از هيتلر تا هوشواره
اسدالله امرايي
رمان مانياك نوشته بنجامين لاباتوت، نويسنده هلندي بزرگ شده شيلي و آرژانتين است كه با ترجمه رضا بهرامي در نشر چشمه منتشر شده. عنوان كتاب هم نام يكي از نخستين رايانههاي پيشرفته تاريخ است و هم واژهاي با ريشه لاتين به معناي ديوانه. همين دوگانگي، كليد ورود به فضاي كتاب است؛ رماني نيمهمستند كه مرز ميان زندگينامه واقعي و تخيل ادبي را محو ميكند و در آن تاريخ علم قرن بيستم دستمايهاي ميشود براي پرسش از رابطه ميان نبوغ، عقل و فروپاشي رواني.
اين كتاب در سه بخش شكل ميگيرد كه هر كدام حول يك چهره تاريخي ميچرخند، اما در نهايت به يك محور واحد ميرسند. بخش نخست به پاول ارنفست، فيزيكدان اتريشي و شاگرد اينشتين، اختصاص دارد و نگرانيهاي او را نسبت به سرشت غيرقابل كنترل علم مدرن بازتاب ميدهد. بخش دوم كه ستون اصلي كتاب است، به جان فون نويمان ميپردازد؛ رياضيداني مجارستاني كه نامش با نظريه بازيها، پيدايش نخستين رايانههاي برنامهپذير و مشاركت در پروژههاي علمي-نظامي دوران جنگ سرد گره خورده است. لاباتوت زندگي او را نه از زبان خودش، بلكه از خلال خاطرات همسر، فرزندان و همكارانش بازسازي ميكند، شيوهاي كه به متن حس شهادتهاي شفاهي و صميميتي مستندگونه ميبخشد. بخش سوم، جهشي به سال ۲۰۱۶ و رويارويي لي سدول، استاد بازيگو با هوشواره آلفاگو است؛ رويدادي كه پيوندي مستقيم با آرزوهاي ناتمام فون نويمان درباره ماشينهاي هوشمند برقرار ميكند، بيآنكه نتيجه اين رويارويي در اينجا فاش شود.
آنچه مانياك را از يك اثر صرفا تاريخي متمايز ميكند، دغدغه اخلاقي آن نسبت به قدرت دانش است و لاباتوت نشان داده كه پيشرفت علمي هميشه با پرسشي همراه بوده: آيا توانايي ساختن چيزي، به خودي خود كافي است براي ساختنش؟ شخصيتهاي كتاب از فيزيكداني كه در آستانه جنگ جهاني به بحراني رواني دچار ميشود تا رياضيداني كه روياي عقلانيت محض داشت، همگي در نقطهاي ميان درخشش فكري و فروپاشي انساني ايستادهاند.
آنچه «مانياك» را براي خواننده امروزي جذاب ميكند، توانايياش در پيوند زدن گذشته و اكنون است؛ از آزمايشگاههاي فيزيك دهه ۱۹۳۰ تا صفحه بازيگو در قرن بيستويكم. اين كتاب براي خوانندهاي كه به تاريخ علم، فلسفه تكنولوژي يا رابطه پيچيده انسان و هوشواره علاقه دارد، بستري غني فراهم ميكند، بيآنكه نياز به پيشزمينه تخصصي در رياضيات يا فيزيك داشته باشد. مانياك را ميتوان ادامه طبيعي نگاه لاباتوت به رابطه ميان دانش و جنون دانست، اما اينبار با محوريتي شخصيتمحورتر و روايتي كه بيشتر حول سرگذشت يك انسان واحد، فون نويمان، شكل ميگيرد.
بنجامين لاباتوت، نويسنده هلندي زاده ۱۹۸۰، دوران كودكي و نوجوانياش را در آرژانتين و شيلي گذراند. او با الهام از زندگي دانشمندان، انديشمندان و رخدادهاي سرنوشتساز تاريخ علم، آثاري ميآفريند كه مرز ميان واقعيت تاريخي و تخيل ادبي را در هم ميشكنند. نثرش شاعرانه، پركشش و سرشار از تعليق است و با خلق فضايي رازآميز و وهمآلود، خواننده را به ژرفاي ذهن شخصيتهايش و پيچيدگيهاي جهان علم ميبرد. لاباتوت در مانياك با روايت زندگي شماري از برجستهترين دانشمندان قرن بيستم، نهتنها دستاوردهاي علمي آنان، بلكه وسواسها، ترديدها، شكستها و پيامدهاي انساني جستوجوي بيپايان براي فهم جهان را به تصوير ميكشد.