آرشهاي بدون تير و كمان
حسن لطفي
همين اول نوشته بگويم قرار نيست از نمايش آرش كه به تازگي روي صحنه رفت و مبلغ كلان بليت و حواشي بسيارش بنويسم، نه اينكه در آن مورد بينظرم كه هستم و گمان ميكنم اگر پي درآمد هستيم بهتر است جايي غير از سالن تئاتر پيش باشيم و اگر هم هستيم حداقل كاري به اسطورهاي ملي نداشته باشيم. البته از اين چند خط تصور نكنيد كه پي ريزش مخاطب و نرسيدن به درآمد هستم. اصلا اينطور نيست. چقدر هم خوب است اگر نمايشها بفروشند و هنرمندان تئاتر بينياز از فلان حامي دولتي و غيردولتي بشوند. خانم و آقاي خودشان باشند و در روزگار گراني و تنگدستي ناگزير نباشند همچون جهانگير الماسي و فلاني و بهماني اعتراف به نداري و سفره خاليشان كنند. بنا هم ندارم از آرشي بگويم كه ردش در اوستا و آثار كهن هست و در دوره معاصر با نوشتههاي ادبي و هنري احسان يارشاطر، ارسلان پوريا، سياوش كسرايي، نادر ابراهيمي، مهرداد اوستا و بهرام بيضايي جان تازه گرفت و در جنگ رمضان تبديل به نمادي براي اقتدار ايرانيان شد. هر چند در زمانه هجوم بيگانگان به سرزمين گوهربار ايران بيش از هر زماني كساني كه لباس رزم بر تن ميكنند اجر و قرب بيشتري پيدا ميكنند، اما چند روزي است كه گمان ميكنم اگر بنا باشد اسطورههايي از جنس آرش، رستم، آريوبرزن و... وارد زمانه ما شوند فقط نيازمند بازوهاي ستبر، شجاعت، تير و كمان، شمشير و ابزارهاي جنگي، دل بزرگ و ارادت به سرزمين و... نيستند . البته همه آنها بودش ارزشمند است . قهرمانساز است و بدبخت سرزميني است كه قهرمان ندارد . اما در كنار اينها شناخت زمانه و دانايي هم ضرورت روزگار ماست . (زبانم لال گمان نكنيد آرش، رستم، آريوبرزن و... شناختي از زمانه نداشتند كه داشتند، اگر نداشتند اسطوره نميشدند!) دانايي كه با مطالعه بدون پيشفرض كتابهاي مختلف ايجاد ميشود . كتابهايي كه آرشها را بدون تير و كمان طوري قدرتمند ميكند كه دريابند خودشان تنها راهحل براي حفظ مرز نيستند (به صرف شمشير در دست داشتن و تير و كمان بر پشت بستن!) اگر هم هستند خوب ميدانند مثل آرش، سليماني، آريوبرزن و... تاوانش جان خودشان است نه مرارت براي ديگران! اينها را ننوشتم تا درباره اسطورهها سخن بگويم . نگاهم بيشتر به مردم عادي است . مردمي كه اگر ستايشگر اسطورهها هم باشند، نانشان از گندم و آرد بيرون ميآيد و گردههايشان طاقت بارهاي سنگين ندارد .با اين حساب بايد آرشهاي زمانه اگر قدرت آرش اسطورهاي را ندارند، طوري تصميم بگيرند كه سفرههاي مردم عادي از اينكه هست كوچكتر نشود، چراكه فقر و نگراني فقط دشمن ايمان نيست . ذهنها را خالي و مرزها را در نزد مردم بيمعني ميكند.