ادامه از صفحه اول
بايدها و نبايدهاي يك توافق
تامين اهداف خود در منطقه از طريق واگذاري مسووليت به متحدين خود باشد، چراكه تركيه و پاكستان هر دو متحد امريكا بوده و هستند و اگر مصر نيز به اين پيمان بپيوندد آنگاه بازتعريف هدف اين پيماننامه بر اساس رهيافت واگذاري مسووليت كامل ميشود. ۳-انعقاد توافق در زماني صورت ميگيرد كه احياي توافق ابراهيم حداقل در شرايط كنوني امكانپذير نيست و تنشهايي بين تركيه و حتي پاكستان با اسراييل در منطقه نمايان شده، لذا از اين جهت اين توافق ميتواند به نوعي تلاشهاي امريكا براي ايجاد ساختار امنيتي با محوريت اسراييل در منطقه را حداقل در كوتاهمدت به كما برد، اما نبايد بسيار خوشبينانه با اين موضوع برخورد كرد، چراكه اسراييل متحد استراتژيك امريكا در منطقه است و اعضاي پيمان امريكا هم متحدين و دوستان امريكا در منطقه، پس نبايد انتظار معجزه از توافق مكه داشت .تنها نكته مثبت آن حداقل ناكامي پيمان صلح ابراهيم در كوتاهمدت است. ۴- خليجفارس حياط خلوت ايران است و پيشنهاد ايران براي ساختار امنيتي اين منطقه قبل و بعد از پيروزي انقلاب اسلامي تشكيل يك ساختار امنيتي با حضور همه كشورهاي منطقه و بدون حضور بازيگران خارجي بوده است. حال آنكه واقعيت اين است كه پيمان مكه پاي بازيگران خارجي را به منطقه خليجفارس باز ميكند به خصوص دو كشور تركيه و پاكستان و حتي مصر در صورت پيوستن به آنكه ميتواند زنگ خطر براي ايران در خليجفارس باشد. تركيه اگرچه همسايه و دوست ايران است، اما واقعيت اين است كه تركيه رقيب استراتژيك ايران در منطقه است. پاكستان كشوري همسايه، اما داراي توان هستهاي است و رقيب ايران در برخي حوزهها در شرق آسياست و بالاخره اينكه مصر نيز رقيب اصلي ايران براي رهبري خاورميانه است. پس بايد بسيار محتاطانه و با دقت به توافق و پيامدهاي آن نگريست.۵- امضاي توافق زماني صورتگرفته است كه رويارويي ايران و امريكا وارد مرحله جديدي شده و امريكا صحبت از اعمال تحريمهاي ثانويه حداكثري عليه ايران و در مقابل ايران نيز تهديد كرده است كه در صورت عملياتي شدن تحريمهاي جديد امريكا عليه ايران نهتنها صدور انرژي از منطقه به صورت كامل قطع خواهد شد، بلكه ايران در پاسخ تمام تاسيسات اقتصادي در منطقه را كه امريكا و شركتهاي امريكايي در آن سهيم هستند مورد حمله قرار خواهد داد. تهديدي كه در صورت عملياتي شدن به معناي حمله به زيرساختهاي انرژي بسياري از كشورهاي منطقه ازجمله عربستان خواهد بود، چراكه بدون ترديد مركز ثقل منافع امريكا در منطقه تاسيسات آرامكو است .بنابراين اين سوال مطرح ميشود كه در صورت وقوع چنين رخدادي واكنش اعضاي پيمان مكه چه خواهد بود با توجه به اينكه پاكستان داراي توان هستهاي و تركيه نيز عضو پيمان ناتو است، در چنين وضعيتي آيا پاكستان ديگر دوست و ميانجي خواهد بود يا طرف مقابل ايران و متحد عربستان، واقعيتي كه بايد با آن با احتياط برخورد كرد يا تركيه همسايه و دوست خواهد بود يا حامي عربستان در مقابل تهديدات ايران. جان كلام اينكه تامل در نكات بالا بيانگر اين مهم است كه نقطه قوت پيمان مكه تقابل با پيمان ابراهيم است، اما در ضمن دربردارنده چند هشدار براي جمهوري اسلامي ايران است؛ اولا، مخالف سياست كلي ايران در منطقه مبني بر مخالفت با ورود بازيگران خارجي به ساختار امنيتي منطقه است. ثانيا، اين پيمان پاي رقباي ايران را به منطقه باز ميكند.ثالثا، در صورت رويارويي جديد ايران و امريكا و كشيده شدن جنگ بين دو كشور به حالت فراگير در منطقه ديگر نميتوان به پاكستان و تركيه اطمينان داشت، چراكه بايد به حمايت از متحد خود يعني عربستان بپردازند و رابعا، اينكه نبايد امضاي اين توافق را به معناي رويارويي با امريكا دانست، بلكه شايد در راستاي دكترين جديد امريكا در منطقه مبني بر فاصلهگيري از كانون بحران و واگذاري مسووليت به متحدين خود و تمركز سياستهاي خود بر شرق آسيا باشد. به اميد آنكه كارگزاران سياست خارجي جمهوري اسلامي ايران با مدنظر قرار دادن اين نكات در خصوص توافق مكه و پيوستن يا عدم پيوستن به آن در صورت دعوتنامه براي پيوستن به آن تامل كنند، البته به نظر ميرسد حضور در آن بهتر از عدم حضور است، چراكه حضور در آن حتي به صورت عضو ناظر ميتواند حداقل مانع از اتخاذ برخي تصميمات عليه منافع ايران شود.
وحدت اسلامي و ضرورت آن
در واقع اين عوامل داخلي و ايادي پيدا و پنهان دشمن، خود را حامي سينهچاك و دوآتشه حقيقت -چه در بين شيعيان و چه در ميان سنيها- جلوه ميدهند و هر دو بهرغم خصومت ظاهري با يكديگر، عملا پازل اربابان مشترك خود را تكميل ميكنند و تيشه به ريشه اسلام ميزنند.
حال در اين ميان كساني هم هستند كه نه از سر عناد و غرضورزي، بلكه از روي جهل و ناآگاهي آتش بيار معركه ميشوند و ناخواسته آب به آسياب دشمن ميريزند. اين دسته تنها از راه روشنگري و بصيرتافزايي است كه متوجه خبط و خطاي بزرگشان ميشوند و از جرگه عمله بيجيره و مواجب دشمنان اسلام خارج ميگردند.
مصلحان و متفكران مسلماني همچون سيد جمالالدين اسدآبادي در سدههاي اخير ضرورت اتحاد مسلمانان را به خوبي تشخيص داده بودند و از اين رو مركز ثقل فعاليتهاي فرهنگي سياسي خود را بر اين نقطه حساس متمركز كرده بودند. به قول استاد شهيد مطهري «ظاهرا نداي اتحاد اسلام را در برابر غرب اولينبار سيد جمال بلند كرده. منظور از اتحاد اسلام، اتحاد جبههاي و سياسي بود، يعني تشكيل صف واحد در مقابل دشمن غارتگر.» (نهضتهاي اسلامي در صد ساله اخير، ص 30).
خود استاد مطهري نيز با تأسي به تعاليم حياتبخش قرآن و سيره پيامبر اكرم (ص)، در صف و جبهه مصلحاني قرار داشت كه براي تحكيم وحدت اسلامي همت گمارده و تلاشي خستگيناپذير كردهاند. از ديدگاه استاد، آن چيزي كه مانع وحدت است بيشتر سوءتفاهماتي است كه فرقههاي گوناگون اسلامي با يكديگر دارند؛ يعني وقتي شيعه سني را ناصبي بداند و سني شيعه را مجوسي، بديهي است كه وحدتي حاصل نميشود (يادداشتهاي استاد مطهري، ج 7، ص 413). استاد شهيد بر اين باور است كه رفع اين سوءتفاهمها از اين راه امكانپذير نيست كه شيعه و سني هر كدام خود را حق مطلق بدانند و ديگري را باطل محض؛ مثلا شيعيان بگويند تنها ما تابع پيغمبر هستيم، زيرا پيغمبر خليفه معين كرده است و ما تابع واقعي پيغمبر و خليفه منصوب او هستيم. از نگاه استاد مطهري اينگونه اقدامات چون مستلزم تحقير و تخطئه طرف مقابل است، هر اندازه هم كه مستدل باشد تجربه نشان داده كه اثربخش نخواهد بود (همان، ص 414). راهحل استاد، تاكيد بر نقاط اشتراك به مثابه ملاك وحدت اسلامي يعني قرآن، سيره و سنت رسول اكرم (ص)، كعبه و حج است (حج، ص 66 و 67).
تعامل و همكاري متفكران شيعه و سني در تحكيم وحدت و تقريب مذاهب اسلامي، خود ميتواند زمينهساز رفع سوءتفاهمات و پيوند هر چه نزديكتر قلوب مسلمانان باشد. استاد مطهري اقدامات آيتالله بروجردي (مرجع تقليد بزرگ تشيع) را از يكسو و شيخ عبدالمجيد سليم و شيخ محمود شلتوت (مفتيان اعظم مصر) را ازسوي ديگر، تلاشهاي موثر شخصيتهاي بزرگ اسلامي در راه ايجاد وحدت برميشمارند و تداوم اين مسير را فريضه ذمّه همه شيعيان دلسوز ميدانند (شش مقاله، ص 260-263؛ حج، ص 81 و 82).
اين نوشتار را با سخني از استاد شهيد به پايان ميبرم كه جان كلام در باب وحدت است: «ما اين را بايد بدانيم كه در اين عصر از هر عصر ديگر، مسلمانان بيشتر به اتحاد و رفع اختلاف احتياج دارند. ما شيعيان اين افتخار را داريم كه علي(ع) بزرگترين گذشتها و فداكاريها را در زمينه خلافت انجام داد، درنهايت خلوص نيت با رقباي خود همكاري و همگامي كرد، يعني مصلحت اسلام را بالاترين مصلحتها دانست.» (همان، ص 82 و 83).
قسطي شدن فقر
سه ماه پاييز ۱۴۰۳ به تنهايي ۱۱ هزار ميليارد تومان اعتبار داده و بيش از 2.5 ميليون نفر از خدمات آن استفاده كردهاند. دادههاي ۹ماهه ۱۴۰۴ نيز از ادامه همين روند حكايت دارد؛ حجم اعتبار تخصيصيافته اين شركت نسبت به مدت مشابه سال قبل ۲۳۰ درصد افزايش يافته است؛ دقت كنيد كه اين آمار فقط متعلق به يك شركت از بين صدها شركت ارايهدهنده اعتبار است.
همه اين اعداد يك چيز را نشان ميدهند: «خريد با پول آينده» با سرعت در حال تبديل شدن از يك استثنا به رفتاري عادي است.
بيترديد اين شرايط در وهله اول محصول گسترش فقر در جامعه و ناتواني مردم براي خريدهاي ضروري و بعضا غيرضروري است، اما آنجا معادله متفاوت ميشود كه فهرست كالاهاي قسطي و نحوه تبليغات آن را ميبينيم كه به سوپرماركت رسيده است.
اگر ماجرا صرفا كاهش قدرت خريد بود، قاعدتا بايد مصرف هم متناسب با آن كاهش پيدا ميكرد. اما اقتصاد مصرفي در نظام سرمايهداري سازوكار ديگري دارد؛ از يك طرف درآمد واقعي خانوار تحت فشار قرار ميگيرد و از طرف ديگر، دستگاه تبليغات همچنان وظيفه دارد خواستههاي تازه ايجاد كند.
در نتيجه قشر فقير جامعه با دو پيام كاملا متناقض مواجه است. واقعيت اقتصادي به او ميگويد: «كمتر ميتواني بخري.» اما تبليغات ميگويد: «بيشتر بخواه.» و راهحل اين تناقض هم بلافاصله جلوي روي او ميگذارد؛ اگر امروز نميتواني، با پول فردا بخر.
جان كنت گالبرايت نظريهاي دارد كه بسيار به وضع امروز ما ميخورد. گالبرايت در كتاب «جامعه مرفه» در سال ۱۹۵۸ مفهومي را مطرح كرد كه بعدها به «اثر وابستگي» مشهور شد. اقتصاد كلاسيك معمولا چنين تصويري دارد: انسانها نيازهايي دارند و بنگاهها براي پاسخ دادن به اين نيازها كالا توليد ميكنند. گالبرايت اين رابطه ساده را زير سوال برد. او گفت: در نظام سرمايهداري، توليدكننده فقط منتظر نميماند تا ببيند مصرفكننده چه ميخواهد؛ آنها با تبليغات مفرط براي مردم نياز درست ميكنند.
به عبارت سادهتر كارخانه فقط كالا توليد نميكند؛ بخشي از «نياز به كالا» را هم توليد ميكند.
اينجا اعتبار زمان را وارد معامله ميكند. فرد ديگر فقط پول موجود در حسابش را خرج نميكند، بخشي از درآمدي را خرج ميكند كه هنوز به دست نياورده است.
يك قسط به تنهايي شايد رقم بزرگي نباشد. اما قسط گوشي كنار قسط لوازم خانگي قرار ميگيرد؛ آن يكي كنار بدهي خريد اينترنتي و اين يكي كنار اعتبار خريدهاي روزمره. در نهايت بخشي از حقوق ماه آينده، قبل از آنكه ماه آغاز شود، مصرف شده است.
اين همان جاست كه خريد قسطي از ابزار رفاه به عامل فشار تبديل ميشود.
يكي از زنندهترين تصاوير اين فرآيند جايي است كه سرمايهدار در بيلبورد به مردم ميگويد: آجيل بخر، پول نداري؟ قسطي از من بخر.
زننده از اين جهت كه ميان قسط خانه و قسط آجيل تفاوتي بنيادي وجود دارد. خانهاي كه برايش بيست سال قسط ميدهيم، بيست سال بعد نيز وجود دارد. يخچالي كه قسطي خريدهايم، سالها كار ميكند. اما آجيل چند روز ديگر تمام ميشود.
اعتبار به چنين كالاهايي ميرسد، مرز مهمي جابهجا ميشود؛ درآمد آينده ديگر فقط براي ساختن آينده خرج نميشود، بلكه براي تامين مصرف امروز به كار گرفته ميشود. به اين ترتيب در چنين سيستمي آرامآرام فقر را هم قسطبندي ميكنيم. مردم فشار اقتصادي امروز را به ماههاي بعد منتقل ميكنند تا بتوانند زندگي امروز را ادامه دهند. ماههاي بعد هم خدا رحم كند!