• 1405 دوشنبه 9 شهريور
روزنامه در یک نگاه
امکانات
روزنامه در یک نگاه دریافت همه صفحات
تبلیغات
بانک سپه fhk; whnvhj ایرانول بانک ملی بیمه ملت

30 شماره آخر

  • شماره 6404 -
  • 1405 شنبه 7 شهريور

ديپلماسي از موضع اقتدار

ايستگاه سوم؛ صنعت هسته‌اي ايران است. هدف واشنگتن، برچيدن كامل صنعت هسته‌اي با تهديد سخت‌افزاري بود، اما پاسخ تهران، تسريع و ارتقاي غني‌سازي به عنوان يك اهرم فشار نقد بود. اين اهرم، دست پر ديپلمات‌ها را روي ميز مذاكره در اسلام‌آباد تامين كرد. ايستگاه چهارم؛ هوشمندي ايران در ديپلماسي همسايگي حايز اهميت است. هدف پنهان كاخ سفيد، تكميل پروژه «اجماع‌سازي منطقه‌اي» و اجبار پايتخت‌هاي عربي به ورود به يك ائتلاف ضدايراني بود. هوشمندي دستگاه ديپلماسي در تفكيك حساب همسايگان از حساب واشنگتن و فعال‌سازي «ديپلماسي همسايگي»، اين نقشه را ناكام گذاشت. تهران با ارسال سيگنال‌هاي اطمينان‌بخش و در عين حال هشدار درباره خطرات تبديل شدن كشورهاي منطقه به سكوي تهاجم امريكا، پايگاه‌هاي منطقه‌اي واشنگتن را به جاي «نقطه اتصال ائتلاف» به «نقاط آسيب‌پذير و پرهزينه» تبديل كرد و زمينه‌ساز تنش‌زدايي با كشورهاي خليج‌فارس شد.
ارزيابي اين كارنامه نشان مي‌دهد كه واشنگتن در رسيدن به هدف اصلي خود، يعني فروپاشي محاسباتي تهران و اخذ تسليم‌نامه جديد، كاملا ناكام ماند. دستگاه ديپلماسي با اتكا به متغيرهاي سخت توليد شده در ميدان، استراتژي فشار حداكثري را به يك «بن‌بست پرهزينه براي كاخ سفيد» تبديل كرد و توافق اسلام‌آباد دقيقا در همين نقطه بن‌بست متولد شد. تهديد اساسي عليه سياست خارجي جمهوري اسلامي اين است كه تسويه حساب‌هاي سياست داخلي روي ديپلماسي سايه سنگين خود را به نمايش مي‌گذارد. در طول جنگ يك اتفاق ويژه رخ داد؛ «اتحاد مقدس» در مقابل دشمن معادله‌اي بود كه امريكا در محاسبات خود لحاظ نكرده بود. بگومگوهاي سياسي در شرايطي كه بايد تمركز روي اقتصاد و عنصر تاب‌آوري باشد را به عنوان يك تهديد داخلي لحاظ كرد. 
موازنه سخت و كانال‌هاي سيگنال-  بازي در زمين رهبراني كه از دكترين مرد ديوانه به عنوان ابزار چانه‌زني استفاده مي‌كنند، نيازمند شطرنجي دقيق، خونسرد و دور از هيجان‌هاي رسانه‌اي است. در محيط آنارشيك بين‌الملل، بزرگ‌ترين خطاي راهبردي در برابر كنشگري كه مرز ميان تهديد واقعي و بلوف سياسي را محو مي‌كند، دو چيز است: نخست، واكنش‌هاي هيجاني و فرسايشي و دوم، انفعال ناشي از ارعاب. سياست خارجي عقلاني و مبتني بر رئاليسم ساختاري منجر به «ديپلماسي از موضع اقتدار» در مقابل ديپلماسي قايق توپدار مي‌شود. تهران اگرچه به شكل سنتي بر ديپلماسي تاكيد داشت، اما رويكرد ايران در مقابل ترامپ بر انضباط محاسباتي و عقلانيت سرد تغيير جهت داد. ايران به اين فهم رسيد كه رفتار در برابر بازيگر غيرقابل‌پيش‌بيني نبايد منفعل باشد. خطوط قرمز بايد نه با بيانيه‌هاي انشايي، بلكه با اقدامات عملياتي، برگشت‌پذير و هزينه‌ساز ترسيم شوند تا طرف مقابل بداند بلوف سياسي با پاسخ عيني مواجه مي‌شود. از سوي ديگر، همان‌طور كه جان مرشايمر تاكيد مي‌كند، تنها مانع پيشروي يك قدرت تهاجمي، برخورد با ديوار سخت بازدارندگي است. تا زماني كه هزينه مادي و استراتژيك تقابل براي طرف مقابل بالا نرود، ترمز سياست فشار حداكثري كشيده نخواهد شد. قدرت ميداني، تضمين‌كننده بقا در اين كارزار است. نكته اينجاست كه اگرچه ايران حاضر به عقب‌نشيني از مواضع اصولي و منافع ملي نبوده و نيست، اما تبادل سيگنال در اوج تنش‌هاي ميدان، يك رويه تاريخي و حياتي در روابط بين‌الملل محسوب مي‌شود. اين قانون نانوشته از دوران جنگ سرد وجود دارد كه در اوج تصاعد تنش نبايد خطوط ارتباطي و سيگنال‌دهي قطع شود. نقش بازيگران ثالث و ميانجي‌هاي منطقه‌اي دقيقا در همين چارچوب قابل تعريف است؛ اسلام‌آباد زماني ريل ديپلماسي فعال را گشود كه درك كرد سرايت تنش، امنيت كل منطقه را بومي مي‌سازد. به بيان ديگر، بازدارندگي سخت ايران جبهه ثالث را هم مجبور به فعال‌سازي ديپلماسي كرد تا مانع تحميل هزينه‌هاي يك جنگ فراگير شود. استفاده هوشمندانه از اين كانال‌ها، ابزاري حياتي براي انتقال دقيق خطوط قرمز، مديريت سوءمحاسبه‌ها و مهار بحران در نقطه فوران بود.
وزن حقوقي و راهبردي تفاهمنامه اسلام‌آباد- بررسي دقيق متن و فرآيند شكل‌گيري تفاهمنامه اسلام‌آباد، ابعاد ديگري از عيار ديپلماتيك ايران در برابري با قدرت‌هاي جهاني را روشن مي‌سازد. در تحليل اين سند، چند مولفه اساسي نشان‌دهنده هوشمندي ديپلماتيك تهران است. تهران توانست به‌ خوبي مديريت دستور كار را اجرايي كند. واشنگتن با هدف گنجاندن طيف وسيعي از ادعاها و مطالبات زياده‌خواهانه وارد اين مسير شد، اما دستگاه ديپلماسي با اتكا به خطوط قرمز و موازنه سخت ميداني اجازه نداد دستور كار مذاكرات به حوزه حقوق حاكميتي يا توانمندي‌هاي دفاعي ايران سرايت كند. چارچوب توافق، صرفا بر خروج از بن‌بست امكاني و كاهش تنش متمركز ماند. تحليلگران انديشكده «كارنگي» در ارزيابي خود از اين توافق اذعان كردند كه «واشنگتن در تحميل فرمول جامعي كه شامل حوزه‌هاي غيرهسته‌اي و منطقه‌اي ايران باشد كاملا ناكام ماند و مجبور شد به يك چارچوب تقليل ‌يافته و مديريت بحران تن دهد؛ امري كه نشان‌دهنده خط‌كشي دقيق دستور كار توسط تهران بود.» برابري در متن و توافق متقابل، يك اتفاق ويژه در تفاهمنامه اسلام‌آباد محسوب مي‌شود. برخلاف خواست امريكا براي اخذ بيانيه‌هاي يك‌طرفه يا فرمول‌هاي تسليم‌محور، تفاهمنامه اسلام‌آباد بر پايه تعهدات متوازن و فرمول «اقدام در برابر اقدام» نگارش شد. اين امر نشان داد كه ديپلماسي ايراني حتي تحت شديدترين رفتارهاي ايذايي، قادر است توازن حقوقي سند را حفظ كرده و از متن‌نويسي يك‌طرفه جلوگيري كند. گزارش راهبردي «شوراي روابط خارجي امريكا» CFRنيز با اشاره به اين ويژگي تاكيد كرد كه «كاخ سفيد برخلاف تحركات ايذايي ابتدايي، در متن نهايي نتوانست يك ديپلماتي يكجانبه‌گرا را ديكته كند؛ متن اسلام‌آباد نمايانگر پذيرش اصل توازن متقابل و انصراف واشنگتن از رويكرد پيش‌شرط‌گذاري است.» تثبيت موقعيت ايران به عنوان بازيگر غيرقابل‌ حذف، از اتفاقات ويژه اين مواجهه است. نفس به رسميت شناختن موضع ايران و نشستن پاي ميز تفاهم در اسلام‌آباد، اعتراف ضمني واشنگتن به ناكارآمدي ابزار زور و نيازمندي به توافق با تهران بود. چنانكه تحليلگران «مركز مطالعات استراتژيك و بين‌الملل» (CSIS) تصريح كردند: «توافق در اسلام‌آباد بيش از آنكه نشان‌دهنده انعطاف امريكا باشد، گواهي بر شكست سياست صفر كردن قدرت منطقه‌اي ايران است. واشنگتن سرانجام پذيرفت كه بدون در نظر گرفتن اهرم‌هاي سخت ايران، هيچ معادلي در خاورميانه به پايداري نخواهد رسيد.» تفاهمنامه اسلام‌آباد در حقيقت گواهي بر اين واقعيت بود كه قدرت ديپلماتيك، حاصل فرمول‌هاي پيچيده روي كاغذ نيست، بلكه برآيند اراده سياسي، متانت هوشمندانه در مذاكره و پشتيباني قاطعانه از منافع ملي در بستر موازنه قدرت است.
الزام تهران به حفظ موازنه قدرت- در نهايت تفاهمنامه اسلام‌آباد نه يك «معجزه ديپلماتيك» بود و نه حاصل تغيير ماهيت يا حسن نيت در كاخ سفيد، بلكه محصول مستقيم درك عيني طرف امريكايي از هزينه‌هاي غيرقابل ‌تحمل مواجهه سخت بود. بايد صراحتا ميان «انعطاف تاكتيكي» براي باز كردن گره‌هاي چانه‌زني و «عقب‌نشيني راهبردي» تفكيك قائل شد؛ آنچه در اسلام‌آباد رخ داد، يك تنفس تاكتيكي مبتني بر موازنه براي تثبيت خطوط قرمز بود، نه عقب‌نشيني از اصول كه برخي طيف‌هاي سياسي مدعي هستند. تجربه تقابل با دكترين ترامپ بار ديگر ثابت كرد كه در زيست‌بوم آنارشيك بين‌الملل، منطق قدرت بر هر ساختار حقوقي يا اخلاقي ارجحيت دارد. واشنگتن تنها زماني زبان ديپلماسي را مي‌فهمد كه پيش از آن، زبان بازدارندگي و موازنه را روي زمين احساس كرده باشد. دستگاه ديپلماسي در صورتي مي‌تواند از موضع اقتدار سخن بگويد كه اهرم‌هاي فشار ميداني، دست ديپلمات‌ها را روي ميز چانه‌زني پر كرده باشد. پيوند هوشمندانه قدرت سخت و انعطاف تاكتيكي در اسلام‌آباد نشان داد كه ايران مي‌تواند با تكيه بر عقلانيت سرد و موازنه همه‌جانبه، متغيرهاي تحميلي قدرت‌هاي بزرگ را خنثي كرده و بازي را در زمين موازنه به سود منافع ملي خود به پايان برساند.

ارسال دیدگاه شما

ورود به حساب کاربری
ایجاد حساب کاربری
عنوان صفحه‌ها
کارتون
کارتون