• 1405 پنج‌شنبه 9 مهر
روزنامه در یک نگاه
امکانات
روزنامه در یک نگاه دریافت همه صفحات
تبلیغات
fhk; whnvhj بانک ملی بیمه ملت

30 شماره آخر

  • شماره 6393 -
  • 1405 يکشنبه 25 مرداد

پایگاه محیط زیست مثل میناب،شبیه لامرد

روايت حمله امريكا به پاسگاه محيط‌باني سيدجوذر و شهادت دو پسر و عروس يك محيط‌بان

سيدعلي پورطباطبايي

سه‌شنبه‌شب، ۲۳ تير ۱۴۰۵، آفتاب سوزان جنوب ساعت‌هاست پايين رفته، اما گرماي مانده در خاك و ديوارهاي پاسگاه محيط‌باني منطقه طارم هنوز خودش را نشان مي‌دهد. سكوت بر دشت‌ها و تپه‌هاي اطراف سيدجوذر حاكم است و هر چه شب جلوتر مي‌رود، هوا قابل ‌تحمل‌تر مي‌شود.

فرانسه يا اسپانيا؛ كدام تيم صعود مي‌كند؟

در پاسگاه محيط‌باني سيدجوذر، كنار روستايي در شهرستان حاجي‌آباد هرمزگان، سه جوان امشب برنامه ساده‌اي پيش رو دارند؛ تلويزيون را به محوطه پاسگاه آورده‌اند و قرار است مسابقه نيمه‌نهايي جام جهاني را تماشا كنند. نمي‌دانيم هر سه طرفدار يك تيمند يا بين دو برادر، مثل خيلي از خانه‌هاي ديگر، كري فوتبالي هم درگرفته است. شايد يكي فرانسه را بخواهد و ديگري اسپانيا را، شايد هم فوتبال فقط بهانه‌اي باشد تا چند ساعتي كنار هم بنشينند. آنچه مي‌دانيم، اين است كه براي آنها اين يك شب عادي است؛ شبي كه فعلا هيچ نشانه‌اي ندارد. قرار است با همه شب‌هاي پيش از خودش فرق داشته باشد. پاسگاه سيدجوذر براي اين خانواده فقط يك ساختمان اداري در ميان كوه و بيابان نيست. سال‌هاست كار و زندگي خانواده حسن‌زاده با همين نقطه گره خورده است. فاصله زياد پاسگاه تا شهر و شرايط كار محيط‌باني باعث شده اينجا در عمل خانه آنها هم باشد؛ جايي كه پدر از آن راهي گشت مي‌شود، فرزندانش در آن رفت‌وآمد دارند و بخشي از زندگي روزمره خانواده ميان همان اتاق‌ها و محوطه پاسگاه مي‌گذرد.

«جواد حسن‌زاده» نزديك به ۲۸ سال است محيط‌باني مي‌كند. بخش بزرگي از عمر كاري‌اش در همين منطقه گذشته؛ ميان مسيرهايي كه بارها زير آفتاب پيموده، ارتفاعاتي كه مي‌شناسد و دشت‌هايي كه برايش فقط نامي روي نقشه نيستند. دو سال بيشتر تا بازنشستگي‌اش باقي نمانده و حالا كم‌كم مي‌تواند پايان اين دوره طولاني را ببيند. اما زندگي خرج و كار دارد. پسرها بزرگ شده‌اند و هر كدام در حال ساختن زندگي خودشان هستند. ماشين خريده‌اند، قسط مي‌دهند و براي پرداخت هزينه‌هايشان كار مي‌كنند. يكي ازدواج كرده و قرار است زندگي مستقلي را شروع كند. بخشي از وسايلي كه براي خانه تازه او تهيه شده هنوز در پاسگاه نگهداري مي‌شود، اسباب زندگي‌اي كه قرار است به زودي آغاز شود.

جواد هم براي فراهم كردن اين زندگي سهم خودش را دارد. در كنار حقوق محيط‌باني، نخل‌هايي دارد و محصول‌شان را مي‌فروشد. پول خرما فقط يك درآمد جانبي نيست؛ بخشي از آن قرار است خرج زندگي فرزندش شود. طبق رسم خانواده‌ها در آن منطقه، پدر هم سهمي در فراهم كردن وسايل شروع زندگي دارد و جواد، مثل بسياري از پدرها، در حد توانش اين كار را مي‌كند؛ چيزي مي‌خرد، پولي كنار مي‌گذارد و اميدوار است وقتي بازنشسته مي‌شود، پسرهايش هم هر كدام زندگي خودشان را سر و سامان داده باشند.

مهرشاد، پسر ۲۹ ساله‌اش، حتي آينده خود را خيلي دور از زندگي پدر نمي‌بيند. محيط‌باني را دوست دارد و بارها از جواد خواسته براي استخدامش پيگيري كند. دلش مي‌خواهد لباس سبز محيط‌باني بپوشد و كنار پدر كار كند؛ همان منطقه را بگردد و از همان طبيعت و حيات‌وحشي مراقبت كند كه از كودكي بخشي از زندگي‌اش بوده است. مهدي، برادر كوچك‌تر، ۲۴ سال دارد. شب پيش از اين اما يك اتفاق معمول خانوادگي، جواد را از پاسگاه دور مي‌كند. حال همسرش خوب نيست و در اطراف پاسگاه مركز درماني در دسترس نيست. براي رسيدن به پزشك يا درمانگاه بايد راه حاجي‌آباد را در پيش بگيرند. جواد روز را به كار و گشت‌زني مي‌گذراند و شب، وقتي ديگر مي‌تواند پست را ترك كند، همسرش را سوار ماشين مي‌كند و راهي شهر مي‌شود.

پيش از رفتن با مهدي صحبت مي‌كند. احتمالا حرفشان نه درباره جنگ است و نه درباره خطر؛ گفت‌وگويي ساده و روزمره ميان پدر و پسري كه هر دو مطمئنند چند ساعت بعد دوباره يكديگر را خواهند ديد.

مراقب اينجا باشيد تا برگردم

جواد از پسرانش مي‌خواهد تا بازگشت آنها مراقب ساختمان و اموال پاسگاه باشند. مهدي، مهرشاد و عروس خانواده مي‌مانند و پدر و مادر، راه حاجي‌آباد را در پيش مي‌گيرند. در سيدجوذر، در همين فاصله، زندگي هنوز با ريتم معمول خودش پيش مي‌رود. شب از گرماي روز فاصله گرفته است. سه جوان در پاسگاهي نشسته‌اند كه سال‌ها برايشان يكي از امن‌ترين و آشناترين نقاط اين منطقه بوده. مسابقه فوتبال در پيش است، تلويزيون روشن مي‌شود و براي چند ساعت همه‌ چيز مي‌تواند حول برد و باخت دو تيم بچرخد.

صبح كه برسد، قرار است هر كدام دوباره سراغ زندگي خودش برود. قسط‌ها سر جاي خودشان هستند، خانه تازه هنوز بايد تكميل شود، نخل‌ها هنوز محصول دارند و مهرشاد هنوز اميدوار است روزي محيط‌بان شود. جواد هم قرار است برگردد و كارش را از همانجايي ادامه دهد كه شب قبل رها كرده؛ با اين حساب كه دو سال ديگر، پس از نزديك به سه دهه، بازنشسته خواهد شد.

هيچ‌ كدام از كساني كه آن شب در پاسگاه هستند دليلي ندارد تصور كنند اين ساختمان مي‌تواند هدف يك حمله نظامي باشد. اينجا پادگان نيست، مركز فرماندهي نيست و محل استقرار نيروي رزمي هم نيست. پاسگاهي است براي حفاظت از يك منطقه طبيعي و در آن ساعت از شب، خانه سه جواني است كه منتظر شروع يك مسابقه فوتبالند. آرامش پاسگاه سيدجوذر، اما قرار نيست تا صبح دوام بياورد.

آنجا فقط يك پاسگاه محيط‌باني بود

حبيب مسيحي‌تازياني، مديركل حفاظت محيط زيست هرمزگان به «اعتماد» مي‌گويد: پاسگاه سيدجوذر اساسا جايي نبوده كه بتوان براي آن كاركردي نظامي تعريف كرد. اين پاسگاه در منطقه حفاظت ‌شده طارم قرار دارد؛ منطقه‌اي حدود ۸۰ هزار هكتاري با زيستگاه‌هاي دشتي و كوهستاني كه در بخش‌هايي از سال محل عبور پرندگان مهاجر هم هست. «پاسگاه كاملا چسبيده به روستا بود. مسجد و چند خانه در كنار آن قرار داشت. اصلا جايي جدا از بافت زندگي مردم نبود.» به گفته مسيحي‌تازياني، رابطه پاسگاه و روستا فراتر از يك همجواري ساده بوده است. محيط‌بانان و مردم روستا سال‌ها در كنار هم زندگي كرده‌اند؛ محيط‌بان‌ها حضور روستاييان را بخشي از امنيت خود مي‌دانستند و مردم نيز با حضور پاسگاه احساس امنيت بيشتري مي‌كردند. ساختمان سيدجوذر هم نشانه‌اي از يك تاسيسات نظامي نداشته است. يك بخش آن ساختمان اصلي و محل نگهباني محيط‌بانان بوده و بخش‌هاي ديگر شامل انبار علوفه، سايه‌بان و محل نگهداري وسايل و تجهيزات مورد نياز براي حفاظت از منطقه مي‌شده است؛ خودرو، موتورسيكلت و تراكتوري كه از جمله براي آبرساني در منطقه استفاده مي‌شده نيز در همين مجموعه نگهداري مي‌شده است. مديركل محيط زيست هرمزگان مي‌افزايد: «اين پاسگاه هيچ اهميت و كاركرد نظامي نداشت. كارش فقط حفاظت بود.» شب حمله، بخشي از نيروهاي محيط‌باني طارم در نقاط ديگري از منطقه مشغول گشت‌زني هستند. جواد حسن‌زاده هم براي درمان همسرش به حاجي‌آباد رفته و دو پسر و عروسش در پاسگاه مانده‌اند. خبر حمله در ساعات بامداد به مسوولان محيط زيست مي‌رسد. فاصله بندرعباس تا محل حادثه حدود سه ساعت و نيم است. مسيحي‌تازياني مي‌گويد پس از اطلاع از ماجرا راهي حاجي‌آباد مي‌شود و خودش را به محل مي‌رساند. آنچه مي‌بيند، ساختماني است كه بخش عمده آن در حمله تخريب شده و سه عضو خانواده يكي از محيط‌بانانش زير آوار آن جان باخته‌اند. «وقتي رسيديم، شرايطي كه ديديم واقعا تكان‌دهنده بود. محيط‌بان براي حفاظت از منابع طبيعي آنجاست. نه نيروي نظامي است و نه پاسگاهش كاركرد نظامي دارد.»

براي مديركل محيط زيست هرمزگان، يكي از تلخ‌ترين بخش‌هاي ماجرا سرنوشت خود جواد حسن‌زاده است؛ محيط‌باني كه بيش از دو دهه از عمرش را در همين منطقه گذرانده و خانه و محل كارش عملا در يك نقطه به هم رسيده است. مسيحي‌تازياني تصريح مي‌كند حسن‌زاده نزديك به سه دهه از عمرش را در حفاظت از محيط زيست گذرانده است: «كسي كه همه اين سال‌هاي عمرش را در محيط زيست گذرانده و با دلسوزي در همان منطقه كار كرده، در يك شب فرزندان و عروسش را از دست مي‌دهد.» حمله فقط خانه خانواده حسن‌زاده را ويران نمي‌كند، منطقه حفاظت ‌شده طارم نيز تنها پاسگاه محيط‌باني آن محدوده را از دست مي‌دهد. پس از حادثه، اداره كل محيط زيست هرمزگان برآورد خسارت را انجام مي‌دهد و گزارش آن را براي سازمان حفاظت محيط زيست مي‌فرستد. آواربرداري نيز آغاز مي‌شود و از ميان خرابه‌ها، وسايل و تجهيزاتي كه كمتر آسيب ديده‌اند، جدا مي‌شوند. بخشي از ديوارها و حصار مجموعه نيز آسيب ديده و بازسازي كامل پاسگاه در دستور كار قرار گرفته است. مسيحي‌تازياني مي‌گويد مساله فقط بازسازي يك ساختمان نيست؛ از دست رفتن سيدجوذر، حفاظت از اين بخش از منطقه طارم را نيز با مشكل روبه‌رو مي‌كند. «اين منطقه تك‌پاسگاه بود. براي همين لازم است پاسگاه هر چه سريع‌تر دوباره ساخته شود تا بتوانيم خدمات حفاظتي منطقه را ادامه بدهيم.» اما براي جواد حسن‌زاده، بازسازي پاسگاه به معناي بازگشت به زندگي پيش از حمله نيست. ساختماني كه از بين رفته، علاوه بر محل خدمتش، خانه او و خانواده‌اش نيز بوده است. اداره كل محيط زيست مي‌گويد پس از حادثه امكان اسكان حسن‌زاده در مهمانسراي اداره در حاجي‌آباد فراهم شده، اما او در روزهاي نخست، به دليل برگزاري مراسم دو پسر و عروسش، در خانه پدري خود ساكن شده است. سازمان حفاظت محيط زيست و اداره كل استان كمك‌هايي نيز براي هزينه‌هاي خانواده در نظر گرفته‌اند و هماهنگي‌هايي با بنياد شهيد انجام شده است. به گفته مسيحي‌تازياني، پيگيري براي جبران بخشي از وسايل شخصي و تجهيزاتي كه همراه با ساختمان پاسگاه از بين رفته نيز ادامه دارد. شينا انصاري، رييس سازمان محيط زيست نيز در مراسم روز خبرنگار و در پاسخ به سوال خبرنگار «اعتماد» در اين باره مي‌گويد: «آنها فرزندان خانواده محيط زيست بودند و وظيفه ما حمايت و رسيدگي به شهداي اين خانواده و محيط‌بان عزيزمان است و در اين رابطه يگان حفاظت از محيط زيست و مديركل محيط زيست هرمزگان مشغول پيگيري هستند.»

شب، خارجي، درياي عمان

چند ساعت به عقب برگرديم؛ از پاسگاه كوچك سيدجوذر و سه جواني كه منتظر شروع مسابقه‌اند، به چند صد كيلومتر آن ‌طرف‌تر، بر فراز آب‌هاي درياي عمان.

ناو هواپيمابر آبراهام لينكلن ماه‌هاست در اين منطقه حضور دارد. از آغاز جنگ، جنگنده‌هاي مستقر بر عرشه آن بارها براي عمليات عليه اهدافي در ايران به پرواز درآمده‌اند. روي عرشه، شب با سكوت سيدجوذر تفاوت زيادي دارد؛ موتور هواپيماها روشن است، خدمه مشغول كارند و جنگنده‌ها براي ماموريت آماده مي‌شوند.

يكي از خلبان‌ها قرار است به سمت ايران پرواز كند.

نامش را نمي‌دانيم، نمي‌دانيم چند سال دارد يا چندمين ماموريتش را در اين جنگ انجام مي‌دهد. حتي نمي‌دانيم فوتبال دوست دارد يا نه. اگر اهل فوتبال باشد، شايد او هم حواسش به همان مسابقه نيمه‌نهايي باشد. شايد عجله داشته باشد ماموريتش را تمام كند و برگردد تا دست‌كم نيمه دوم را ببيند. نمي‌دانيم طرفدار فرانسه است يا اسپانيا؛ همان‌طور كه نمي‌دانيم چندصد كيلومتر آن‌ طرف‌تر، مهرشاد و مهدي حسن‌زاده و عروس خانواده طرفدار كدام تيمند.

مثل ميناب، مشابه لامرد

خلباني كه براي حمله به يك هدف از عرشه ناو يا پايگاهي نظامي بلند مي‌شود، هدف را خودش انتخاب نكرده است. پيش از آن، زنجيره‌اي از اطلاعات، شناسايي، انتخاب هدف و صدور فرمان طي شده و در نهايت مختصاتي در اختيار او قرار گرفته است. براي كسي كه در كابين نشسته، آنچه روي زمين وجود دارد ابتدا يك مختصات است؛ چند عدد روي نمايشگر و هدفي كه بايد به آن برسد.

مي‌توان تصور كرد كه خلبان ماموريتش را حمله به يك هدف نظامي مي‌داند. اما كساني كه هدف را انتخاب كرده‌اند، پيش از سيدجوذر تجربه‌هاي ديگري هم پشت سر گذاشته‌اند؛ تجربه‌هايي كه نشان مي‌دهد فرق ميان يك «هدف نظامي» روي نقشه عمليات و آنچه واقعا روي زمين وجود دارد، گاهي مي‌تواند فرق ميان يك پايگاه نظامي و يك مدرسه پر از كودك باشد.

۹ اسفند ۱۴۰۴، نخستين روز جنگ، در ميناب همين استان هرمزگان حمله‌اي رخ مي‌دهد كه بعدتر پرسش‌هاي جدي درباره سازوكار هدف‌گيري ارتش امريكا ايجاد مي‌كند. دانش‌آموزان دبستان شجره طيبه آن صبح سر كلاس هستند. ساختماني كه مدرسه در آن قرار دارد، سال‌ها قبل بخشي از مجموعه‌اي متعلق به نيروي دريايي سپاه پاسداران بوده، اما بيش از يك دهه پيش از حمله، مجموعه نظامي از آن مكان به مكاني خارج از شهر نقل مكان داده شده و آن منطقه ديگر كاربري نظامي نداشت. تصاوير ماهواره‌اي آرشيوي نيز وجود مدرسه در آن مكان را نشان مي‌دهند.

با اين حال، تحقيقات مقدماتي نشان مي‌دهد اين تغيير در داده‌هايي كه براي هدف‌گيري ارتش امريكا استفاده شده، به‌روز نشده بوده است.

نزديك به يك دهه خطا در پايگاه داده يكي از مجهزترين ارتش‌هاي جهان؛ ارتشي كه به ماهواره، سامانه‌هاي شناسايي و حجم عظيمي از داده‌هاي به‌روز دسترسي دارد. حتي براي تشخيص كاربري ساختمان هم نيازي به اطلاعات محرمانه نبوده است. تحقيقات رويترز نشان مي‌دهد مدرسه شجره طيبه سال‌ها وب‌سايت و حضور آنلاين داشته، تصاوير دانش‌آموزان و فعاليت‌هاي مدرسه در اينترنت منتشر مي‌شده و با جست‌وجو در منابع عمومي نيز مي‌شد فهميد آنجا ديگر يك مركز نظامي نيست.

اما ماجرا به يك پايگاه داده قديمي ختم نمي‌شود. روايت‌ها و شواهد منتشر شده از محل از بيش از يك مرحله اصابت حكايت دارند؛ از جمله حمله دوم - يا اصطلاحا «دابل‌تپ» - پس از آنكه امدادگران و افراد حاضر در اطراف براي كمك به مجروحان و بيرون آوردن كودكان وارد محوطه شده‌اند. بنا بر روايت‌هاي متعدد، بخش بزرگي از قربانيان در همين مرحله دوم جان باخته‌اند.

اگر حمله نخست را نتيجه اطلاعاتي بدانيم كه نزديك به يك دهه به‌روز نشده، حمله دوم سوال سخت‌تري ايجاد مي‌كند: در فاصله ميان دو حمله، سامانه‌هاي شناسايي و اطلاعات لحظه‌اي چه چيزي از وضعيت هدف نشان مي‌داده‌اند؟ حضور كودكان، خانواده‌ها و امدادگراني كه پس از انفجار نخست در محل جمع شده‌اند، قابل مشاهده نبوده است؟

در روزهاي بعد، شمار قربانيان مدرسه شجره طيبه در گزارش‌هاي داخلي 156 نفر اعلام مي‌شود، بخش بزرگي از قربانيان كودكند. در همان روز، كمي آن ‌طرف‌تر در لامرد فارس، اتفاق ديگري مي‌افتد؛ اتفاقي كه يكي از تازه‌ترين سلاح‌هاي ارتش امريكا را براي نخستين‌بار از مرحله آزمايش وارد شرايط واقعي جنگ مي‌كند؛ موشك بالستيك كوتاه‌برد «Precision Strike Missile» يا PrSM سلاحي تازه در زرادخانه امريكاست. فرمانده سنتكام چند روز بعد اعلام مي‌كند اين موشك در اين جنگ براي نخستين‌بار در عمليات رزمي استفاده شده است. تا پيش از آن، PrSM تجربه ميدان جنگ نداشته است.

اما يكي از نقاطي كه شواهد استفاده از اين سلاح در آن ديده مي‌شود، ميدان نبرد نيست؛ سالن ورزشي و مدرسه ابتدايي مجاور آن در لامرد است.

سالن هنگام حمله خالي نيست. يك تيم واليبال زنان در آن تمرين مي‌كند. گزارش‌هاي مستقل نيز حضور ورزشكاران در مجموعه را تاييد كرده‌اند و تصاوير و ويديوهاي منتشر شده پيش از جنگ نشان مي‌دهند اين محل به‌طور معمول مورد استفاده كودكان و ورزشكاران بوده است.

PrSM  براي اصابت دقيق طراحي شده است. كلاهك آن مي‌تواند در بالاي هدف منفجر شود و تركش‌هاي تنگستن را با سرعت زياد در اطراف پراكنده كند. در لامرد، ويديوهاي حمله انفجاري را بالاي سالن و مدرسه نشان مي‌دهند و آثار باقيمانده روي ساختمان‌ها نيز الگويي از سوراخ‌هاي كوچك و متعدد دارد؛ الگويي كه كارشناسان تسليحاتي آن را با عملكرد PrSM سازگار دانسته‌اند. ميناب و لامرد دو اتفاق جدا از همند، اما يك وجه مشترك دارند. در ميناب، يك مدرسه فعال با اين توضيح كه داده‌ها نزديك به يك دهه به‌روز نشده‌اند، همچنان در چرخه هدف‌گيري باقي مي‌ماند. در لامرد، نخستين استفاده رزمي از يكي از تازه‌ترين سلاح‌هاي «دقيق» امريكا با اصابت به سالن ورزشي و مدرسه‌اي همراه مي‌شود كه ورزشكاران در آن حضور دارند.

چند ماه بعد، مختصات ديگري در جنوب ايران وارد چرخه يك عمليات نظامي مي‌شود. اين‌بار نه مدرسه‌اي است كه سال‌ها پيش از يك مجموعه نظامي جدا شده و نه سالن ورزشي‌اي در نزديكي يك تاسيسات نظامي. ساختمان مورد حمله يك پاسگاه محيط‌باني است؛ جايي كه انبار علوفه دارد، موتورسيكلت محيط‌بان‌ها در آن نگهداري مي‌شود و تراكتوري دارد كه با آن در منطقه آبرساني مي‌كنند. چند قدم آن ‌طرف‌تر هم خانه‌هاي روستايي و مسجد قرار دارند.

در آن سوي آب‌ها، خلبان به ماموريتش ادامه مي‌دهد. شايد چيزي از ميناب نداند. شايد لامرد را هم به ياد نياورد. شايد حتي نام سيدجوذر را هرگز نشنيده باشد. براي انجام ماموريت نيازي هم ندارد بداند مهرشاد حسن‌زاده ۲۹ سال دارد و مي‌خواهد محيط‌بان شود يا مهدي ۲۴ ساله، آخرين بار از پدرش شنيده است كه مراقب پاسگاه باشد تا او برگردد. او فقط بايد به مختصاتي برسد كه در اختيارش گذاشته‌اند. روي زمين اما مختصات ديگر چند عدد نيست. آنجا خانه جواد حسن‌زاده است؛ مهرشاد آنجاست، مهدي آنجاست و عروس خانواده هم آنجاست.

نمي‌دانيم فرماندهاني كه مختصات را در اختيار خلبان گذاشته‌اند دقيقا چه چيزي درباره سيدجوذر به او گفته‌اند. فقط مي‌دانيم در پايان اين مسير، دو پرتابه به پاسگاه محيط‌باني سيدجوذر مي‌رسند و زندگي جواد حسن‌زاده و خانواده‌اش، در چند لحظه، از اين رو به آن رو مي‌شود.

در انتظار واكنش سازمان‌هاي بين‌المللي محيط‌زيستي

حمله به سيدجوذر، يك روز بعد واكنش شينا انصاري، معاون رييس‌جمهور و رييس سازمان حفاظت محيط زيست را هم به دنبال دارد. او اين‌بار فقط از تخريب يك پاسگاه يا كشته ‌شدن سه غيرنظامي نمي‌گويد، بلكه مساله را متوجه جامعه بين‌المللي محيط زيست مي‌كند. انصاري در حساب خود در شبكه ايكس مي‌نويسد: «جنايات جنگي امريكا به خانواده محيط زيست كشور رسيد.» او شهادت  سه عضو خانواده جواد حسن‌زاده در پاسگاه محيط‌باني منطقه حفاظت‌ شده طارم را «مصداق ديگري از جنايات محيط‌زيستي امريكا» مي‌خواند و در ادامه به موضوع ديگري اشاره مي‌كند: سكوت نهادهايي كه قرار است در سطح بين‌المللي از محيط زيست و حافظان آن دفاع كنند.

رييس سازمان حفاظت محيط زيست مي‌نويسد: «سكوت نهادهاي بين‌المللي محيط زيست در برابر اين تجاوز آشكار حقوق بشري پذيرفته نيست.» اعتراض انصاري البته يك پرسش ديگر را هم پيش مي‌كشد؛ پرسشي كه فراتر از واكنش مقام‌هاي ايراني است: وقتي يك پاسگاه در منطقه حفاظت ‌شده، بدون كاركرد نظامي هدف قرار مي‌گيرد و سه غيرنظامي در آن به شهادت می‌رسند، نهادهاي بين‌المللي مسوول حفاظت از محيط زيست و مدافعان آن چه وظيفه‌اي دارند؟ دولت ايران موضوع را فقط در سطح سازمان محيط زيست نگه نمي‌دارد. چند روز بعد، نمايندگي ايران در سازمان ملل نيز در نامه‌اي به شوراي امنيت، حمله ۱۴ جولاي به پاسگاه محيط‌باني سيدجوذر و شهادت سه عضو خانواده جواد حسن‌زاده را در فهرست حملات امريكا ثبت مي‌كند. اما ميان ثبت يك حمله در نامه‌اي ديپلماتيك و پاسخ به پرسشي كه انصاري مطرح كرده، فاصله‌اي وجود دارد: نهادهاي بين‌المللي محيط زيست درباره سيدجوذر چه گفته‌اند؟ پرسشي كه هنوز پاسخي براي آن پيدا نشده است.

ارسال دیدگاه شما

ورود به حساب کاربری
ایجاد حساب کاربری
عنوان صفحه‌ها
کارتون
کارتون