دولت و ملت همدل در دفاع همراه در سازندگي
مريم انجمروز
هفته دولت امسال را نميتوان جدا از شرايطي كه ايران در آن قرار دارد، معنا كرد. اين هفته در شرايطي فرا ميرسد كه كشور، روزهاي دشوار جنگ و پس از جنگ را پشت سر گذاشته و جامعه بيش از هميشه نيازمند آرامش، اعتماد، همبستگي و اميد به آينده است. از همين رو، هفته دولت امسال بيش از آنكه زمان ارايه فهرستي از عملكردها باشد، فرصتي براي يك پرسش اساسي است: در روزهاي سخت، رابطه دولت و مردم چگونه بايد تعريف شود؟ پاسخ را ميتوان در يك گزاره خلاصه كرد: دولت بايد پاي كار مردم باشد و مردم پاي كار دولت و ايران. اين گزاره، يك شعار سياسي نيست، يك ضرورت ملي است. دولت چهاردهم در شرايطي مسووليت اداره كشور را بر عهده گرفت كه مسائل انباشته شده اقتصادي و اجتماعي، ناترازي انرژي، مشكلات معيشتي، تحريمهاي خارجي و كاهش سرمايه اجتماعي، اداره كشور را با دشواريهاي جدي روبهرو كرده بود. دولت پزشكيان از همان ابتدا تلاش كرد به جاي افزودن بر شكافهاي سياسي، از ظرفيتهاي مختلف كشور استفاده كند و ايده «وفاق ملي» را به عنوان مبناي حركت خود مطرح كرد. وفاق، اگر قرار باشد معناي واقعي داشته باشد، چيزي فراتر از كنار هم نشستن چند جريان سياسي در دولت است. وفاق يعني پذيرفتن اين واقعيت كه ايران متعلق به يك جناح، جريان يا گروه خاص نيست و هيچ مساله بزرگي در كشور با حذف بخشي از جامعه حل نخواهد شد. ايران براي عبور از بحران به همه ايرانيان نياز دارد. اين نگاه، بهويژه در شرايط جنگ، اهميتي دوچندان پيدا ميكند. جنگ فقط ميدان نظامي نيست. جنگ به سفره مردم، توليد، انرژي، حملونقل، آموزش، سلامت، بازار، امنيت رواني و آينده كودكان و جوانان نيز مربوط است. بنابراين دفاع از كشور نيز فقط در يك جغرافياي مشخص و توسط يك نهاد خاص انجام نميشود. پزشكي كه در بيمارستان ميماند، پرستاري كه شيفت خود را ترك نميكند، كارگري كه چراغ كارخانه را روشن نگه ميدارد، كشاورزي كه توليد را ادامه ميدهد، رانندهاي كه شبكه حملونقل را فعال نگه ميدارد، معلمي كه آموزش را متوقف نميكند و خانوادهاي كه در روزهاي سخت به همسايه و هموطن خود كمك ميكند، همگي بخشي از جبهه بزرگ دفاع از ايران هستند. در چنين شرايطي، يكي از مهمترين وظايف دولت، اداره عادي كشور در شرايط غيرعادي است.
اين كار شايد در ظاهر كمتر از يك پروژه بزرگ عمراني ديده شود، اما در واقع يكي از دشوارترين وظايف حكمراني است: تامين كالاهاي اساسي، حفظ خدمات عمومي، استمرار فعاليت بيمارستانها و مدارس، مراقبت از زيرساختهاي حياتي، حمايت از توليد، مديريت بازار، جلوگيري از التهاب اجتماعي و در عين حال حفظ اميد مردم به آينده. اين همان جايي است كه بايد تلاشهاي دولت چهاردهم را ديد و درباره آنها منصفانه داوري كرد. دولت پزشكيان دولتي نيست كه در يك شرايط آرام و باثبات كار خود را آغاز كرده باشد. اين دولت با مجموعهاي از مشكلات مزمن و سپس با بحرانهاي امنيتي و جنگ مواجه شد. در چنين شرايطي، حفظ انسجام اجرايي كشور و جلوگيري از توقف زندگي روزمره مردم، خود يك دستاورد مهم مديريتي است؛ هرچند اين به معناي بينيازي دولت از نقد و اصلاح نيست.
اتفاقا از منظر اصلاحطلبي، دولت بايد بيش از هر زمان ديگري نقدپذير باشد. وفاق با سكوت جامعه در برابر عملكرد دولت تفاوت دارد. وفاق به معناي تعطيل كردن نقد نيست. جامعهاي كه نقد نكند، جامعهاي نيست كه به وفاق رسيده باشد؛ جامعهاي است كه سرمايه اجتماعي خود را از دست داده است. وفاق واقعي يعني اختلافنظر داشته باشيم، اما ايران را بر اختلافنظرها مقدم بدانيم. يعني دولت صداي منتقد را بشنود و منتقد نيز در نقد خود منافع ملي را فراموش نكند. يعني دولت از مردم همراهي بخواهد، اما خود نيز در برابر مردم پاسخگو باشد. يعني از مردم انتظار تحمل دشواري داشته باشيم، اما مسوولان نيز سهم خود را از اين دشواريها بپذيرند. يعني اگر دولت از مردم ميخواهد در مصرف انرژي صرفهجويي كنند، خود با ناكارآمدي و اتلاف منابع مقابله كند؛ اگر از مردم ميخواهد در برابر فشارهاي اقتصادي صبوري كنند، مبارزه با فساد، رانت و تبعيض را جديتر دنبال كند و اگر از مردم مشاركت ميخواهد، براي مشاركت واقعي آنان در اداره كشور ميدان باز كند. وفاق از بالا به پايين تحميل نميشود، وفاق بايد در جامعه ساخته شود. دولت چهاردهم اگر ميخواهد پروژه وفاق را به يك ميراث ماندگار تبديل كند، بايد آن را از سطح توافق سياسي ميان گروهها به سطح رابطه دولت و ملت ارتقا دهد. سرمايه اصلي كشور نه فقط نفت و گاز و منابع طبيعي، بلكه اعتماد مردم است. كشوري كه اعتماد عمومي بالايي داشته باشد، در برابر بحرانها مقاومتر است و كشوري كه اعتماد مردمش آسيب ديده باشد، حتي با امكانات فراوان نيز آسيبپذير خواهد بود.
از همين منظر، شايد يكي از مهمترين ماموريتهاي دولت چهاردهم در كنار حل مسائل اقتصادي، بازسازي سرمايه اجتماعي باشد. مردمي كه سالها با تورم، كاهش قدرت خريد، تحريم، نااطميناني و اكنون پيامدهاي جنگ دستوپنجه نرم كردهاند، فقط به آمار و گزارش نياز ندارند؛ آنها نيازمند اين اطمينان هستند كه دولت مشكلاتشان را ميبيند و براي حل آنها برنامه دارد. جامعه خسته، جامعه بيتفاوت نيست. اتفاقا جامعهاي كه با وجود همه دشواريها هنوز براي كشورش نگران است، هنوز اميد به اصلاح دارد. اين سرمايه را بايد حفظ كرد. در اين ميان، يكي از نقاط قوت دولت چهاردهم را بايد در تلاش براي استفاده از ظرفيتهاي متنوع مديريتي و سياسي كشور جستوجو كرد. ايده وفاق ميتواند اين پيام را منتقل كند كه براي حل مشكلات ايران، شايستگي بايد بر تعلق جناحي مقدم باشد. ايران امروز به مديراني نياز دارد كه كاربلد باشند، مسووليت بپذيرند و در برابر مردم پاسخگو باشند؛ فارغ از اينكه به كدام جريان سياسي نزديكند. اما وفاق يك روي ديگر هم دارد: مردم نيز بايد احساس كنند دولت، دولت آنهاست. وقتي مردم دولت را متعلق به خود بدانند، در بحرانها پاي كار ميآيند. تجربه تاريخي ايران در دوران دفاع مقدس يكي از روشنترين نمونههاي اين واقعيت است. آن روزها مردم فقط مصرفكننده تصميمهاي دولت نبودند، خود به بخشي از ظرفيت دفاعي و پشتيباني كشور تبديل شدند. از جبهه تا پشت جبهه، از كارخانه تا مدرسه، از بيمارستان تا خانهها، جامعه در كنار يكديگر ايستاد. امروز نيز شكل دفاع تغيير كرده است، اما اصل آن تغيير نكرده است. دفاع از ايران يعني حفظ توليد، حفظ اميد، حفظ زيرساخت، حفظ زندگي و حفظ آينده. و پس از جنگ، سازندگي چيزي جدا از دفاع نيست، ادامه همان دفاع است. اگر جنگ بخشي از زيرساختهاي كشور را آسيب ميزند، پاسخ ملي فقط بازسازي ديوارهاي تخريب شده نيست. بايد زيرساختهايي ساخته شود كه در برابر بحرانهاي آينده مقاومتر باشند. بايد اقتصاد را از وابستگيهاي آسيبزا دور كرد، توليد را تقويت كرد، سرمايهگذاري را رونق داد و براي جوانان چشمانداز ساخت. اين كار فقط از دولت برنميآيد. دولت بايد سياستگذاري و زيرساخت را فراهم كند، اما بخش خصوصي، دانشگاه، كارآفرين، كارگر، كشاورز، متخصص و ايرانيان خارج از كشور نيز بتوانند در اين فرآيند مشاركت كنند. دولت بايد فرماندهي توسعه را بر عهده داشته باشد، اما تمام جامعه بايد در ساختن ايران شريك باشد. اين همان نقطهاي است كه «وفاق» ميتواند از يك مفهوم سياسي به يك پروژه ملي تبديل شود. و در نهايت؛ هفته دولت، امسال بيش از هميشه ميتواند فرصتي براي بازتعريف رابطه دولت و ملت باشد. اگر قرار است از دولت چهاردهم سخن بگوييم، بايد هم تلاشهاي آن را در شرايط دشوار ببينيم و هم از آن انتظار داشته باشيم كه با جديت بيشتري براي حل مشكلات اقتصادي، ترميم سرمايه اجتماعي، افزايش شفافيت و ارتقاي كارآمدي حركت كند. دولت پزشكيان نبايد از نقد هراس داشته باشد، زيرا وفاق بدون نقد، به سكون و وفاق بدون مردم، به يك توافق سياسي محدود تبديل خواهد شد. در مقابل جامعه نيز بايد بداند كه عبور از اين مقطع فقط وظيفه دولت نيست. ايران در شرايطي قرار دارد كه همه ظرفيتهاي ملي بايد به ميدان بيايد. دولت بايد پاي كار مردم باشد؛ مردم نيز بايد پاي كار ايران باشند. دولت بايد اعتماد كند و مردم نيز فرصت بدهند. دولت بايد پاسخگو باشد و مردم نيز مسووليت اجتماعي خود را بپذيرند. دولت بايد براي دفاع و سازندگي برنامه داشته باشد و جامعه نيز در اجراي اين برنامه مشاركت كند. شايد مهمترين درس هفته دولت همين باشد: كشور را نميتوان با دولت تنها ساخت و نميتوان بدون دولت اداره كرد. ايران زماني از بحران عبور ميكند كه دولت و ملت، نه در برابر يكديگر، بلكه در كنار يكديگر قرار بگيرند. وفاق واقعي همين است؛ وفاق براي ايران نه وفاق براي قدرت. و اگر اين وفاق شكل بگيرد، جنگ پايان راه نخواهد بود؛ ميتواند آغاز دورهاي باشد كه از دل دفاع، سازندگي متولد شود؛ از دل بحران، اعتماد دوباره ساخته شود و از دل همراهي دولت و ملت، ايراني آبادتر، مقاومتر و اميدوارتر براي نسل آينده ساخته شود. دولت چهاردهم بيش از آنكه به يك كارنامه بينقص نياز داشته باشد، به يك رابطه صادقانه با مردم نياز دارد؛ رابطهاي كه در آن دولت بگويد: «من در كنار شما هستم.» و مردم نيز بتوانند با اطمينان پاسخ دهند: «ما هم براي ايران در كنار شما ايستادهايم.»