• 1405 دوشنبه 9 شهريور
روزنامه در یک نگاه
امکانات
روزنامه در یک نگاه دریافت همه صفحات
تبلیغات
بانک سپه fhk; whnvhj ایرانول بانک ملی بیمه ملت

30 شماره آخر

  • شماره 6405 -
  • 1405 دوشنبه 9 شهريور

ادامه از صفحه اول

 سياست‌ورزي در زمانه بحران

اما همان افراد، براي كوچك‌ترين كاستي دولت مستقر، زبان به شديدترين انتقاد مي‌گشايند. اين ديگر «نقد» نيست؛ مساله، تغيير معيار داوري است. اگر عملكرد دولت‌ها را با يك ترازو نسنجيم، سياست از عرصه ارزيابي عمومي به عرصه هواداري و دشمني تبديل مي‌شود. در چنين فضايي، واقعيت ديگر اهميت چنداني ندارد؛ مهم اين است كه چه كسي انجام داده است. اگر دولت مورد علاقه ما كاري انجام دهد، آن را «دستاورد» مي‌ناميم و اگر همان كار را رقيب انجام دهد، «اقدامي حداقلي و نمايشي». اگر وعده‌اي ازسوي دولت مطلوب ما مطرح شود، آن را «برنامه تحول‌آفرين» مي‌خوانيم و اگر همان وعده ازسوي دولت ديگري مطرح شود، «شعار».
اين همان نقطه‌اي است كه سياست‌ورزي عقلاني جاي خود را به سياست‌ورزي قبيله‌اي مي‌دهد. جامعه اما به چنين سياستي نياز ندارد. جامعه امروز بيش از هميشه به سياستمداراني نياز دارد كه بتوانند ميان «مسووليت» و «تقصير»، ميان «نقد» و «تخريب» و ميان «واقعيت» و «روايت سياسي» تفاوت بگذارند. مسعود پزشكيان و دولت او نيز نبايد از اين قاعده مستثنا باشند. راي مردم به معناي صدور چك سفيدامضا نيست. دولت بايد درباره عملكردش توضيح دهد، اشتباهاتش را بپذيرد، مديران ناكارآمد را اصلاح كند و فاصله ميان وعده و عمل را كاهش دهد. اما مخالفان دولت نيز نمي‌توانند با حذف تمام زمينه‌هاي تاريخي و ساختاري، تصويري بسازند كه گويي كشور در يك نقطه صفر تحويل دولت فعلي شده و تمام مشكلات پس از آن پديد آمده است.
اين روايت، همان‌قدر كه غيرمنصفانه است، غيردقيق نيز هست. ازسوي ديگر، دفاع از دولت نيز نبايد به انكار ضعف‌ها منجر شود. اينكه شرايط دشوار است، مجوز ناكارآمدي نيست. تحريم و جنگ و بحران، ضرورت مديريت بهتر را بيشتر مي‌كنند، نه كمتر. اتفاقا در شرايط دشوار است كه كيفيت مديريت، اهميت بيشتري پيدا مي‌كند. پس مساله نه دفاع مطلق از دولت است و نه حمله مطلق به آن. مساله، بازگرداندن «معيار» به سياست است. بايد پرسيد دولت چه چيزي را مي‌توانسته انجام دهد و انجام نداده است؟ چه تصميمي دراختيار او بوده و اشتباه اتخاذ شده است؟ چه مساله‌اي ميراث دولت‌هاي گذشته است؟ چه بخشي ناشي از ساختارهاي اقتصادي و سياسي است؟ و چه بخشي محصول شرايطي است كه اساسا از كنترل دولت خارج بوده است؟
اين پرسش‌ها شايد هيجان كمتري نسبت به شعارهاي سياسي داشته باشند، اما سياست جدي از همين پرسش‌هاي دشوار آغاز مي‌شود. درنهايت، جامعه نه به قهرمان‌سازي نياز دارد و نه به مقصرسازي. قهرمان‌سازي، خطاهاي قدرت را پنهان مي‌كند و مقصرسازي، واقعيت‌هاي پيچيده را. هر دو، به يك اندازه براي جامعه خطرناك‌اند. دولت بايد نقد شود؛ اما با همان معياري كه دولت‌هاي پيش از آن نقد شده‌اند. بايد از عملكرد واقعي دفاع كرد، نه از نام‌ها و عملكرد واقعي را نقد كرد، نه صرفا از جايگاه سياسي افراد. اگر چنين معياري نداشته باشيم، سياست ديگر عرصه تشخيص و اصلاح نيست؛ تبديل مي‌شود به مسابقه‌اي براي يافتن روايت‌هايي كه بيشتر به موضع سياسي ما خدمت مي‌كنند. و شايد مهم‌ترين وظيفه فعال سياسي در چنين شرايطي همين باشد:  حقيقت را حتي آنجا كه به نفع جناح و جريان سياسي او نيست، قرباني سياست نكند. اين، تفاوت ميان «فعال سياسي» و «سياست‌ورز» است.

اسلامي‌ندوشن ميراثي راهگشا براي ايران امروز

در سخنان او، تصوير ديگري نيز به چشم مي‌خورد: سيمرغ عطار؛ پرنده‌اي كه در آن «من»ها به «ما» تبديل مي‌شوند. چه زيباست كه اين تصوير براي روايت زندگي اسلامي‌ندوشن نيز به كار آمده است؛ مردي كه از ندوشن برخاست، در تهران زيست و نوشت و سرانجام در نيشابور، در كنار خيام و عطار، آرام گرفت. اما ميراث او در اينجا پايان نمي‌يابد. اسلامي‌‌ندوشن تنها مجموعه‌اي از كتاب‌ها و مقاله‌ها براي ما به جا نگذاشت؛ نوعي نگاه به ايران برجاي گذاشت: نگاهي كه عشق را با نقد، گذشته را با آينده، فرهنگ را با زندگي و ايران‌دوستي را با خرد و اخلاق پيوند مي‌دهد. شايد به همين دليل، امروز بايد او را بيش از گذشته بخوانيم. نه فقط براي آنكه نويسنده‌اي بزرگ را به ياد آوريم، بلكه براي آنكه در ميان انبوه پرسش‌هاي امروز، بخشي از پاسخ را در ميراث فكري او جست‌وجو كنيم. سال‌ها پيش، در كتابي با عنوان «مردي كه ايران را از ياد نبرد»، كوشيدم بخشي از اين ميراث را روايت كنم. امروز، در زادروز او، شايد پرسش را بايد به سوي خودمان برگردانيم: آيا ما نيز ايران را به ياد داريم؟ اسلامي‌ندوشن ايران را از ياد نبرد. او از ندوشن برخاست، در تهران انديشيد و نوشت و سرانجام در نيشابور آرام گرفت. پيكرش در كنار خيام و عطار آرميد، اما دغدغه‌اش همچنان پيش روي ماست: ايران را بشناسيم، نقد كنيم، دوست بداريم و براي آينده‌اش مسووليت بپذيريم. شايد بهترين اداي دين به مردي كه ايران را از ياد نبرد، اين باشد كه ما نيز همراه با خواندن و فهميدن آواي ارزشمندش، ايران را از ياد نبريم.

 

چرا كتاب «فراجامعه» 

در نهايت، فارغ از ارزيابي عملكرد دولت، توجه به چنين اثري نشان مي‌دهد كه شايد راه خروج از بحران‌هاي فعلي، نه در شعارهاي ساده، بلكه در بازگشت به شناختِ علمي ساختارهاي اجتماعي و تقويتِ انسجام ملي باشد. بدون «اعتماد» و «همكاري»، هيچ منبع اقتصادي يا توان نظامي نمي‌تواند تضمين‌كننده بقاي يك جامعه در برابر توفان‌هاي تاريخ باشد.

ارسال دیدگاه شما

ورود به حساب کاربری
ایجاد حساب کاربری
عنوان صفحه‌ها