ما مردهشوي نيستيم
امير فرضاللهي
شغل شريفي است هم شريف هم پيشهاي پرزحمت، هر كسي نميتواند مردهشوي باشد، جگر شير ميخواهد و تن استوار، عرضه هم صدالبته، شغلي است بسيار سخت هم از نظر روحي هم جسمي، به هيچوجه تعبير بد از آن نبايد داشت، يك روزنامهنگار خوش تيتر روزنامهنگاري را به مردهشوي بودن تعبير كرد. مراد او از اين تعبير آن بود كه براي ما كه روزنامهنگاريم و مردهشوي نبايد فرق داشته باشد كدام مرده را ميشوييم و فرق بگذاريم و سه نقطه، درحالي كه اين روزنامهنگار گرامي كه هنر تيتر داشت تفاوتهاي بسيار زياد شغل روزنامهنگاري را با ساير مشاغل ازجمله مردهشويي را نديد. آري! مردهشويي كار آساني نيست و براي مردهشوي انصاف نيست كه بين مردهها فرق بگذارد در شستن پيكر افراد اما براي يك روزنامهنگار كه اصليترين وظيفهاش نور تاباندن به تاريكيها! فساد و بيعدالتيهاست نقي و تقي فرق دارد چرا كه ممكن است تقي فساد خيلي زيادي كرده باشد و نقي بربري دزد باشد در اين حالت نقي نبايد به مجازات تقي عدالت شود چرا كه حجم جرمش بسيار كمتر است. براي يك روزنامهنگار بين مديري كه شرافتمندانه كارش را انجام ميدهد و مديري كه نمايش شرافت دارد و در بطن كارش آن كار ديگر ميكند؛ تفاوت بسيار است, بايد اين تفاوت را عيان ساخت، اگر آشكار نكنيم كارمان را درست انجام ندادهايم، همانطور كه براي يك مردهشوي مرده چاق و لاغر در شستن زحمت بيشتر يا كمتر به همراه دارد، آري تفاوت روزنامهنگار بودن به خط قرمزهاي زيست يك ملت عين نابلدي و بيمسووليتي است، كار مردهشوي فكري نيست بيشتر جسمي است اما روزنامهنگار شغلش انديشه به تاريكيها و نقصانهاي جامعه است و متذكر شدن آنها به مديران ارشد، براي همين است كه در كشورهاي توسعه يافته روزنامهنگاري را ركن چهارم آزاديخواهي دانستهاند. روزنامهنگار آموزگار جامعه است هم براي مردم هم آموزگار مديران، وظيفه يك روزنامهنگار نشان دادن نقاط ضعف و قوت يك كشور و كوشش براي شناسايي و نمايش كاستيهاي يك جامعه و تلاش براي بهبود آن است .