• 1405 پنج‌شنبه 12 شهريور
روزنامه در یک نگاه
امکانات
روزنامه در یک نگاه دریافت همه صفحات
تبلیغات
بانک سپه fhk; whnvhj ایرانول بانک ملی بیمه ملت

30 شماره آخر

  • شماره 6408 -
  • 1405 پنج‌شنبه 12 شهريور

نگاهي به افزايش سبد نسيه خانواده‌هاي ايراني

زنگ خطر اقتصاد بدهي‌محور خانوار

ندا جعفري

اين روزها افزايش خريد نسيه به يكي از برنامههاي روتين مردم تبديل شده است. مدتهاست كه ديگر اقساط به كالاهاي گرانقيمت محدود نميشود . خريد نسيه امروز از خودرو و مسكن به پوشاك و خواروبار رسيده است . خريد قسطي امروز به بخش جداييناپذير سفره خانوار تبديل شده است. قصابيها و سوپرماركتها مدتهاست كه قسطيفروشي را آغاز كردهاند و اين روايتي است از تغيير اجباري الگوي مصرف در پي افزايش هزينههاي زندگي.

اين مساله در بخش فرهنگ هم تسري پيدا كرده و شاهد آنيم كه بليتهاي تئاتر و كنسرت هم قسطي شدهاند و تورهاي سفر به شهرهاي مختلف و خارج از كشور نيز چند سالي است به صورت اقساطي ارايه ميشوند، نشانهاي تلخ از كاهش شديد قدرت خريد حتي براي تفريحات و هنر.

فروشگاههاي زنجيرهاي، سوپرماركتهاي محلي و حتي نانواييها، همگي به نوعي درگير اين معاملههاي اعتباري شدهاند. البته هنوز بسياري از فروشندگان تمايلي به قسطيفروشي ندارند ولي در مقابل گروهي يا از سر خيرخواهي يا از سر اجبار وارد چرخه فروش اعتباري شدند.

 

قسطي خريدن لباس زمستاني

در يكي از سوپرماركتهاي سطح شهر با خانمي حدودا ۳۸ ساله، خانهدار و مادر دو فرزند روبهرو ميشوم، خانم «ر» را در حالي ملاقات ميكنم كه كيسه خريد خالياي در دست دارد و با چهرهاي خسته، ليست بلندبالايي از مايحتاج را براي فروشنده توضيح ميدهد. او كه ساكن شرق تهران است، ميگويد: ديگر خبري از آن روزهايي نيست كه با يك اسكناس درشت ميآمديم و همهچيز را نقدي ميگرفتيم. الان حتي براي يك بسته كره يا پنير، بايد چك كنم كه اعتبار ماهانهام در اين فروشگاه چقدر است.

او با اشاره به نزديكي فصل سرما و ماجراي خريد يك بلوز ساده براي پسر كوچكش در سال گذشته روايت ميكند: پارسال توان خريد يك كاپشن گرم را نداشتم. امسال كه وضع بدتر شده، حتي يك پليور ساده ۵۰۰ هزار توماني را هم نميتوانم يكجا بدهم. مجبور شدم با فروشندهاي كه در محلهمان لباس ميفروشد، قرار بگذارم كه هر هفته ۱۵۰ هزار تومان به او بدهم تا بعد از يك ماه، پليور را كامل تسويه كنم. اين يعني من الان يك لباس را اقساطي ميخرم، درست مانند كسي كه ماشين يا خانه ميخرد.

خانم «ر» سپس به موضوع خريد مواد پروتئيني اشاره ميكند و ميگويد: گوشت قرمز كه ديگر روياي محال شده است، خريد چند كيلو گوشت كيلويي يك تا دو ميليون تومان براي يك خانواده چهار نفره، به معناي چشمپوشي از خريد ساير اقلام خوراكي و مايحتاج فرزندانم است. تنها راهي كه داريم، اين است كه از قصابي محله بخواهيم هر دو هفته يكبار، نيم كيلو گوشت چرخكرده به ما نسيه بدهد و ما هنگام دريافت حقوق همسرم، بدهي را تسويه كنيم. اين يعني زندگي ما روي يك نخ بدهيهاي كوتاهمدت ميچرخد.

او در پايان با بغضي كه در صدايش پيداست، اضافه ميكند: زماني كه بچهها از من ميپرسند مادر چرا امروز ميوه نخريدي؟ جلوي فرزندم خجالتزده ميشوم، ميوهاي كه تا دو سال پيش كيلويي ۲۰ هزار تومان بود، الان سر به فلك كشيده من براي خريد يك كيلو سيب، بايد هزينه آن را به سه قسط تقسيم كنم.

 

تعمير عينك شكسته با اقساط دو ماهه

خانم «ف»، ۴۲ ساله و كارمند است او در حالي كه عينك دختر نوجوانش را كه با چسب نواري بسته شده، در دست دارد، جلوي عينك‌‌فروشي ايستاده و منتظر پاسخ فروشنده است.

او كه با حقوق ماهانه ۲۰ ميليون توماني خودش و همسرش كه بيكار شده، بايد خرج يك خانواده ۴ نفره را بدهد، رو به من كرده و ميگويد: دخترم عينكش را انداخته و شكسته. قيمت يك عينك جديد، با همان عدسي قبلي، الان ۴ ميليون و ۵۰۰ هزار تومان شده است. من كه اين پول را يكجا ندارم، مجبور شدم با فروشنده چندين بار مذاكره و حتي التماس كنم كه يك فقره چك به تاريخ دو ماه ديگر به او بدهم و عينك را الان تحويل بگيرم.

او با اشاره به زندگي روزمرهاش اضافه ميكند: ماهانه حداقل ۳ تا ۴ فقره نسيه كوچك و بزرگ داريم. از بدهي به سوپرماركت گرفته تا بدهي به داروخانه. يك ماه پيش، مجبور شدم داروي فشار خون پدرم را به صورت قسطي از داروخانه تهيه كنم، چون بيمه بخش اعظم آن را پوشش نميداد. داروخانهدار قبول كرد كه پول را در سه قسط واريز كنم. اين يعني دارو هم نسيهاي شده است.

خانم «ف» با ناراحتي ميگويد: «من در محل كارم، حداقل ۵ نفر از همكارانم را ميشناسم كه هر ماه، بخش اعظم حقوق خود را صرف تسويه بدهيهاي نسيهاي ماه قبل ميكنند و دوباره براي ماه جديد، بدهكار ميشوند. اين يك چرخه معيوب است كه هيچ راه فراري از آن نيست. ديگر كسي از خريد نقدي حرف نميزند، چون اساسا پول نقد در جيب مردم وجود ندارد

 

حقوقش تا دهم ماه تمام ميشود

آقاي «ح» را در حالي ميبينم كه با گوشي همراه خود، كد يكي از اپليكيشنهاي پرداخت اقساطي را به صندوقدار نشان ميدهد. او ميگويد خريدش را به صورت چهار قسط قرار است تسويه كند. او كه با حقوق بازنشستگي ماهانه ۲۷ ميليون توماني خود زندگي ميكند، ميگويد: تا دهم هر ماه، همه پولم را دادهام و از دهم تا پايان ماه، هيچ پول نقدي ندارم. تنها راهي كه مانده، استفاده از اعتبار اسنپپي و ديگر اپليكيشنهاي خريد اعتباري است. اين اپليكيشنها به من اجازه ميدهند كه خريد سوپرماركتي خود را تا سقف پنج ميليون تومان به صورت چهار قسط پرداخت كنم. البته كارمزدهايي كه ميگيرند، خودش يك داستان جداگانه است. تقريبا هر قسط، ۵ تا ۶ درصد كارمزد دارد، يعني من بابت اينكه يك ماه زودتر كالا را بردارم، بايد جريمه بدهم.

او با مقايسه دوران بازنشستگي خود با چند سال پيش ادامه ميدهد: چهار سال پيش، با حقوق بازنشستگيام نهتنها خرج زندگيم را ميدادم، بلكه هر ماه هم پسانداز ميكردم. الان اما مجبورم براي خريد روغن، برنج و حتي ماست، به فروشگاه بدهكار شوم. همين هفته پيش، فروشگاه ويژه فرهنگيان كه براي بازنشستگان تخفيف دارد، اعلام كرد كه كالاهاي اساسي را به صورت سه قسط بدون كارمزد عرضه ميكند. من و چند نفر از همسنوسالانم، صف كشيديم تا از اين فرصت استفاده كنيم. اين يعني ما بازنشستگان، تبديل به قسط‌‌خرهاي حرفهاي شدهايم.

آقاي «ح» با اشاره به هزينههاي درماني ميگويد: ماه گذشته، دندانپزشكم گفت كه يك روكش دندان، ۷ تا ۲۴ ميليون تومان هزينه دارد. من پيشنهاد دادم كه در سه قسط به او بدهم. او هم خوشبختانه پذيرفت. اين وضعيت براي من كه ۴۰ سال خدمت كردهام و الان بايد نان شبم را قسطي بخرم، بسيار تحقيرآميز است.

 

هميشه يك بدهي روي دوشم است

خانم «پ»، ۳۵ ساله، معلم و مادر يك فرزند با چرخدستي پر از مواد شوينده، روغن، برنج و كنسرو در صف فروشگاه ايستاده، ميگويد: من هر ماه يك ليست مشخص از مايحتاج سنگين و بادوام ندارم، اما هر بار كه وارد سوپرماركت ميشوم، مبلغ خريد من بالا ميشود. اين مبلغ را يكجا ندارم، بنابراين از اعتبار خريد اين فروشگاه استفاده ميكنم كه اجازه ميدهد تا ۴۵ روز بعد، كل مبلغ را تسويه كنم. اين روش به من كمك ميكند كه فشار مالي پايان ماه را بهتر مديريت كنم، اما در عوض، هميشه يك بدهي باز روي دوشم دارم.

او با تشريح جزييات اقتصادي زندگياش ادامه ميدهد: حقوق معلمي من ماهانه ۳۰ ميليون تومان است و همسرم كه در بخش خصوصي كار ميكند، ماهانه ۳۵ ميليون تومان درآمد دارد. با اين درآمد نسبتا متوسط، باز هم ما جزو طبقه متوسط رو به پايين محسوب ميشويم. اما هزينههاي زندگي بهقدري بالا رفته كه حتي اين درآمد هم كفاف نميدهد. مثلا همين ماه، هزينه اجاره خانه ما ۳۰ ميليون تومان، هزينه آب، برق، گاز و تلفن ۳ ميليون تومان و هزينه رفتوآمد ۲ ميليون تومان شده است. باقيمانده درآمد ما كه حدود ۳۰ ميليون تومان است، بايد صرف خوراك، پوشاك، تحصيل فرزند و هزينههاي متفرقه شود. بهوضوح اين مبلغ كافي نيست و ما مجبوريم كمبود را با خريد قسطي جبران كنيم.

او با اشاره به فرهنگ غالب در ميان همكارانش ميگويد: در مدرسهاي كه من تدريس ميكنم، بيش از ۷۰ درصد معلمان از نوعي خريد اعتباري يا قسطي استفاده ميكنند. ديگر خريد نقدي يك لوكس شده است. گاهي شوخي ميكنيم كه اگر روزي همه فروشگاهها اعتبار ندهند، نيمي از جامعه از گرسنگي ميميرند.

 

عاديسازي خريد قسطي

اين روزها نهتنها كالاهاي بادوام مانند لوازم خانگي يا خودرو، بلكه نان، گوشت، ميوه، لباس، دارو و حتي عينك نيز به صورت قسطي و نسيه خريداري ميشوند. اين نشاندهنده نفوذ تورم به عميقترين لايههاي سبد معيشتي خانوار است براي همين هميشه دهكهاي يكم تا نهم براي تامين يك يا چند فقره از نياز ماهانهشان يك ليست بدهي دارندامروز اپليكيشنهاي سرويسهاي خريد اعتباري، به يك ابزار ضروري براي دور زدن مشکلات تبديل شدهاند، هر چند كارمزدهاي آنها فشار مضاعفي بر خانوار وارد ميكند، اما به دليل نبود جايگزين، مردم ناچار به استفاده از آنها هستند.

 

ارسال دیدگاه شما

ورود به حساب کاربری
ایجاد حساب کاربری
عنوان صفحه‌ها
کارتون
کارتون