تالكين، زندگي و ادبيات فانتزي
مرتضي ميرحسيني
با «ارباب حلقهها» به شهرت رسيد. قبل از آن داستانهاي ديگري و مهمتر از همه «هابيت» (1937) را نوشته بود، اما اگر كسي نامش را ميشنيد او را نه نويسندهاي در ژانر فانتزي كه چهرهاي دانشگاهي از آكسفورد، استاد زبان و ادبيات انگليسي ميشناخت. انتشار «ارباب حلقهها» در سالهاي 1954 و 1955 اين تصوير و نيز زندگي تالكين را تغيير داد. او را نويسنده بزرگي در حد بزرگترين نويسندگان قرن ديدند كه دنيايي تماما خيالي را ميآفريند و بسياري از موجودات افسانهاي و اساطيري را در گوشه و كنار آن جاي ميدهد و براي هر كدامشان زباني متمايز از ديگري ابداع ميكند. حتي سال 1961 صحبت از اين بود كه نوبل ادبي به اعتبار اين رمان سه جلدي به او ميرسد. نرسيد. اما شهرت تالكين با ترجمه رمان به زبانهاي ديگر و ساخت و پخش مجموعهاي تلويزيوني از آن بيشتر و بيشتر شد. نامش به كتاب درسي كشورش - و چند كشور انگليسيزبان ديگر - راه پيدا كرد و رمانش به برنامه درسي دبيرستانها اضافه شد. گاهي متواضعانه اعتراف ميكرد از شهرتي كه رمان برايش آورده است لذت ميبرد و حتي به شوخي ميگفت اگر ميدانستم چنين موفقيتي برايم ممكن است زودتر از اينها تدريس و دانشگاه را رها ميكردم و دست به كار نوشتنش ميشدم. جان رونالد روئل تالكين نخستين روزهاي زمستان 1892 در آفريقاي جنوبي متولد شد. پدرش را خيلي زود و بعد هم مادرش را در نوجواني از دست داد. فقر و نداري، به آن معني دردناكش را نچشيد، اما آن روي ديگر زندگي را عميقا تجربه كرد. اوايل جواني لباس نظامي پوشيد و مانند بسياري از همنسلانش به جنگ بزرگ رفت. در نبرد سومه
-خونينترين درگيري جنگ اول جهاني- شركت كرد و آنجا مرگ چند تا از بهترين دوستانش را به چشم ديد. به روايتي، در آن نبرد و ميان انفجارهايي كه خاك و خاكستر را شخم ميزدند و بدن سربازان را متلاشي ميكردند و آتش و دودي كه به آسمان ميرفت و فريادهايي كه گاهي در گلو خفه ميشدند يا لابهلاي صداي مسلسلها به گوش نميرسيدند تصاوير كابوسمانندي را ديد كه تا سالها رهايش نميكردند. تصاويري كه جايي در پس ذهنش ماندند و بعدها در سالهاي نويسندگياش، در خلق صحنههاي جنگ و وحشت داستانهايش به كار رفتند. دو سال بعد از پايان جنگ، براي آغاز دوباره زندگي از ارتش بيرون زد. لباس نظامي را كنار گذاشت و تحصيلاتش را ادامه داد. به شغلي دانشگاهي هم مشغول شد. ابتدا در ديكشنري آكسفورد، كار جستوجوي ريشههاي تاريخي واژههايي را كه با حرف دبليو (W) شروع ميشدند به او سپردند و بعد كه خودش را اثبات كرد فرصتهاي بهتري پيش پايش گذاشتند.
هشتاد سال عمر كرد و تابستان 1973 درگذشت. به جز حق انتشار كتابهايي كه نوشت، انبوهي از دستنوشتههايش را كه تقريبا همه به سرزمين ميانه -كانون اصلي حوادث ارباب حلقهها- برميگشتند براي پسرش كريستوفر به ميراث گذاشت. او بخش زيادي از اين يادداشتها را بعد از انتشار رمان نوشته بود و چنين به نظر ميرسيد كه تا پايان عمر به تكميل جزييات دنيايي كه آفريده بود، ادامه ميداد. پسرش اين يادداشتها را سروسامان داد و از آنها چند كتاب ديگر مثل «سيلماريليون» (1977) و «قصههاي ناتمام» (1980) و «برن و لوتين» (2017) بيرون كشيد. اين كتابها هم مانند «هابيت» و هر سه جلد «ارباب حلقهها» به فارسي ترجمه شدهاند و براي طرفداران ايراني او و ديگراني كه فانتزي را جدي ميگيرد در دسترس است. تالكين در فهرست فانتزينويسها، بالاتر از سي اس لوئيس و جرج آر مارتين و اورسلا لگوين -و هر نام ديگري كه بُرده شود- در صدر مينشيند و حتي در تقويم انگليسيها هم روزي از سال، روز بيست و پنجم مارس را روز تالكينخواني ميشناسند. گاهي از حرفهاي نابجا و عيب و ايرادهايي كه به جزييات داستانهايش ميگرفتند، عصباني ميشد و حتي از كوره در ميرفت. خودش ميگفت يكبار كسي پرسيده بود «چرا فرودو سوار عقاب به دهانه كوه هلاكت نرفت و حلقه را پياده با آن همه رنج و زحمت تا عمق موردور بُرد؟» و پاسخ دادم «خفه شو!» البته همه، حتي رقبايش او را به ادب و فرهيختگي ميشناختند و صفت بد و ناپسندي در او نميديدند. گفتني درباره تالكين بسيار است. مثلا اينكه شكسپير و قصههايش را اصلا دوست نداشت كه از توسعه صنايع بزرگ به آن شكلي كه در نيمه نخست قرن بيستم در شهرهاي صنعتي انگليس ميديد بيزار بود كه حسرت زندگي شاد و ساده روستايي را ميخورد كه يكبار عاشق شد و تا پايان به اين عشق وفادار ماند. ميگويند قصه دو شخصيت زن از شخصيتهاي دنيايش، آرون و لوتين را با نگاهي به همسرش نوشت.