ادامه از صفحه اول
اطلاعرساني صادقانه
انسانرسانهها ميتوانند مفاهيم پيچيده را به زبان قابلفهم براي مردم ترجمه كنند، ابهامات را پاسخ دهند و ميان جامعه و ساختارهاي رسمي ارتباطي دوسويه ايجاد كنند. از همين رو، دستگاههاي اجرايي نبايد ارتباط با مردم را صرفا به انتشار چند خبر رسمي يا برگزاري نشستهاي خبري محدود كنند. حضور فعال در ميدان، گفتوگوي مستقيم با مردم، پاسخگويي به پرسشها و استفاده از ظرفيت افراد مرجع و مورداعتماد جامعه بايد به بخشي از منظومه اطلاعرساني تبديل شود. همزمان، فناوري نيز در حال تغيير قواعد ارتباطات است. ظهور فناوريهايي مانند هوش مصنوعي، واقعيت مجازي و متاورس، فرصتهايي تازه براي روايتگري، آموزش، مشاركت و ارتباط تعاملي با جامعه ايجاد كرده است. متاورس را نبايد صرفا يك فناوري سرگرمي تلقي كرد؛ اين ظرفيت ميتواند در آينده به بستري براي معرفي خدمات عمومي، آموزش شهروندي، برگزاري رويدادهاي تعاملي، گردشگري مجازي، معرفي ظرفيتهاي اقتصادي و فرهنگي و حتي شكلهاي جديد مشاركت اجتماعي تبديل شود. با اين حال، فناوري به تنهايي اعتماد ايجاد نميكند. فناوري زماني به سرمايه اجتماعي تبديل ميشود كه بر بستر اعتماد، شفافيت و محتواي معتبر قرار گيرد. اگر روايت رسمي از واقعيت فاصله داشته باشد، حتي پيشرفتهترين ابزارهاي ارتباطي نيز نميتوانند اعتماد عمومي را پايدار كنند. بنابراين، آينده روابط عمومي و ارتباطات عمومي را بايد در نقطه تلاقي انسان، حقيقت و فناوري جستوجو كرد؛ انساني كه بتواند با مردم گفتوگو كند، رسانهاي كه حقيقت را مسوولانه روايت كند و فناورياي كه اين ارتباط را گستردهتر، سريعتر و تعامليتر سازد. درنهايت، سرمايه اجتماعي بزرگترين پشتوانه هر جامعه براي عبور از بحرانها و حركت به سوي توسعه است. اين سرمايه نه با شعار، بلكه با رفتار ساخته ميشود؛ با صداقت در گفتار، شفافيت در عملكرد، پاسخگويي در برابر مردم، بهرهگيري از ظرفيت انسانرسانهها و استفاده هوشمندانه از فناوريهاي نوين. جامعه امروز بيش از هر زمان ديگري به روايتهاي معتبر نياز دارد؛ روايتهايي كه واقعيت را پنهان نكنند، اميد را از جامعه نگيرند و در عين بيان صادقانه مسائل، بر نقاط مشترك و منافع ملي تاكيد كنند. اين همان مسيري است كه ميتواند اطلاعرساني را از يك وظيفه اداري به ابزاري براي اعتمادسازي، انسجام ملي و ارتقاي سرمايه اجتماعي تبديل كند.
دانشآموخته دكتراي تخصصي علوم سياسي
مديركل روابط عمومي و بينالملل استانداري البرز
امنیت خلیجفارس از ذهنیت تا واقعیت
این سیاست به دکترین کارتر معروف شد. در این راستا در سالهای اواخر جنگ ایران و عراق، واشنگتن چندبار به سکوهای نفتی و درنهایت به هواپیمای مسافربری ایران حمله كرد. امریکاییها در این سالها به بهانه امنیت منطقهای، پایگاههای نظامی در کشورهای حاشیه جنوبی خلیجفارس ایجاد كرده و مدعی شدند که با همکاری این کشورها، امنیت را برقرار خواهند کرد. با حمله صدام به کویت و اشغال آن، ایالاتمتحده به همراهی سایر کشورها، به عراق حمله و در جنگ دوم خلیجفارس، آن را رسما اشغال کرد. این اقدامات امریکا، به نوعی تحتالحمایه قرار دادن کشورهای منطقه خلیجفارس بود.
جنگ رمضان یا 40 روزه بین ایران با امریکا و رژیم صهیونیستی، منطقه خلیجفارس را وارد یک مرحله جدیدی از امنیت كرد. پاسخ منطقهای ایران و حمله به پایگاههای امریکایی در کشورهای حاشیه خلیجفارس، دوران تسلط امریکاییها بر این منطقه را به چالش کشید و سوال اساسی مطرح كرد که آیا امریکا میتواند امنیت خلیجفارس را همچنان تامین کند؟
امروزه کشورهای منطقه با 3 گزینه مواجهند:
1- همچون گذشته، امریکا را به عنوان حافظ امنیت خود نگه دارند که با توجه به شرایط کنونی پایگاههای نظامی این کشور (که خسارت بسیاری دیده) هزینه زیادی را میطلبد. البته از نظر واشنگتن کشورهای منطقه باید هزینههای جنگ با ایران را نیز بپردازند و این به معنای چند برابر شدن پرداختهاست.
2- اعراب خلیجفارس دنبال هژمونهای جدیدی ازسوی قدرتهای بزرگ باشند و سرنوشت و امنیت این منطقه را به آنها بسپارند. دولت انگلیس با درک این موضوع به سرعت دنبال ایجاد پیمانهای امنیتی و ممانعت از دخالت قدرتهای جدید است.
3- همانند تاریخ قبل از استعمار، به فکر ایجاد امنیت جمعی کشورهای منطقه باشند که البته این نیز به سادگی امکان ندارد، زیرا ساختار امنیتی خلیجفارس طی قرنها به بیگانگان و پایگاههای نظامی آنها سپرده شده و روحیه شیخنشینان با استقلال فاصله زیادی دارد.
برای سالها، امنیت خلیجفارس با ذهنیت حمایت قدرتهای بزرگ سپری شده درحالیکه حوادث ماههای اخیر نشان داد، بیگانگان نمیتوانند چارهساز منطقه باشند و در زمان جنگ، این پایگاههای نظامی آنهاست که نیاز به حمایت و امنیت دارد.