• 1405 جمعه 1 آبان
روزنامه در یک نگاه
امکانات
روزنامه در یک نگاه دریافت همه صفحات
تبلیغات
fhk; whnvhj بانک ملی بیمه ملت

30 شماره آخر

  • شماره 6407 -
  • 1405 چهارشنبه 11 شهريور

از تقابل نظامي تا رقابت بر سر معماري ...

عليرضا رجايي

روزنامه « اعتماد » در راستای چندصدایی و طرح دیدگاه‌های متفاوت تریبون خود را در اختیار کارشناسان و صاحب‌نظران  می‌گذارد. لذا  نظرات منتشر شده الزاما موضع روزنامه نبوده و دیدگاه شخص نویسنده است.

حمله امريكا به مواضعي در جزيره لارك و پاسخ موشكي ايران به مواضع امريكا در اردن را نمي‌توان صرفا يك تبادل آتش محدود ميان دو‌طرف دانست. اهميت واقعي اين رخداد در پيوند مستقيم آن با امنيت تنگه هرمز، آزادي كشتيراني، امنيت انرژي و آينده نظم امنيتي خليج‌فارس نهفته است. با اين حال، براي ارزيابي حرفه‌اي اين رويداد بايد ميان خبر تاييدشده، ادعاي طرفين و تحليل راهبردي تفاوت گذاشت. درباره ميزان دقيق تلفات انساني و خسارات واردشده، روايت‌هاي متفاوتي وجود دارد و بخشي از ارقام هنوز نيازمند راستي‌آزمايي مستقل است. بنابراين، نبايد ارقام مورد مناقشه را به عنوان واقعيت قطعي مطرح كرد.اما فارغ از اختلاف روايت‌ها، يك واقعيت راهبردي آشكار شده است: هرمز از يك گذرگاه تجاري به يكي از مهم‌ترين اهرم‌هاي ژئوپليتيكي در تقابل ايران و امريكا تبديل شده است.

 

لارك؛ يك هدف نظامي يا يك پيام راهبردي؟

براساس روايت امريكا، دو پرتابگر منتسب به سپاه پاسداران در جزيره لارك هدف قرار گرفته‌اند و واشنگتن مدعي است اين تجهيزات در ارتباط با تهديد مين‌گذاري در تنگه هرمز بوده‌اند.فارغ از ميزان صحت كامل اين روايت، انتخاب لارك از نظر جغرافيايي و راهبردي معنادار است. اين جزيره در محدوده‌اي قرار دارد كه هرگونه فعاليت نظامي در آن مي‌تواند مستقيما بر امنيت عبور و مرور دريايي در هرمز اثر بگذارد.از اين منظر، حمله به لارك تنها انهدام يك هدف نظامي نيست، بلكه مي‌تواند نشانه‌اي از آن باشد كه امريكا امنيت كشتيراني در هرمز را در زمره خطوط قرمز عملياتي خود قرار داده است.در مقابل، از منظر ايران نيز اين رخداد فرصتي براي بازتعريف يك پيام مهم است: ايران مي‌تواند ميان «حق حاكميت و امنيت ملي» و «امنيت و آزادي كشتيراني» تفكيك قائل شود.اين تفكيك براي اقناع منطقه‌اي و بين‌المللي اهميت فراوان دارد.

 

پاسخ ايران؛ انتقال هزينه تقابل

پاسخ موشكي ايران به مواضع امريكا در اردن، در چارچوب بازدارندگي منطقه‌اي قابل تحليل است. پيام اصلي آن، اين است كه حمله مستقيم به ايران مي‌تواند هزينه‌هايي را براي شبكه استقرار نيروهاي امريكا در منطقه ايجاد كند.اما از منظر اقناعي، اهميت پاسخ ايران فقط در قدرت نظامي آن نيست. ايران براي تبديل قدرت نظامي به قدرت سياسي و ديپلماتيك بايد اين پيام را نيز منتقل كند كه هدفش ايجاد ناامني دايمي در منطقه نيست.به عبارت ديگر، راهبرد مطلوب ايران بايد اين دو گزاره را همزمان در كنار يكديگر قرار دهد: ايران از امنيت خود دفاع مي‌كند، اما امنيت هرمز را نيز بخشي از امنيت مشترك منطقه مي‌داند.اين نقطه مي‌تواند مهم‌ترين مبناي اقناع كشورهاي منطقه و جامعه بين‌المللي باشد.

 

هرمز؛ از ابزار فشار به فرصت ديپلماسي

هرمز براي ايران تنها يك نقطه جغرافيايي نيست، بلكه بخشي از امنيت ملي، اقتصاد و موقعيت ژئوپليتيكي كشور است.با اين حال، تبديل هرمز به يك ابزار فشار دايمي، مي‌تواند هزينه‌هايي را نيز براي ايران ايجاد كند؛ از افزايش ريسك بيمه و حمل‌ونقل گرفته تا فشار بر تجارت، درآمدهاي انرژي و روابط اقتصادي با همسايگان. ازاين‌رو، قدرت واقعي ايران در هرمز تنها در توانايي ايجاد اختلال خلاصه نمي‌شود، بلكه در توانايي تبديل اين موقعيت به يك سازوكار پايدار امنيتي و اقتصادي است.اين همان نقطه‌اي است كه «بازدارندگي» مي‌تواند به «ديپلماسي» تبديل شود.ايران مي‌تواند اين پيام را مطرح كند كه امنيت هرمز نبايد موضوع رقابت قدرت‌هاي فرامنطقه‌اي باشد و كشورهاي ساحلي خليج‌فارس بايد سهم اصلي را در مديريت امنيت منطقه بر‌عهده داشته باشند.اين روايت براي بسياري از كشورهاي منطقه مي‌تواند قابل‌قبول‌تر از دوگانه «ايران در برابر امريكا» باشد.

 

سه سناريوي پيش‌رو

سناريوي اول: مهار تنش و بازگشت به مذاكره

در اين سناريو، ميانجيگري عمان مي‌تواند به تفاهمي موقت براي كاهش حملات، تضمين عبور كشتي‌ها و جلوگيري از تشديد بحران منجر شود.ايران در چنين شرايطي مي‌تواند ابتكار عمل را از «پاسخ به بحران» به سمت پيشنهاد براي مديريت بحران منتقل كند.

سناريوي دوم: تداوم حملات محدود و متقابل

اين سناريو همچنان محتمل است. طرفين از جنگ تمام‌عيار اجتناب مي‌كنند، اما حملات محدود و تهديدهاي متقابل ادامه مي‌يابد.مشكل اين سناريو براي ايران آن است كه حتي بدون بسته شدن رسمي هرمز، استمرار ناامني مي‌تواند هزينه‌هاي اقتصادي و سياسي قابل‌توجهي ايجاد كند.بنابراين، براي ايران مطلوب‌تر است كه بازدارندگي نظامي را حفظ، اما سطح تنش را مديريت كند.

سناريوي سوم: گسترش بحران به زيرساخت‌هاي انرژي

اين خطرناك‌ترين سناريو است. گسترش حملات به پايانه‌هاي نفت و گاز يا زيرساخت‌هاي انرژي، بحران را به بازار جهاني انرژي منتقل خواهد كرد.در چنين وضعيتي، ايران نيز مانند ساير كشورهاي منطقه از پيامدهاي اقتصادي و سياسي آن متأثر خواهد شد.

بازگشايي هرمز كافي نيست؛ اعتماد بايد بازسازي شود

حتي اگر مسيرهاي دريايي باز بمانند، شركت‌هاي كشتيراني، بيمه‌گران و سرمايه‌گذاران تا زماني كه ريسك، پايدارا كاهش نيابد، رفتار عادي خود را از سر نخواهند گرفت.بنابراين، ايران اگر بخواهد از منظر اقناعي ابتكار عمل را در دست گيرد، بايد ميان بازگشايي مسير، امنيت مسير و اعتماد به مسير تفاوت بگذارد.سه اصل مي‌تواند مبناي اين رويكرد باشد:

۱. تضمين امنيت واقعي كشتيراني؛

۲. ايجاد سازوكار شفاف مديريت حوادث دريايي؛

۳. ايجاد كانال ارتباطي فوري ميان كشورهاي ساحلي براي جلوگيري از سوءبرداشت و تشديد ناخواسته بحران.

 

پيشنهاد ايران؛ امنيت هرمز توسط كشورهاي منطقه

ايران مي‌تواند از يك موضع صرفا دفاعي فراتر رفته و يك پيشنهاد سياسي روشن ارايه كند: امنيت هرمز بايد با مشاركت كشورهاي ساحلي و بدون انحصار يك قدرت خارجي مديريت شود.اين پيشنهاد به معناي حذف همكاري بين‌المللي نيست، بلكه به معناي انتقال مركز ثقل امنيت از نيروهاي فرامنطقه‌اي به كشورهاي منطقه است.در چنين الگويي؛ ايران نقش اصلي خود را در امنيت ساحلي و منطقه‌اي ايفا مي‌كند، عمان نقش ميانجي و هماهنگ‌كننده را برعهده مي‌گيرد، كشورهاي ساحلي خليج‌فارس در سازوكار امنيت جمعي مشاركت مي‌كنند، طرف‌هاي بين‌المللي در حوزه تضمين تجارت و ايمني كشتيراني همكاري مي‌كنند، شركت‌هاي كشتيراني و بيمه‌گران در ارزيابي و مديريت ريسك مشاركت دارند.اين مدل مي‌تواند امنيت هرمز را از يك موضوع صرفا نظامي به يك موضوع مشترك امنيتي-اقتصادي تبديل كند.

 

اقناع ايران؛ تغيير زمين بازي از «تهديد» به «راه‌حل»

مهم‌ترين چالش ايران در اين مرحله، فقط مديريت ميدان نظامي نيست، بلكه مديريت روايت است.اگر ايران صرفا با ادبيات تهديد، بستن مسير و مقابله نظامي سخن بگويد، بخشي از جامعه بين‌المللي ممكن است روايت امريكا درباره «تهديد عليه آزادي كشتيراني» را بپذيرد،اما اگر ايران همزمان سه پيام را برجسته كند، زمين بازي تغيير خواهد كرد:

يكم؛ ايران حق دفاع از خود را غيرقابل مذاكره مي‌داند.

دوم؛ ايران امنيت و آزادي كشتيراني را در چارچوب حقوق و منافع مشترك منطقه‌اي مي‌پذيرد.

سوم؛ ايران خواهان خروج امنيت هرمز از انحصار نيروهاي فرامنطقه‌اي و ايجاد يك سازوكار امنيتي مشاركتي ميان كشورهاي منطقه است.

اين سه گزاره، قدرت نظامي ايران را به قدرت اقناعي و ديپلماتيك تبديل مي‌كند.

 

سه پرسش بنيادين

در ظاهر، ابزارهاي بحران سه چيزند: مين، موشك و كشتيراني.اما در لايه عميق‌تر، مناقشه بر سر سه پرسش است:

چه كسي امنيت هرمز را تامين مي‌كند؟

چه كسي قواعد عبور را تعيين مي‌كند؟

چه كسي هزينه امنيت انرژي جهاني را مي‌پردازد؟

ايران مي‌تواند پاسخ خود را روشن ارايه كند: امنيت هرمز بايد منطقه‌اي، مشاركتي و متكي بر منافع مشترك باشد؛ نه انحصاري و وابسته به حضور دايمي قدرت‌هاي فرامنطقه‌اي.

 

جمع‌بندي

واقعه لارك و پاسخ ايران در اردن، نشانه ورود مناقشه هرمز به مرحله‌اي تازه است؛ مرحله‌اي كه در آن امنيت دريايي، انرژي، تجارت، بازدارندگي و ديپلماسي به يكديگر گره خورده‌اند.در اين شرايط، ايران نبايد تنها در مقام «طرفي كه مي‌تواند هرمز را مختل كند» ظاهر شود، بلكه بايد خود را به عنوان يكي از اصلي‌ترين طرف‌هاي قادر به ايجاد امنيت پايدار در هرمز معرفي كند.اين تغيير زاويه نگاه بسيار مهم است.قدرت ايران در هرمز زماني به حداكثر اثر راهبردي خود مي‌رسد كه از «توان ايجاد هزينه» به «توان ايجاد نظم» تبديل شود.بازدارندگي براي جلوگيري از جنگ ضروري است،؛ اما ديپلماسي براي جلوگيري از تداوم بحران ضرورت دارد.از اين منظر، پيشنهاد راهبردي ايران مي‌تواند بر چهار پايه استوار باشد: بازدارندگي براي دفاع، ديپلماسي براي مهار، همكاري منطقه‌اي براي امنيت و مبادله متوازن منافع براي پايداري.در اين ميان، عمان مي‌تواند حلقه اتصال ميان ايران، كشورهاي منطقه و بازيگران بين‌المللي باشد. هرمز نبايد به ميدان دايمي آزمون قدرت تبديل شود. امنيت اين تنگه براي ايران، كشورهاي عربي منطقه، قدرت‌هاي جهاني و اقتصاد بين‌المللي يك منفعت مشترك است. بنابراين، ايران مي‌تواند با ابتكار عمل ديپلماتيك، روايت بحران را از «تهديد هرمز» به «مديريت مشترك هرمز» تغيير دهد.

اين رويكرد نه به معناي عقب‌نشيني از بازدارندگي است و نه به معناي چشم‌پوشي از حقوق ايران، بلكه دقيقا برعكس، تلاش براي تبديل موقعيت ژئوپليتيكي ايران به سرمايه ديپلماتيك و اقتصادي است.درنهايت، پرسش اصلي ديگر اين نيست كه چه كسي مي‌تواند هرمز را ببندد؛ پرسش راهبردي اين است كه چه كسي مي‌تواند هرمز را به امن‌ترين، باثبات‌ترين و قابل‌پيش‌بيني‌ترين مسير انرژي و تجارت منطقه تبديل كند.اگر ايران بتواند در پاسخ به اين پرسش، طرح و ابتكار ارايه دهد، نه صرفا واكنش، آنگاه واقعه لارك مي‌تواند از يك بحران نظامي به فرصتي براي بازتعريف جايگاه ايران در معماري امنيتي خليج‌فارس تبديل شود.

كارشناس ارشد روابط بين‌الملل

 

ارسال دیدگاه شما

ورود به حساب کاربری
ایجاد حساب کاربری
عنوان صفحه‌ها
کارتون
کارتون
وب گردی
سرویس «چک الکترونیک» در بانک دی راه‌اندازی شد اولین پردیس هوش مصنوعی و فناوری های مالی كشور با سرمایه گذاری بانك ملت در دانشگاه تهران تاسیس می شود ارائه خدمت حساب وكالتی در بانك ملت برای خرید خودروهای وارداتی از طریق سامانه اتونوین توسعه آموزش دیجیتال و مسئولیت اجتماعی همراه اول؛ از توزیع سیم‌کارت نوجوان تا بورسیه ۱۰ هزار دانش‌آموز محروم از تحصیل در «آی‌نو» سرگذشت دومان سهند؛ از تالیف کتاب‌های اقتصادی تا مشاوره سرمایه‌گذاری علائم سرطان مغز استخوان در آزمایش خون چیست؟ بانک ملت بیشترین تسهیلات ازدواج و فرزندآوری را در بین بانک های کشور پرداخت کرد/ اعطای ۳۵.۴ همت تسهیلات طی ۶ ماه به ۱۵۶ هزار متقاضی هزارمین کارآموز؛ نقطه عطف پنج سال فعالیت آکادمی همراه اول انتصاب مدیران جدید چهار منطقه امور شعب / اکبری: چابک‌سازی و بهره‌وری، اولویت بانک ملی ایران است پذیره‌نویسی صندوق سرمایه‌گذاری ارزی «ملی کیمیا» از طریق شعب بانک ملی ایران