چه كسي بالغ مرا دزديد؟
حسن لطفي
براي چندمين بار كتاب وضعيت آخر را پيشنهاد دادهام تا با گروهي جديد بخوانيم. گروهي كه احساس ميكنم پذيرش تغيير در آنها باعث خير و بركت براي خودشان و ديگران ميشود. خوشبختانه نيازي نيست تا با آنها از ضرورت تغيير بگويم، بالغ درونشان به موقع كار كرده و كار ميكند و به همين دليل برايشان شنبه، شنبه پدرشان نيست و مرغشان يك پا ندارد! (در فيلم سوتهدلان شاهكار زندهياد علي حاتمي صحنه است كه شخصيت اصلي - مجيد كمبزه با بازي درجه يك بهروز وثوقي - روز را اشتباه ميكند و يكي به او گوشزد ميكند كه امروز شنبه نيست، مجيد با اشاره به تقويم بجا مانده از پدرش ميگويد روزهاي زندگيش بر اساس تقويم بجا مانده از پدرش است!) دادههاي منتقل و ضبط شده والد و كودك برايشان باورهاي ثابتي نشده است. با پوزش از كساني كه كتاب بازيها نوشته اريك برن يا وضعيت آخر نوشته دكتر تامس آ هريس را خواندهاند براي افرادي كه كم حوصله هستند و با والد و بالغ و كودك آشنا نيستند كمي توضيح ميدهم (با حوصلهها و كتابخوانها هم كه ميتوانند سراغ اين دو كتاب بروند.) طبق گفته برن و هريس انسان از زمان تولد تا پنج سالگي، رفتار و گفتار آدمهاي مختلف را در مغزش ضبط ميكند. رفتارها و باورهايي كه در آينده بخشي از گفتار، رفتار، اعتقادات و مبناي قضاوتهايش ميشود. در والد به تعبير هريس ضبط رويدادهاي خارجي تبديل به آموخته زندگي و در كودك ضبط رويدادهاي داخلي (تجربههاي زيستي كودك) تبديل به مفهوم احساس شده زندگي ميشود. در اين ميان از ده ماهگي بالغ از تجزيه و تحليلهاي فرد شكل ميگيرد. خلاصه كنم: نهايتش اين سه شخصيت او را شكل ميدهند و او تبديل به آدمي ميشود كه اگر كودك و والدش قويتر عمل كنند و به قول اريك برن فاسد باشند، نتيجهاش رفتارهاي غلط و گفتههاي خارج از سن و سال و موقعيتشان ميشود. مثل آن نمايندهاي ميشود كه توي برنامه تلويزيوني برخلاف جايگاهي كه دارد مثل كودكي خردسال كه بالغش چندان فعال نيست به زندهياد و نام مهسا اميني نسبتي سخيف ميدهد. (البته بعدش عذرخواهي ميكند كه اگر اين را به حساب بالغ درونش بگذاريم، خوب است، اما اگر والد درونش او را ترسانده باشد و... اگر هم خوب باشد به نظر نويسنده اين مطلب خوب نيست، چراكه تغييري در او حاصل نشده و او از ترس حرفش را عوض كرده) يا از آن كليتر نظر جمعي كه تصميم ميگيرند با ترساندن فيلمسازان آنها را وادار به حذف ديدگاهايشان كنند و... ميتواند ربط به رفتار والد، كودك يا بالغ آنها داشته باشد. البته در مورد سومي كمي شك دارم. بالغ سبك و سنگين ميكند. استدلال ميكند. خودش كه تركيب والد و كودك است از سر لجبازي و مخالفت با غير خود حكم صادر نميكند. نميدانم چرا گاهي با خودم فكر ميكنم بالغ بعضي از آدمها را يكي از آنها ميدزد. (منظورم فردي خاص يا اين كساني كه از آنها ياد شد، نيست) يكي كه انگار تركيب والد و كودك آنهاست. لطفا مراقب والد و كودك درونتان باشيد. كساني كه ميخواهند منظورم را بهتر متوجه شوند لطفا كتابهايي كه نام بردم را بخوانند و نتيجه آن را با آدمهايي كه در زندگيشان موثر هستند (سياستمداران، هنرمندان، مشاهير، مديران و از همه مهمتر خودشان) تطابق بدهند .