• 1405 سه‌شنبه 10 شهريور
روزنامه در یک نگاه
امکانات
روزنامه در یک نگاه دریافت همه صفحات
تبلیغات
بانک سپه fhk; whnvhj ایرانول بانک ملی بیمه ملت

30 شماره آخر

  • شماره 6402 -
  • 1405 چهارشنبه 4 شهريور

بديل‌هايي براي مكث

علي وراميني

چند سال پيش در سلماني‌اي جواني درباره يك اقليت خاص با طعن و تمسخر صحبت كرد. حرف‌هاي كليشه‌اي جامعه را تكرار مي‌كرد؛ با قضاوت‌ها و حكم‌هاي كلي. زير تيغ آرايشگر با او همكلام شدم و صحبتي دوستانه ميان‌مان درگرفت. از همين كليشه‌ها و اينكه مي‌شود فارغ از آنچه اجتماع بر ما تحميل مي‌كند، قضاوت‌ها و نگرش‌مان را نسبت به ديگري عوض كنيم، صحبت كرديم. مدتي ساكت شد، گمان كردم حرف‌هايم آزرده‌اش كرده است. بعدتر متوجه شدم سكوتش براي تفكر به حرف‌هاي ردوبدل‌شده بوده است. چند دقيقه بعد با لحن شيريني گفت: «راست مي‌گي‌‌ها...» انگار تا‌به‌حال سخني متفاوت نشنيده بود كه به آن فكر كند.
داستان نيما تكيدو كه پيش از غائله ايران‌مال تابه‌حال اسم او را نشنيده بودم، من را به ياد آن جوان انداخت؛ به ياد اينكه آيا براي نسل‌هاي زد و آلفا كه در جهان شبكه‌هاي اجتماعي و زير سيطره هيولاي اقتصاد توجه رشد كرده‌اند، آيا توانسته‌ايم سخن، راه و جهان‌هاي بديلي معرفي كنيم كه بتوانند تجربه كنند؟ فضاهايي كه واپس‌گرا نباشند و براي لحظاتي آنها را قلاب كنند تا به جهاني كه در آن غوطه‌ورند، بينديشند. ولي پيش از اين بايد به اين پرسش بنيادين جواب داد كه چرا بايد به نسلي كه در شبكه‌هاي اجتماعي غواصي مي‌كند، بديلي معرفي كرد؟
اگر قرار باشد پاسخ نخست را بدهيم، شايد بايد از همين‌جا شروع كنيم: چرا اصلا تصور مي‌كنيم آنچه ما در آن غرقيم فاخر و ارزشمند است و آنچه نسل زد و آلفا در آن غوطه‌ورند، مبتذل و كم‌ارزش؟ اگر از همين پيش‌فرض شروع كنيم، هنوز باب گفت‌وگو را باز نكرده‌ايم؛ در سوي ديگر در ايستاده‌ايم و براي نسلي كه آن‌سوي در است، نسخه مي‌پيچيم. مساله شايد اين  نباشد كه آنها چه مي‌بينند و ما چه مي‌پسنديم؛ مساله اين است كه آيا توانسته‌ايم امكان ديدن چيز ديگري را براي‌شان فراهم كنيم؟
نسل‌هاي جديد در جهاني بزرگ شده‌اند كه بخش مهمي از زندگي روزمره و دريافت‌شان از جهان در شبكه‌هاي اجتماعي شكل گرفته است؛ جهاني كه ما نيز بيرون از آن نايستاده‌ايم. ما هم در همين فضا زندگي مي‌كنيم. اگر قرار است از بديل حرف بزنيم، بايد تكليف‌مان را با اين توهم روشن كنيم كه خودمان بيرون از اين جهان ايستاده‌ايم و از ارتفاعي بلندتر به آن نگاه مي‌كنيم.
شايد «بديل» اصلا به معناي جايگزين ‌كردن يك جهان با جهان ديگر نباشد. بديل مي‌تواند فقط لحظه‌اي مكث باشد؛ مواجه ‌شدن با فيلمي، كتابي، موسيقي‌اي يا انساني كه از دايره انتخاب‌هاي معمول بيرون است. همان لحظه‌اي كه آن جوان در سلماني مكث كرد و گفت: «راست مي‌گي‌ها...» عقيده‌اش ناگهان عوض نشده بود؛ براي نخستين‌بار امكان ديگري را ديده بود.
مساله اين نيست كه ما جهان بهتري داريم و بايد آن را به نسل بعد نشان دهيم؛ مساله اين است كه آيا توانسته‌ايم جهاني ديگر را پيش روي او بگذاريم؛ جهاني كه بتواند ببيند، درباره‌اش فكر كند و بعد خودش انتخاب كند. بديل، پيش از آنكه پاسخ باشد، امكان پرسيدن است.
شبكه‌هاي اجتماعي بخشي از جهانند، نه تمام جهان. اما سازوكار آنها طوري است كه گاهي اين بخش را به جاي كل مي‌نشانند. چيزي كه بيشتر ديده مي‌شود، مهم‌تر به نظر مي‌رسد؛ چيزي كه بيشتر پسنديده مي‌شود، ارزشمندتر و چيزي كه واكنش بيشتري برمي‌انگيزد، واقعي‌تر. در چنين جهاني ممكن است آدم كم‌كم فراموش كند كه بخش بزرگي از زندگي، با لايك، بازديد، بازنشر و دنبال‌ كننده قابل اندازه‌گيري نيست.
زيست اجتماعي مهارت‌هايي مي‌خواهد كه الگوريتم‌ها كمتر به ما ياد مي‌دهند؛ شنيدن ديگري، تحمل مخالف، گفت‌وگوي طولاني، همدلي، صبر، عذرخواهي، دوستي و دوباره‌ ساختن رابطه پس از شكست. حتي سكوت و تنهايي هم بخشي از اين زندگي‌اند؛ چيزهايي كه در اقتصاد توجه چندان خريدار ندارند، چون قابل نمايش و سنجش نيستند.
شايد معرفي بديل به نسل آلفا دقيقا از همين‌جا ضرورت پيدا مي‌كند. نه براي اينكه به آنها بگوييم اين جهان بد است و آن جهان خوب، بلكه براي اينكه تجربه كنند جهان فقط همان چيزي نيست كه پيش رويشان ظاهر مي‌شود. بيرون از انتخاب‌هاي الگوريتم، آدم‌ها، احساسات و امكان‌هاي ديگري هم وجود دارد.
بديل شايد همين يادآوري ساده باشد؛ اينكه زندگي را نمي‌توان تماما اسكرول كرد. بعضي چيزها را بايد زيست و بعضي احساسات را فقط در مواجهه با ديگري مي‌توان فهميد.
اگر قرار است نسل‌هاي جديد بدانند جهان فقط همان چيزي نيست كه در صفحه تلفن همراه‌شان مي‌بينند، نمي‌توانيم اين شناخت را فقط با موعظه و توصيه به دست آوريم. نمي‌شود به نوجواني كه بخش بزرگي از جهانش در فضاي مجازي شكل گرفته، گفت «از فضاي مجازي فاصله بگير» و انتظار داشت اتفاقي بيفتد. بايد جهان ديگري را پيش رويش گذاشت؛ نه در قالب يك سخنراني، بلكه در قالب امكان تجربه.
اينجاست كه طراحي فضاي عمومي اهميت پيدا مي‌كند. شهر، مدرسه، كتابخانه، سينما، سالن تئاتر، ورزشگاه، كافه، پارك و هر جايي كه آدم‌ها بتوانند يكديگر را ببينند، مي‌تواند بخشي از اين بديل باشد. فضايي كه در آن ديدن ديگري به جاي ديدن تصوير ديگري اتفاق مي‌افتد؛ جايي كه دوستي، گفت‌وگو، بازي، همكاري، رقابت، شكست، آشتي و حتي اختلاف، از پشت صفحه بيرون مي‌آيند و به تجربه‌اي عيني تبديل مي‌شوند.
مساله اين نيست كه نسل‌هاي جديد را از جهان ديجيتال نجات دهيم. چنين نگاهي هم ساده‌انگارانه است و هم از همان ابتدا ما را در جايگاه قاضي قرار مي‌دهد. مساله اين است كه جهان واقعي را آنقدر غني، در دسترس و جذاب كنيم كه فضاي مجازي تنها امكان پيش روي آنها نباشد. 
مديريت ارتباطات

ارسال دیدگاه شما

ورود به حساب کاربری
ایجاد حساب کاربری
عنوان صفحه‌ها
کارتون
کارتون