نگاهي به كتاب «در انديشه ايران» نوشته اسحاق جهانگيري
رنجنامه دولتمرد تكنوكرات
محمد ذاكري
اسباب و لوازم توسعه يك كشور چيست و چرا ايران در چند دهه اخير از قافله توسعه عقب مانده است؟ اين پرسش محوري و دغدغه اصلي مردي است كه روايتش را از حدود چهل سال مسووليت در سطوح مختلف و خصوصا هشت سال معاون اولي دولت يازدهم و دوازدهم در كتابي به نام «در انديشه ايران» به رشته تحرير درآورده است. جهانگيري در اين كتاب بيش از همه به چند موضوع و چالش مهم پيش روي دولت پرداخته است. جنگ اقتصادي امريكا و راهكارهاي دولت براي اداره كشور در اين شرايط، پديداري كرونا و مديريت آن، اختلافات داخلي و مانعتراشيها بر سر راه دولت خصوصا در دوره دوم، وقوع بلاياي طبيعي و بحرانهاي اجتماعي و نحوه مواجهه با آنها، سرمايه اجتماعي شكل گرفته در آغاز فعاليت دولت تا انعقاد برجام، انجام نافرجام برجام و...
اما به نظر ميرسد چكيده تجارب و دغدغههاي نويسنده در بخش پاياني يا پي گفتار كتاب مطرح شده است. در جايي كه چند پرسش كليدي مطرح ميكند و پاسخ خود را به اين پرسشها نيز ارايه ميكند. اينكه ما در سدههاي گذشته (تا دوره قاجار) چرا از مسير توسعه منحرف شدهايم به انحاي مختلف مورد بحث قرار گرفته است و صاحبنظران دلايل گوناگوني براي آن ذكر كردهاند. اصلاحات اميركبير نيز به خاطر دوره كوتاهش علاج درد نبود و بهرغم نگاه ترقيخواهانه و جانفشانيهايي كه براي انقلاب مشروطه انجام شد بازهم بازگشت به عقب داشتيم. در دوره پهلوي اول اولين جرقههاي توسعه مدرن در ايران زده شد و در دهههاي بعد نيز با فراز و نشيب ادامه يافت و شايد اوج دوران توسعه ايران در دهه چهل شمسي اتفاق افتاد. بعد از انقلاب نيز شرايط حكومت انقلابي و وقوع جنگ تحميلي هشت ساله پرداختن به امر توسعه را عقب انداخت و از اولويت خارج كرد. اما مساله اصلي بعد از پايان جنگ است. بهرغم تدوين و اجراي شش برنامه توسعه پنج ساله و روي كار آمدن دولتهايي كه هر يك به شكلي دغدغه توسعه كشور را داشتند و (البته برخي هم نداشتند) و پيشرفتهايي كه در عرصههاي مختلف حاصل شده اما با هيچ متر و معياري نميتوان ايران امروز را كشوري توسعه يافته به صورت متوازن و پايدار دانست.
مرور اتفاقات سه دهه اخير نشان ميدهد كه همگرايي روي مفهوم، اهداف و مسيرهاي توسعه در كشور شكل نگرفته و از آن بدتر ظهور و فرصت يافتن نسلي از افراد و جريانهاي ضدتوسعه است كه در اين سالها گاه تا بالاترين سطوح حاكميت نيز نفوذ كردهاند. شوربختانه اين جريانات با انواع رانتهاي سياسي و اقتصادي همواره در برابر جريانهاي توسعهگرا تقويت و حمايت نيز شدهاند. نظارت استصوابي، گزينشهاي سليقهاي و اهرم رسانه فرصت بزرگي براي نفوذ و جولان اين جريانها در دهههاي اخير فراهم كرده است و قدرت آنها به ويژه در برابر دولتهايي كه تلاش كردهاند با حل مسائل ساختاري و بينالمللي ايران چرخهاي توسعه را به حركت درآورند نمود بيشتري داشته و عملا منجر به زمينگير شدن اين دولتها شده است. خاطرم هست يك بار يكي از نمايندگان ادوار مجلس در مصاحبهاي قريب به مضمون گفته بود: «ما ميدانيم كه رشد گردشگري منجر به توسعه كشور ميشود اما ما مسوول توسعه كشور نيستيم و وظيفه ما اجراي احكام اسلامي است.» ترديدي نيست كه اجراي احكام اسلامي امر ضروري است اما كجاي احكام اسلام مخالف توسعه بوده است؟ و آيا سركنگبين اين نگاه صفرا نفزوده و واقعا احكام اسلامي در كشور اجرا شده است؟ از اين قبيل شطح و طامات در گفتههاي سياستمداران و صاحبان تريبون در دهههاي اخير زياد بوده و نتيجه آنهم وضعيت فعلي است. دولتي كه با همه حمايتهاي گسترده اجراي برنامه چهارم توسعه و سند چشمانداز را كنار گذاشت و تشويق هم شد. مجلسي كه در برابر احياي برجام و حل مشكلات كشور (ولو به صورت مقطعي) ايستاد و انقلابيترين مجلس لقب گرفت. گروههايي كه مقابل هر گشايش اقتصادي، سرمايهگذاري، اصلاح نظام بانكي و... ايستادند و هزينههاي زيادي به كشور تحميل كردند و...
ترديدي نيست كه كشورهاي خارجي چه دشمنان آشكار چه دشمنان پنهان دوستنما هيچگاه نخواستهاند ايران در مسير واقعي توسعه قرار گيرد و به اشكال مختلف چه با جنگ، چه با تحريم، چه با مداخله در جنبشهاي اجتماعي به طور مستقيم و چه با تحريك ايادي و اذنابشان در سطوح مختلف حكومت، رسانه و كف جامعه به طور غيرمستقيم در مسير توسعه ايران سنگاندازي كردهاند.
بازگرديم به كتاب «در انديشه ايران»... جهانگيري گاهگاه اشارههايي به برخي وقايع پشت پرده دارد كه ممكن است حس كنجكاوي برخي خوانندگان علاقهمند را ارضا نكند اما گزارش جامعي از سير تحولات سياسي و اقتصادي و توسعهاي چند دهه اخير خصوصا روزهاي پرالتهاب و پراميد دولت يازدهم و دوازدهم ارايه ميدهد. تركيبي كه كتاب در انديشه ايران را كه در 463 صفحه به همت انتشارات اطلاعات در سال 1404 به بازار كتاب عرضه شده، به اثري مفيد و جذاب براي دانشجويان و علاقهمندان و كاروان عرصه سياست و اداره و اقتصاد توسعه و تاريخ معاصر ايران
تبديل ميكند.