حماسهاي كه با آواي محاوره سروده شد
علياصغر شعردوست
«من ايرانم // سراي عشق و امّيدم // فروغ و فرّهام، نقش است بر گلدستهها // بر هر ستون تخت جمشيدم».
اين مصراعها، فريادي است خودماني از دل روزگار ما؛ نجواي مردي از ديار آبادان كه ايران را با زبان كوچه و بازار، با لهجههاي محلي و واژههاي صميمي به تصوير كشيده است. قاسم صرافان، متولد ۱۳۵۵ در آبادان، شاعري است كه در عين عضويت در هيات علمي دانشگاه و تخصص در رشته مهندسي كامپيوتر، در ميان فرمولها و الگوريتمها، به دنبال ساحتهاي تازه شعري گشته و توانسته با زباني ساده و بيپيرايه، مفاهيم عميقي چون وطن و هويت را به مخاطب منتقل كند. او از آن دسته شاعراني است كه در جستوجوي زباني نو براي بيانِ ايران برآمده و در اين راه، از ظرفيت زبان محاوره و گويشهاي محلي، بهگونهاي سنجيده و انديشيده، بهره گرفته است. آبادان، شهري كه در جنوب ايران، با نفسهاي خليجفارس و خاطرات جنگ، هويتي چندلايه دارد، در شعر صرافان، نقشي تعيينكننده ايفا كرده است. شهري كه روزگاري در آتش ميسوخت و امروز، در كلام اين شاعر، چونان كمان آرش و درفش كاوه، نماد ايستادگي و اميد است.
در شعر بلند «من ايرانم»، صرافان با قامتي استوار، از كمان آرش و درفش كاوه سخن ميگويد و ايران را يك فرد و يك هويت به تصوير ميكشد؛ هويتي كه در آن، اسطوره و تاريخ، ايمان و حماسه، در هم تنيدهاند. او با زباني كه از فرط تمرين شعر آييني، گاه به تصنيف و گاه به نوحه نزديك ميشود، از مهر و عدل و ايمان ميگويد و ايران را سرزمين سربداران ميخواند؛ سرزميني كه هرگز زير بار ستم نميرود و كژي را خوش نميداند:
«كمندي دارم از ايمان و دست ديو ميبندم
به گاه رزم
غوغا آفرين مردان ميدانم
هزاران داستان دارم، ز رستمهاي دستانم
به فتح هفتخوانها
با شكوه و فخر ميخوانم
من ايرانم»
در اين شعر، كمند ايمان در برابر دست ديو قرار ميگيرد و رستمهاي دستان و فتح هفتخوان، تصاويري از اسطورههايي هستند كه در واژههاي محاورهاي شاعر، جان تازهاي مييابند. صرافان در اين سروده، ايران را با خزر و خليجفارس و درياي عمان پيوند ميزند و نشان ميدهد كه ايران از آبها و مرزهايش فراتر است؛ ايران هويتي است كه در عهد ياران و فروغ و فرّه و تخت جمشيد معنا ميشود. او با اين گستره جغرافيايي، نقشهاي از ايران ترسيم ميكند كه در آن، خزر و خليجفارس و درياي عمان، سه جلوه از يك حقيقتِ واحدند؛ حقيقتي كه در عهد ياران و شرح شكوه تجلي مييابد:
«خزر دارد خبر از عهد يارانم
بخوان شرح شكوهم را
از امواج خليجفارس، تا درياي عمانم»
صرافان در ادامه، از شيعهگي و سلمان و دلدادگان شير يزدان سخن ميگويد و نشان ميدهد كه ايران براي او، تنها يك وطن جغرافيايي نيست؛ ايران آيين و ايمان و مهر است. اين نگاه، ريشه در باوري دارد كه در آن، وطن با عشق به اهل بيت و دفاع از حريم پيوند ميخورد و مرزهاي جغرافيايي، در حريم قدسي شاه خراسان و ايمان گم ميشوند. او در اين بيت نشان ميدهد كه ايران براي او، يك هويتِ ديني نيز هست؛ هويتي كه در آن، آيين و ايمان و مهر و عدل، در يك وجود جمع شدهاند:
«محمد كيشم و آزادهاي از نسل سلمانم
من از دلدادگان شير يزدانم
پر از مهر است، آيينم
پر از عدل است، ايمانم»
اين پيوند ايران و ايمان، در شعر صرافان، باوري ريشهدار است. او در ادامه، از خون جوانان و لالههاي روييده سخن ميگويد و نشان ميدهد كه ايران با همه آشوبها و زخمها، همچنان زنده و سبز و سفيد و سرخ باقي مانده است. اين سه رنگ در شعر او، سه حقيقتِ هميشه جاري هستند؛ زندگي و پاكي و شهادت، در هم تنيده و هويتِ اين سرزمين را ساختهاند:
«اگرچه زخمي از آشوب دورانم
من اما سرزمين سربدارانم
بجوشد غيرت از قلب زنان، از روح مردانم
خوشا شور دليرانم
خوشا فرياد شيرانم
هزاران لاله روئيده ست از خون جوانانم
من اما زندهام، سبز و سفيد و سرخ ميمانم
من ايرانم»
در اين قطعه، سربداران يك حالتِ هميشگي است؛ حالتي كه در آن، غيرت و شور و فرياد، هرگز خاموش نميشوند و لالهها كه از خون جوانان روييدهاند، نماد ايثار و فداكاري هستند. صرافان در اين سروده، با زباني كه گاه به تصنيف ميماند و گاه به نوحه، نشان ميدهد كه شعر آييني و شعر ميهني را ميتوان با زبان محاوره نيز سرود و مفاهيم عميق را در سادهترين كلمات
جستوجو كرد.
صرافان در مجموعههاي «حيدرانه»، «مولاي گندمگون»، «سرنوشت» و «از آهو تا كبوتر»، اين نگاه تازه را به شعر آييني و شعر ميهني بازتاب داده است. او با بهرهگيري از زبان محاوره و لهجهها، نشان ميدهد كه شعر ميتواند هم صميمي باشد و هم عميق؛ هم محاورهاي باشد و هم فاخر. «من ايرانم» او، فريادي است از دل روزگار ما؛ فريادي كه در آن، كمان آرش و درفش كاوه و تخت جمشيد و حريم قدسي و لالههاي خونين، در يك هويت جمع ميشوند و به ايران معنا ميبخشند.
او با اين سروده، به مخاطب ميآموزد كه وطن را ميتوان با زبان خودمان نيز سرود؛ زباني كه در آن، اسطوره و تاريخ و ايمان و حماسه، در يك هويتِ واحد و با واژههاي آشنا، به ايران معنا ميبخشند. اين، بزرگترين دستاورد صرافان است: بازگرداندن وطن به زبانِ روزمره و نشان دادن اينكه ايران در كوچه و بازار و محاوره نيز به همان اندازه كه در تخت جمشيد و كمان آرش است، زنده و جاري است.