت‌ها، عملگرايي‌ها و نوآوري‌هاي نسل‌هاي جوان، به خام بودن و بي‌ارزش بودن تعبير مي‌شود و در مقابل، كوچك‌ترين حركتي توسط كهنسالان، ارزشمند تعبير مي‌شود. اما آيا در اين بين پرسيده مي‌شود كه در گسل نسلي موجود در جامعه ما، ارزش و ضد ارزش با واقعيت‌ها منطبق هستند؟ يا چون سنت پيرسالاري به نفع نسل‌هاي كهنه (كه در اكثريت مطلق مناصب تاثيرگذار نهادهاي كوچك و بزرگ قرار دارند) است، ارزش در آن چيزي تعريف مي‌شود كه مطلوب پيرسالاران باشد؟ مي‌توان گفت كه دانش، خلاقيت و نوآوري در زمانه‌اي كه سرعت تغيير و تحول در هر زمينه‌اي به ‌صورت تصاعدي افزايش مي‌يابد، مي‌تواند بر تجربه‌اي كه صرفا حاصل گذر زمان است، ارجحيت داشته باشد. تجربه، زماني ارزشمند است كه نقش مشاور را بر عهده بگيرد، نه اينكه به ابزاري براي حفظ قدرت‌طلبي همراه با عافيت تبديل شود. حسن ختام اين يادداشت مي‌تواند گفتار زير باشد كه دست‌كمي از سهراب‌كشي ريشه ‌دوانده در سنت پيرسالارانه ما ندارد: «اين يك نفرين است كه ايده‌هايي داشته باشي كه مردم فقط وقتي آنها را بفهمند كه خيلي دير شده است.»فعال حوزه جوانان

 

ارسال دیدگاه شما

ورود به حساب کاربری
ایجاد حساب کاربری
عنوان صفحه‌ها
کارتون
کارتون