نگاهي به مستند «پنهانكاري» به كارگرداني لورا پويتراس و مارك اوبنهاوس
مردي خارقالعاده و يگانه
فاطمه كريمخان
همه شنيدهاند كه ميگويند خبر آن چيزي است كه كسي نميخواهد منتشر شود و باقي روابط عمومي است. سيمور هرش روزنامهنگار تحقيقي كه برخي اهميت كار او را از باب ودوارد و كارل برنشتاين هم مهمتر توصيف ميكنند بعد از 60سال نوشتن گزارشهايي كه يكي بعد از ديگري در فضاي رسانههاي جهان زلزله به پا كرده است با بازنويسي عبارتي از آنتيگونه سوفوكل ميگويد « هيچ كس پيام رسانها را دوست ندارد» جملهاي كه بايد بعد از تعريف خبر توسط جرج اورول به عنوان تعريف روزنامهنگار توسط سيمور هرش در تاريخ اين حرفه ماندگار شود.
هرش بر عكس اغلب افشاگراني كه در سالهاي اخير ميشناسيم هيچوقت سوژهاي براي فيلمهاي سينمايي جنجالي نبوده است. حتي براي موافقت با ساخته شدن يك مستند در مورد كار و زندگياش هم ترديد بسيار داشته است اما به هر حال بعد از بيست سال تلاش دو مستندساز راضي شده است در برابر دوربين آنها قرار بگيرند تا در مستندي به نام «پنهان كاري» {cover up} در مورد كار و زندگي و گزارشهايش توضيح دهد. مستندي كه چند ماه پيش منتشر شده است و در همين مدت كوتاه توانسته است بالاترين رتبهبندي سايتها و ژورنالهاي سينمايي را به خودش اختصاص دهد.
مستند با تصاويري تاريخي آغاز ميشود،صبح روز ۱۳ نوامبر ۱۹۶۹، مطبوعات شيكاگو سان-تايمز با يك داستان جنجالي در صفحه اول خود به چاپ رسيدند: «افسري به قتل ۱۰۹ نفر در ويتنام متهم شد.» حادثه تكاندهندهاي كه در اين گزارش كشف شد، به عنوان قتلعام ماي لاي شناخته شد، كه در آن سربازان يك دسته ارتش ايالات متحده به رهبري ستوان ويليام كالي جونيور، صدها مرد، زن، كودك و نوزاد بيگناه ويتنامي را در اوج جنگ ويتنام قتل عام كردند. روزنامهنگاري كه ماجرا را رو كرده، سيمور هرش است.
مستند جذاب «پنهانكاري» به كارگرداني لورا پويتراس و مارك اوبنهاوس، به بررسي تلاش حرفهاي خارقالعاده هرش ميپردازد، كسي كه عموما به عنوان يكي از بزرگترين روزنامهنگاران تحقيقي در تاريخ امريكا شناخته ميشود (و احتمالا تنها كساني كه با اين توصيف موافق نيستند كساني هستند كه هرش دست آنها را رو كرده است) . فيلم از همان قابهاي آغازين توجه را به خود جلب ميكند - تصاوير آرشيوي آزاردهنده از مردي كه ماسك گاززده و يك وانت را در جادهاي كه با كانتينرهاي ذخيرهسازي استوانهاي سفيد احاطه شده است، ميراند. تصاوير مربوط به محل آزمايش داگوي در يوتا است، جايي كه ارتش ايالات متحده مخفيانه سلاحهاي شيميايي و بيولوژيكي را آزمايش ميكرد. انتشار غيرعمدي گاز اعصاب از اين مركز در مارس ۱۹۶۸ باعث كشته شدن ۶۰۰۰ گوسفند و آسيب ديدن تعداد بيشماري از مردم شد. روزنامهنگاري كه ماجرا را رو كرده است سيمور هرش است.
هرش امسال ۸۸ساله ميشود، بيش از 60سال است كه روزنامهنگار است - در مورد ويتنام، رسوايي ابوغريب در طول جنگ عراق، در مورد شركتهاي بزرگ تجاري در امريكا، جاسوسي سيا از شهروندان امريكايي، و البته در مورد واترگيت گزارش نوشته است. كارش بيشتر از همه متكي به منابعي است كه از داخل سازمانها يا از شهادت بر صحنههايي كه با آن رو به رو شدهاند بر ميگردند و ميخواهند با كسي حرف بزنند. هرش البته مثل جان از منابعش محافظت ميكند. در تمام مستند دوساعته شاهد تلاش او براي حفظ هويت و امنيت منابعش هستيم. او در جايي از فيلم به كارگردانهاي مستند پويتراس و اوبنهاوس ميگويد: «شما دوست داريد در مورد منابع صحبت كنيد. من دوست ندارم در مورد منابع صحبت كنم.» و ادامه ميدهد: «خدا را شكر، من كساني را كه با من صحبت ميكنند روانكاوي نميكنم، خودم را هم روانكاوي نميكنم. ميدانم كه شما ميخواهيد اين كار را بكنم، اما من در اين مسير نميافتم.»
هرش ممكن است تلاش كند كه به اين وادي نيفتد، اما كارگردانان همچنان در خلق تصويري ژرف از مردي كه گاهي اوقات با آنچه نميگويد، بيشتر از آنچه ميگويد، درباره خودش صحبت ميكند موفق هستند. فيلم با نمايش تعداد زيادي از عكسها و فيلمهاي قديمي از هرش پيش ميرود و جزييات جذابي از تلاش او براي رو كردن قتلعامهاي هدفمند سربازان امريكايي در ويتنام ارايه ميكند. فيلمسازان از علاقه هرش به توضيح كارش در پرونده ويتنام بيشترين استفاده را ميكنند و بعد صحبتهاي او را در كنار اظهارات جانسون رييسجمهور وقت امريكا قرار ميدهند كه به گزارش هرش در مورد دستور ارتش امريكا براي قتلعام مردم معمولي در ويتنام ميپردازد. هرش به فيلمسازان ميگويد: «ارتش بر سر شمارش افرادي كه توسط نيروها كشته ميشدند رقابت ميكرد.» اين انگيزه وحشتناك باعث حمله ماي لاي و ساير حملات فجيع مشابه شد كه در آن ارتش امريكا غيرنظاميان را در مراكز دهكدهها جمع ميكرد و مرد و زن و كودك و حتي نوزادان را به رگبار ميبست.
اوبنهاوس يكي از سازندگان مستند اخير در مورد هرش در 3مستند تحقيقاتي قبلياش با اين روزنامهنگارهمكاري داشته است. پويتراس كارگردان ديگر اين مستند اولينبار ۲۰ سال پيش سعي كرد هرش را متقاعد كند كه در يك مستند شركت كند. مشخصاستكههردو فيلمساز احترام قابلملاحظهاي براي هرش قايل هستند اما با اين حال فيلم به وادي چاپلوسي و تقديس سوژهاش نميافتد. درست همانطور كه هرش در تلاشهاي حرفهاياش ميكوشد تا آخرين لايههاي پنهان ماجراها را كشف كند، هردو فيلمساز ميخواهند نشان دهند كه تلاش ميكنند سر از كار هرش در بياورند و بخشي از اين كار شامل نگاه كردن به دفترچههاي او و سوال پرسيدن درباره زندگي شخصياش بوده است.
هرش بهطور فزايندهاي از كنجكاوي فيلمسازان، به خصوص در مورد دفترچههاي يادداشت زرد و فرسودهاش (كه اذعان ميكند با تحويل آنها به پويتراس و اوبنهاوس موافقت كرده است) ناراحت ميشود. او با نگاهي به يك صفحه از يادداشتهايي كه به دست فيلمسازان افتاده است، فرياد ميزند: «اين چه كار مزخرفي است كه اينجا انجام ميدهد!» نگراني او در مورد حفظ هويت منابعي است كه با او صحبت ميكنند و توضيح ميدهد كه «افشا كردن نام آنها جنايت خواهد بود».
هرش آن قدر نگران حفظ هويت منابع خود است كه در وسط فيلمبرداري مستند فيلمسازان را تهديد ميكند كه از ادامه پروژه صرفنظر ميكند. اينجا فيلمسازها مجبور ميشوند دوربين را خاموش كنند تا از تنشي كه در فضاست كم كنند و اجازه دهند هرش آرام شود. اين ماجرا البته موضوع ديگري را كه برخي از همكاران هرش هم در طول مستند به آن اشاره ميكنند آشكار ميكنند اينكه هرش طبيعتي متلاطم دارد و در جايي كه احساس ميكند ديگران اهميت موضوع را مثل او درك نميكنند ميتواند بسيار عصباني و ناراحت شود.
هرش در نهايت آرام ميشود و موافقت ميكند كه فيلمبرداري ادامه پيدا كند. در حالي كه معذب است جزييات بسيار كم اما جذابي در مورد زندگي خصوصي خودش به فيلمسازان ارايه ميدهد و در مورد همسر و فرزندانش چند جمله بسيار كوتاه صحبت ميكند.
هم كار هرش و هم شخصيتش به موازات افزايش شهرت و نفوذش در مطبوعات با انتقاداتي رو به رو شده است. كتاب تحقيقي در مورد رياستجمهوري كندي كه در سال ۱۹۹۷ منتشر شد هدف حملههاي بسياري قرار گرفت و فيلم به يك خطاي حرفهاي جدي هرش زماني كه او نزديك بود جزييات نامههاي جعلي بين جان اف كندي و معشوقهاش مرلين مونرو را منتشر كند، هم ميپردازد اما از درجه احترام آن براي هرش كاسته نميشود.
از نقاط ديگر انتقاد به فعاليت هرش مصاحبههايي است كه در دهه ۲۰۰۰ با بشار اسد انجام داده است و در آنجا تصويري غير اهريمني از رييسجمهور سابق سوريه ارايه كرده است. در اين فيلم، هرش اعتراف ميكند كه فكر ميكند اسد هرگز مردم خود را با گاز مسموم نخواهد كرد. او به فيلمسازان ميگويد: «بياييد اين را اشتباه بناميم. بياييد اين را اشتباهي جدي بناميم.»
پويتراس و اوبنهاوس از او در مورد اتكايش به منابع ناشناس براي برخي از گزارشهايش سوال ميكنند و پاسخ او ممكن است براي برخي ناقص به نظر برسد. او در پاسخ ميگويد حتي وقتي چندين و چند منبع براي يك گزارش دارد ترجيح ميدهد بگويد كه گزارش بر اساس اظهارات يك منبع نوشته شده و از اين طريق از منابع خبرياش محافظت ميكند. پاسخي كه فيلمسازان هم آن را به چالش نميكشند.
فيلم برشي از گفتوگوي ريچارد نيكسون رييسجمهور سابق امريكا و مشاور امنيت ملياش، هنري كيسينجر، در مورد هرش را پخش ميكند. در يكي از نوارهاي كاخ سفيد، نيكسون غرغر كنان در مورد هرش ميگويد: «حرامزاده، حرامزاده است. اما معمولا حق با اوست، مگر نه؟»
در سكانس پاياني فيلمسازان از هرش ميپرسند چرا كار ميكند، هرش در پاسخ ميگويد: «چون دولت نبايد اجازه داشته باشد اين كارهايي كه انجام ميدهد [شكنجه، قتل مخالفان سياسي در كشورهاي ديگر، جاسوسي از شهروندان ، و قتل بيگناهان در جنگهاي غيرقابل توجيه] را انجام دهد»