سفرنامه ژان اوتر
عصر نادرشاه
علي اقبالي، مترجم كتاب فرانسوي «سفرنامه ژان اوتر - عصر نادرشاه» در سال ۱۳۶۳ش. در بخشي از «گفتار مترجم» نوشته است: «اين كتاب ترجمه يك سفرنامه است كه در قرن هجدهم و در دوران جهانگشايي نادرشاه افشار نوشته شده است.[...] تاريخ اوضاع اجتماعي و سياسي و نظامي و اقتصادي پانصد سال اخير كشور ما، اگرچه به زمان ما، خيلي نزديكتر از دورانهاي كهن است، چون توام با دسيسهها و نيرنگهاي پشت پرده بيگانگان تازه به دوران رسيده بود، بهطور بيطرفانه روشن نيست. در اين زمان كشورهاي مسيحي: مسكويت (روسيه)، انگليس، ونيز[ايتاليا]، پرتغال، هلند، فرانسه و غيره، كمكم سياست جهان را به دست گرفتند. پس از جنگهاي صليبي، اين كشورها، نه تنها بين خود رقابت داشتند، بلكه نسبت به فتوحات روزافزون مسلمانان (عثمانيها) در قلب اروپا و آفريقاي شمالي، حسادت و كينه ميورزيدند. آنها به وجود يك فرهنگ كهن و قوي و دانشهاي ناشناخته شرقيان پيبردند و از راه ترجمه و جهانگردان و دستبردهاي گوناگون، به نوشتهجات و انديشههاي علماي ايراني و هندي دست يافتند و براي شناسايي و برقراري ارتباطات يا دستاندازي به سرزمينهاي اين ملل، مستقيم، يا غيرمستقيم، به راه افتادند، ولي بيشك فتنه، هجومهاي چنگيزيان و تيموريان و خوانين بعدي جانشين اينان، حاصل همان دسيسهها به شمار ميروند. ملل جهان سوم در آسيا، مخصوصا مسلمانان به جان هم افتادند، اختلافات فرقهاي و تفرقههاي مذهبي و تضعيف و تحليل نيروها، با فراهم آوردن جنگهاي داخلي و مذهبي، بهترين فرصت براي اروپاييان شد تا از راههاي گوناگون و به صور مختلف خود را مجهز نمايند و بهانه به دست آورند تا از كشورهاي زرخيز اين بخش جهان بهرهبرداري كنند و از آن راه به مداخلات نظامي و تصرفات ارضي بپردازند، با دقت موقعيت سوقالجيشي اين ممالك ضعيف را بسنجند و فرمانروايان و همسايگان آنها را بشناسند. بهترين نمونه براي ما روابط چهارصد ساله دو كشور ايران و تركيه (عثماني) است. عمال بيگانه و جاسوسان و نوكران آنها، به انواع وسائل و بهانهتراشي، اين دو كشور نيرومند را كه جهاني را ميلرزانيدند، بيش از دو قرن به جان هم انداختند: زماني به نام شيعه و سني، گاهي به صورت ملل فارس و ترك و پارهاي از اوقات هم با تحريكات مرزي، اين دو كشور مسلمان را به جنگ واداشتند. در غير آن چه دليل دارد كه سلطان سليم به هواخواهي سنيها به ايران بتازد و طرفداران شاه اسمعيل را قتلعام كند و شاهعباس اول به بهانههاي مبهم به تركها كه تا قلب اروپا پيشرفته بودند، از پشت خنجر بزند يا سلطان محمود و نادرشاه به جاي رفع اختلاف مذهبي و مرزي و سروسامان دادن به سرزمينها و مردم خود، جنگهاي مهيبي را به راه اندازند و دوقرن بدينگونه توانايي انساني و مالي دو كشور به اندازهاي ضعيف شود كه راه نفوذ اروپاييان در آن كشورها باز شود، بهطوري كه ۵۰سال بعد در زمان سلطان مراد و عبدالمجيد در تركيه و فتحعليشاه قاجار در ايران، روسها و انگليسيها با ابزار دلسوزيهاي ساختگي و اغواي پيشوايان مذهبي، كمكم توانستند درتمام شؤون دوملت همسايه و مسلمان وارد شوند و با تحميل قراردادها، بخشهاي بزرگي از سرزمينهاي اين دو كشور را تصرف و تصاحب نمايند. ژان اوتر فرستاده ويژه دربار لوئي پانزدهم، پادشاه فرانسه را هم بايد از گروهي شمرد كه براي راهيابي و خدمت به كشور خود به شرق آمده است و از سال ۱۷۳۴ تا سال ۱۷۴۳ ميلادي به مدت نه سال به خود زحمت و رنج سفر داده و ضمن خدمت به كشور خود، گزارشات و اطلاعات لازم به فرانسه فرستاده است[...].»
منبع: كتابخانههاي شماره يك
و ايرانشناسي مجلس