نگاهی به امر سیاست و اقتصاد در ایران باستان
حافظه جمعي و خاطرات تاريخي اشكانيان
يوسف منصورزاده
پس از فروپاشي دولت سلوكي، جغرافياي سياسي جهان باستان دستخوش دگرگونيهاي گستردهاي شد و قدرتهاي جديدي در نقاط مختلف جهان ظهور كردند. در ايران، اشكانيان، برخاسته از قوم پارت، به تدريج ميراث سياسي و فرهنگي ايران پيش از خود را در اختيار گرفتند و به يكي از مهمترين قدرتهاي جهان باستان تبديل شدند. در غرب نيز روم به گسترش قلمروی خود در اروپا و مديترانه پرداخت و به يكي از بزرگترين امپراتوريهاي جهان باستان تبديل شد. در شرق، سلسلههاي چين، بهويژه چين و هان، در مسير ايجاد حكومتهايي متمركز و نيرومند گام برداشتند و در هند نيز امپراتوري مائوريا در دوره آشوكا با حمايت از آيين بودا، نفوذ خود را در بخشهايي از شبهقاره و جنوبشرق آسيا گسترش داد. در ميان اين قدرتها، اشكانيان و روميان از مهمترين بازيگران سياسي جهان آن روزگار بودند. رقابت بر سر قلمرو، راههاي تجاري و حوزههاي نفوذ، آنان را بارها در برابر يكديگر قرار داد. جنگهاي طولاني ايران و روم، اگرچه هيچ يك از دو قدرت را به طور كامل از ميان نبرد، در درازمدت هزينههاي سنگيني بر هر دو امپراتوري تحميل كرد. دوران فرمانروايي اشكانيان - كه نزديك به پنج قرن ادامه يافت - يكي از دورههاي مهم تاريخ ايران به شمار ميآيد. اشكانيان توانستند به تدريج نفوذ جانشينان اسكندر و دولت سلوكي را از بخشهاي مهمي از ايران كنار بزنند و نظام سياسي جديدي را پايهگذاري كنند كه با ساختارهاي سياسي دوره هخامنشي تفاوت داشت. نقطه عطف اين فرآيند را ميتوان در دوره فرمانروايي مهرداد اول، حدود ۱۷۱ تا ۱۳۸ پيش از ميلاد، مشاهده كرد. او با گسترش قلمروی اشكاني و شكست نيروهاي سلوكي، زمينه تبديل دولت اشكاني به يكي از قدرتهاي بزرگ منطقه را فراهم كرد.
با وجود اهميت تاريخي اشكانيان، آثار مكتوب مستقيمي از تاريخنگاري آنان به دست ما نرسيده است. همين مساله سبب شده است كه شناخت ما از اين دوره، در مقايسه با برخي دورههاي ديگر تاريخ ايران، با دشواري بيشتري همراه باشد. از دوره اشكاني تاريخنامهاي جامع و منسجم كه به قلم نويسندگان درباري يا مورخان ايراني نوشته شده باشد، در دست نيست. بخشي از اطلاعات مربوط به اين دوره از طريق منابع يوناني و رومي به ما رسيده است؛ منابعي كه عمدتا بر جنگها، روابط سياسي و مناسبات ايران و روم تمركز دارند و در سنت ادبي ايران نيز بازتاب مستقيم تاريخ اشكاني بسيار محدود است. فردوسي در «شاهنامه» هنگام گذار از دوره اشكاني به دوره ساساني، از كمبود منابع درباره اين سلسله سخن ميگويد:
چو كوتاه شد شاخ و هم بيخشان
نگويد جهاندار تاريخشان
كز ايشان به جز نام نشنيدهام
نه در نامه خسروان ديدهام
با اين همه، نبود تاريخنامهاي مكتوب را نبايد به معناي فقدان حافظه تاريخي در جامعه اشكاني دانست. حافظه جمعي تنها از طريق كتاب و تاريخنگاري رسمي منتقل نميشود؛ نهادهاي سياسي، آيينها، سنتهاي شفاهي، معماري، هنر، سكهها، كتيبهها و آثار باستانشناختي نيز ميتوانند حاملان حافظه تاريخي يك جامعه باشند. در يكصد سال اخير، كاوشهاي باستانشناختي در ايران، عراق، سوريه، تركمنستان و ديگر مناطق مرتبط با قلمروی اشكاني، اطلاعات ارزشمندي درباره اين دوره در اختيار پژوهشگران قرار داده است. بقاياي شهرها و بناهاي معماري، كتيبهها، سكهها، سفالينههاي منقوش و ديگر آثار مادي، بخشي از خلأ ناشي از فقدان منابع تاريخي ايراني را جبران كردهاند. در اين ميان، يافتههاي نسا - يكي از مراكز مهم اوليه اشكاني در تركمنستان - اهميت ويژهاي دارند. مجموعه اسناد و سفالينههاي به دست آمده از اين محوطه، اطلاعاتي درباره ساختار اداري، نامها، القاب و برخي جنبههاي زندگي سياسي و اقتصادي دوره اشكاني ارائه ميكنند. از اين منظر ميتوان گفت كه اشكانيان، اگرچه تاريخ خود را در قالب يك تاريخنگاري منسجم و مكتوب براي آيندگان باقي نگذاشتند، ميراثي مادي و نهادي پديد آوردند كه در دورههاي بعدي تاريخ ايران تداوم يافت. اين ميراث را ميتوان يكي از مهمترين جلوههاي حافظه تاريخي اشكانيان دانست. در ادامه، به برخي از مهمترين عناصر اين حافظه تاريخي اشاره ميشود.
سياست و حكومت: ساختار سياسي اشكانيان، برخلاف الگوي حكومت متمركز هخامنشي و سپس ساساني، از نوعي چندمركزي و عدم تمركز برخوردار بود. بخشهايي از قلمروی امپراتوري توسط شاهان محلي، خاندانهاي بزرگ و فرمانروايان تابع اداره ميشدند و ميزان استقلال آنان در دورههاي مختلف متفاوت بود. خاندانهاي بزرگ اشرافي در ساختار سياسي و نظامي دولت اشكاني نقش مهمي داشتند و قدرت شاهنشاه نيز تا حد زيادي به همكاري و همراهي آنان وابسته بود. در اين چارچوب «مهستان» يا مجلس بزرگان، از نهادهاي مهم سياسي اشكاني به شمار ميآمد. اين نهاد متشكل از اشراف و بزرگان بود و در برخي تصميمات مهم سياسي، ازجمله موضوع جانشيني و مسائل مربوط به جنگ و صلح، نقش داشت. اهميت مهستان را ميتوان در چارچوب ساختار سياسي چندمركزي اشكاني و مشاركت خاندانهاي بزرگ در اداره كشور درك كرد. اين ساختار سياسي، الگويي متفاوت از تمركزگرايي شديد حكومتهاي بعدي بود و تجربهاي مهم در تاريخ سياسي ايران به شمار ميآيد؛ تجربهاي كه نشان ميدهد اداره يك قلمروی وسيع ميتوانست بر پايه نوعي توازن ميان قدرت مركزي و قدرتهاي محلي صورت بگيرد.
تنوع و آزادي ديني: جامعه اشكاني از نظر ديني و فرهنگي جامعهاي متنوع بود. در قلمروی گسترده اشكانيان، پيروان آيينها و اديان گوناگون زندگي ميكردند و شواهد موجود از حضور و فعاليت جوامع يهودي، يوناني، مسيحي و پيروان سنتهاي ديني ايراني و ميانروداني حكايت دارد. به نظر ميرسد حكومت اشكاني در بسياري از مناطق، سياستي نسبتا مداراگرانه در قبال سنتهاي ديني و فرهنگي مختلف در پيش گرفته بود و برخلاف برخي حكومتهاي متمركز، يك نظام ديني يكنواخت بر سراسر امپراتوري تحميل نكرد. در همين زمينه، سنتهاي مرتبط با پرستش مهر يا ميترا نيز در جهان ايراني و سپس در مناطق غربي گسترش يافت. با اين حال، بايد ميان آيين مهر در سنتهاي ايراني و «ميتراپرستي رومي» كه در امپراتوري روم شكل خاص و متمايزي پيدا كرد، تفاوت گذاشت. درباره ميزان و چگونگي ارتباط اين دو سنت، ميان پژوهشگران ديدگاههاي متفاوتي وجود دارد. بنابراين، بهتر است به جاي نسبت دادن مستقيم و قطعي ميتراپرستي رومي به سياست ديني اشكانيان، از تأثير و ارتباط احتمالي سنتهاي ايراني با تحولات ديني جهان هلنيستي و رومي سخن گفته شود.
تجارت و اقتصاد: اقتصاد اشكانيان به كشاورزي، دامداري، توليدات محلي، دريافت ماليات و بهويژه تجارت منطقهاي و بينالمللي متكي بود. موقعيت جغرافيايي قلمرو اشكانيان اهميت ويژهاي داشت؛ زيرا بخش مهمي از مسيرهاي ارتباطي ميان شرق و غرب از سرزمينهاي تحت فرمان آنان عبور ميكرد. راههايي كه بعدها در مفهوم گسترده «جاده ابريشم» شناخته شدند، مجموعهاي از مسيرهاي زميني و تجاري بودند كه چين، آسياي مركزي، ايران و جهان مديترانه را به يكديگر پيوند ميدادند. اشكانيان با قرار گرفتن در بخش مهمي از اين شبكه، از موقعيت جغرافيايي خود براي توسعه تجارت و ارتباط ميان شرق و غرب بهره بردند. از اين رو، نقش اشكانيان در تاريخ جاده ابريشم را ميتوان بخشي مهم از ميراث اقتصادي و فرهنگي آنان دانست؛ ميراثي كه نهتنها موجب جابهجايي كالا، بلكه زمينهساز انتقال انديشهها، اديان، هنرها و فناوريها ميان تمدنهاي مختلف شد.
معماري و شهرسازي: يكي از مهمترين جلوههاي ميراث اشكاني را ميتوان در معماري و شهرسازي مشاهده كرد. معماري اشكاني حاصل تعامل سنتهاي ايراني با عناصر هنري و معماري جهان هلنيستي بود و در بسياري از مناطق، تركيبي از اين دو سنت شكل گرفت.استفاده گسترده از ايوان، طاقهاي بزرگ، گنبد، فضاهاي مركزي و برخي الگوهاي معماري چندبخشي در دوره اشكاني توسعه يافت و بعدها در معماري ساساني - و با تغييرات و تحولات فراوان - در معماري دوره اسلامي ايران نيز ادامه پيدا كرد. بهويژه الگوي چهارايواني كه در دورههاي بعد به يكي از عناصر مهم معماري ايراني تبديل شد، در پيوند با تحولات معماري دوره اشكاني و ساساني قابل بررسي است. همچنين گچبري، تركيب عناصر هنري ايراني و هلنيستي، ساخت بناهاي دفاعي و توسعه شهرهاي جديد ازجمله جلوههايي هستند كه اهميت دوره اشكاني را در تاريخ معماري ايران نشان ميدهند. بنابراين، ميراث معماري اشكاني را ميتوان يكي از مهمترين نمونههاي تداوم و تحول سنتهاي معماري ايران از دوران باستان به دورههاي بعد دانست.
ادبيات شفاهي و اسطورههاي حماسي: يكي از مهمترين عرصههاي شكلگيري حافظه جمعي در دوره اشكاني، فرهنگ شفاهي بود. نبود آثار مكتوب گسترده نبايد سبب شود كه اهميت روايتهاي شفاهي در انتقال تاريخ، اسطوره و هويت اجتماعي ناديده گرفته شود. در سنتهاي ايراني، گوسانها، يعني خنياگران و داستانسرايان حرفهاي، نقشي مهم در حفظ و انتقال داستانهاي حماسي، تاريخي و عاشقانه داشتند. آنان داستانهاي پهلواني، نسبنامهها و افتخارات خاندانهاي بزرگ را روايت ميكردند و اشعار و داستانهاي گوناگون را از نسلي به نسل ديگر انتقال ميدادند. برخي پژوهشگران ريشههاي شماري از داستانهاي حماسي و عاشقانه ايراني را در سنتهاي شفاهي دوره اشكاني جستوجو كردهاند. از جمله ميتوان به «ويس و رامين»، «يادگار زريران» درخت آسوريك، بيژن و منيژه و برخي روايتهاي پهلواني اشاره كرد. همچنين داستانهايي كه بعدها در «شاهنامه» فردوسي حفظ و تدوين شدند، احتمالا در طي قرنها از سنتهاي شفاهي و روايي گوناگون بهره گرفتهاند. با اين حال، نسبت دادن قطعي هر يك از اين آثار به دوره اشكاني نيازمند احتياط است؛ زيرا نسخههاي مكتوب موجود مربوط به دورههاي بسيار بعدي هستند. از اين منظر، گوسانها را ميتوان يكي از مهمترين حاملان حافظه فرهنگي و روايي ايران باستان دانست. آنان بخشي از گذشته تاريخي و اسطورهاي جامعه را نه در قالب اسناد رسمي، بلكه از طريق آواز، داستان، شعر و روايت به نسلهاي بعد منتقل كردند.