نگاهي به مينيسريال «برلين و خانمي با قاقم»
فاصله گرفتن از هيجان سرقت به سود درام شخصيتها
فرزانه متين
«برلين و خانمي با قاقم» (Berlin and the Lady with an Ermine) تريلري معمايي در ادامه جهان داستاني و اسپينآف سريال محبوب و تحسينشده خانه كاغذي است. اين مجموعه بار ديگر بر شخصيت كاريزماتيك، پيچيده و غيرقابلپيشبيني برلين تمركز ميكند؛ شخصيتي كه از همان نخستين حضورش در «خانه كاغذي» توانست به يكي از محبوبترين كاراكترهاي مجموعه تبديل شود. آلكس پينا، خالق سريال «برلين»، در اين اثر نيز هدايت جهان داستاني خود را بر عهده دارد.
در اين مينيسريال، برلين به همراه گروه پنج نفرهاش در شهر سويا، واقع در قلب اسپانيا، نقشه سرقتي بزرگ را طراحي ميكنند؛ اما اين عمليات به تدريج آنها را وارد بازي خطرناكي ميكند كه خيانت، فروپاشي اعتماد، تزلزل روابط شخصي و فريب، مهمترين مولفههاي آن هستند. برخلاف انتظار مخاطب، اينبار سرقت تنها نقطه آغاز روايت است و داستان به مرور از يك اثر سرقتمحور به درامي درباره روابط انساني و بحرانهاي رواني شخصيتها تبديل ميشود. در مركز ماجرا، سرقت تابلوي «بانويي با قاقم» (Lady with an Ermine)، شاهكار مشهور لئوناردو داوينچي قرار دارد. اين اثر كه در اواخر قرن پانزدهم خلق شده، تصويري از بانويي جوان را در حالي نشان ميدهد كه قاقمي سفيد را در آغوش گرفته است. قاقم در فرهنگ اروپاي رنسانس نماد پاكدامني، نجابت و وفاداري بود و انتخاب اين تابلو، افزون بر ارزش هنري آن، بار نمادين قابل توجهي نيز به روايت ميبخشد. با اين حال، فيلمنامه چندان از ظرفيتهاي تاريخي و نمادين اين شاهكار بهره نميبرد و تابلو بيش از آنكه به عنصري دراماتيك تبديل شود، بهانهاي براي پيشبرد داستان است.
مشكل اصلي سريال از همين جا آغاز ميشود. آنچه در «خانه كاغذي» موتور محرك روايت بود، يعني طراحي دقيق سرقتها، غافلگيريهاي پيدرپي و تعليق نفسگير، در اينجا جاي خود را به روابط ميان شخصيتها داده است. هر چند اين تغيير رويكرد ميتواند در ذات خود انتخابي قابل دفاع باشد، اما پرداخت نه چندان عميق شخصيتها سبب ميشود اين جابهجايي كاركرد لازم را پيدا نكند. در نتيجه، مخاطبي كه انتظار تجربه دوباره هيجان و آدرنالين «خانه كاغذي» را دارد، احتمالا از ريتم كندتر و تعليق كمرمق اين مجموعه رضايت كامل نخواهد داشت. بخش مهمي از موقعيتهاي بحراني نيز تصنعي به نظر ميرسند. تنشهايي كه بايد بهطور طبيعي از دل بحرانها شكل بگيرند، اغلب با تصميمهاي سادهانگارانه شخصيتها يا اتفاقهاي قابل پيشبيني ايجاد ميشوند. همين مساله باعث ميشود بسياري از پيچشهاي داستاني، پيش از وقوع، براي مخاطب قابل حدس باشند و تاثير دراماتيك خود را از دست بدهند.
اما پرسش مهم اين است كه چرا آلكس پينا همچنان بر شخصيت برلين تمركز ميكند؟ پاسخ را بايد در جذابيت ذاتي اين كاراكتر جستوجو كرد. برلين، با بازي درخشان پدرو آلونسو، شخصيتي است كه ميان شرارت و جذابيت، بيرحمي و ظرافت، خودشيفتگي و وفاداري در نوسان است. او سرقت را نه يك جرم، بلكه شكلي از هنر و نمايش ميبيند؛ نگاهي كه شخصيتش را از بسياري از ضدقهرمانهاي تلويزيوني متمايز ميكند. همين ويژگيها سبب شدهاند كه پينا همچنان اين شخصيت را محور روايتهاي تازه قرار دهد.
«برلين و خانمي با قاقم» از نظر فضاسازي، شوخطبعي، زرقوبرق بصري و سبك روايت همچنان رنگوبوي جهان «خانه كاغذي» را حفظ كرده است، اما در طراحي سرقتها و خلق تعليق، به پختگي سريال مادر نميرسد. البته به نظر ميرسد سازندگان نيز بيش از آنكه در پي خلق يك تريلر سرقت كلاسيك باشند، قصد داشتهاند به لايههاي شخصيتي برلين بپردازند. يكي از لحظات جذاب مجموعه، حضور پروفسور، برادر برلين، در قسمت پاياني است؛ حضوري كوتاه اما تاثيرگذار كه خاطرات روزهاي اوج «خانه كاغذي» را براي مخاطبان زنده ميكند و پلي ميان اين مجموعه و سريال اصلي ميسازد.
در مجموع، «برلين و خانمي با قاقم» هم اثري شخصيتمحور است و هم از موقعيتهاي داستاني بهره ميبرد، اما كفه ترازو آشكارا به سود شخصيتها سنگيني ميكند. برلين همچنان هسته مركزي روايت باقي ميماند و همه خطوط داستاني حول او شكل ميگيرند تا جايي كه سرقت كه زماني عنصر اصلي جهان «خانه كاغذي» بود، به پيرنگي فرعي تبديل ميشود. اين انتخاب اگرچه به شناخت بيشتر شخصيت برلين كمك ميكند، اما از ميزان هيجان و كشش روايي اثر ميكاهد و آن را از استانداردي كه مخاطبان از اين جهان داستاني انتظار دارند، دور ميكند.