ادامه از صفحه اول
بيشكك؛ ديپلماسي در ميانه جنگ
ديپلماسي كشور در بيشكك تنها مطالبهكننده يك حمايت سياسي نبود؛ پيشنهادهاي مشخصي براي ايجاد «بانك شانگهاي، اتحاديه بيمه صادرات و سرمايهگذاري و كنسرسيوم انرژي» روي ميز گذاشته شد. پيشنهادهايي مانند «مركز مطالعات راهبردي امنيتي و مجمع پارلماني شانگهاي» نشان ميدهد تهران به دنبال تبديل عضويت خود در اين سازمان به يك شبكه پايدار سياسي، اقتصادي و امنيتي است، نه صرفا مجموعهاي از مواضع مشترك. شايد مهمترين استراتژي حضور در بيشكك براي سياست خارجي ايران اين باشد كه راه آينده، انتخاب ميان شرق و غرب نيست؛ عضويت ايران در سازمان همكاري شانگهاي نبايد به معناي جايگزين كردن شرق به جاي غرب باشد. چين، روسيه، هند، پاكستان و كشورهاي آسياي مركزي براي ايران فرصتهاي مهم سياسي، اقتصادي و امنيتياند، اما هيچ كدام نبايد جايگزين يك سياست خارجي متوازن و چندجانبه شوند. اتفاقا خودِ شانگهاي نمونهاي از همين واقعيت است؛ سازماني كه كشورهاي عضو آن، با وجود تفاوتهاي جدي در منافع و رويكردهاي سياسي، در يك چارچوب مشترك گرد هم آمدهاند و در قالب «شانگهاي پلاس» دامنه اين همكاري را به كشورهاي بيشتري گسترش دادهاند. براي ايران نيز معناي حضور در چنين ساختاري، نه انتخاب يك بلوك در برابر بلوك ديگر، بلكه افزايش شركاي راهبردي و گسترش دامنه انتخابهاي ديپلماتيك است. در اين ميان، برخي افراد، از اينكه چين براي ايران ملاقات جداگانهاي در سطح مورد انتظار ترتيب نداده، نتيجه گرفتهاند كه بيشكك دستاوردي براي تهران نداشته است. اين برداشت، بيش از اندازه سادهانگارانه است. با انجام يا عدم انجام يك ديدار نميتوان به اين نتيجه رسيد كه ايران در راهبرد طولاني مدت يك كشور جايي ندارد. چين در عرصه سياست خارجي بارها اثبات كرده كه ديدگاههاي راهبردي ايران را پذيرفته و خود را شريك استراتژيك ايران ميداند. اين موضوع در مواضع بينالمللي اتخاذي اين كشور خصوصا در شوراي امنيت ديده شده و مسير همكاريهاي سياسي، امنيتي و اقتصادي بنا بر سند همكاري ۲۵ ساله ميان دو كشور مشخص و مورد استناد است. از ديگر سو براي تهران، اهميت بيشكك صرفا در تعداد ديدارهاي دوجانبه نبود. مساله اين بود كه ايران در شرايط جنگ، در يك ساختار چندجانبه حاضر شود، موضع خود را تثبيت كند، براي آينده همكاريهاي اقتصادي و امنيتي پيشنهادات خود را ارايه داده و نشان دهد كه فشار نظامي، ديپلماسي ايران را از حركت بازنميدارد. از اين منظر، پايان اجلاس بيشكك پايان كار نيست. بر اساس گزارش رسمي سازمان همكاري شانگهاي، در اين اجلاس ۲۸ سند به تصويب رسيد و رياست دوره بعدي سازمان نيز به پاكستان واگذار شد. اين براي ايران يك فرصت تازه است: بايد با اسلامآباد، به عنوان رييس دوره آينده، براي تبديل برخي پيشنهادهاي مطرح شده، به دستور كار اجرايي همكاري كند. اگر قرار است بانك، سازوكار بيمه، كنسرسيوم انرژي و ديگر ابتكارات مطرح شده از سطح ايده فراتر روند، مسير آن از همين حالا و در تعامل با رياست جديد سازمان آغاز ميشود. بيانيه پاياني اين اجلاس با محكوميت مجدد حملات نظامي امريكا و رژيم صهيونيستي به خاك ايران، تصريح بر نقض اصول و قواعد حقوق بينالملل و منشور ملل متحد، تاكيد بر حاكميت و تماميت ارضي ايران و درخواست براي حلوفصل مناقشه صرفا از مسير سياسي و ديپلماتيك، مجموعهاي از مواضع روشن عليه تروريسم جهاني است. اهميت اين بيانيه زماني بيشتر ميشود كه شانگهاي در همان سند، ضمن تسليت به مردم و دولت ايران به مناسبت درگذشت و شهادت رهبر معظم انقلاب اسلامي و تسليت به خانوادههاي قربانيان، يك گام مهم ديگر نيز برداشته و بر حق مسلم ايران به عنوان عضو NPT براي تحقيق، توليد و استفاده صلحآميز از انرژي هستهاي تاكيد كرده است. صراحت بيانيه در اينكه هر اقدامي براي محدود كردن اين حق، مغاير حقوق بينالملل است، از نظر سياسي و حقوقي واجد اهميت ويژهاي است. در واقع، بيانيه بيشكك تنها حمله به ايران را محكوم نكرد؛ سه مولفه مهم را در كنار يكديگر قرار داد: حق حاكميت ايران، حق برخورداري از انرژي هستهاي صلحآميز و مخالفت با تحميل اراده از طريق زور و اقدامات قهري يكجانبه. اين سه گزاره، در شرايطي كه تلاشهايي براي محدود كردن حقوق هستهاي ايران و تثبيت يك روايت يكجانبه از مناقشه وجود دارد، ميتواند براي ديپلماسي ايران يك پشتوانه مهم سياسي و حقوقي باشد. بيشكك نه يك پيروزي نهايي بود و نه يك سفر تشريفاتي؛ يك فرصت بود و هنر ديپلماسي ايران اكنون در تبديل بيانيهها به نهاد، پيشنهادها به قرارداد و روابط سياسي به منافع ملموس اقتصادي و امنيتي است.
انسجام اجتماعي؛ مسالهاي فراتر از يكدستي
بيمعناست. نميتوان بخشي از مردم را با زبان تحقير و برچسبزني از دايره تعلق بيرون گذاشت و در همان حال از آنان انتظار داشت در لحظه بحران، احساس تعلق و مسووليت مشترك داشته باشند. انسجام اجتماعي محصول اجبار نيست؛ محصول اعتماد است. رسانه ملي، دانشگاه و نهادهاي فرهنگي، اگر قرار است نقشي در بازسازي اين سرمايه داشته باشند، بايد بيش از آنكه محل تكرار يك صدا باشند، ميدان شنيدن صداهاي متفاوت شوند. دانشگاهي كه گفتوگو در آن دشوار باشد، اختلاف را از بين نميبرد؛ فقط آن را به خيابان و فضاي مجازي منتقل ميكند. جامعه ايران البته فقط مجموعهاي از بحرانها نيست. در دل همين جامعه، سرمايههاي فرهنگي، شبكههاي خانوادگي، تجربه تاريخي و ظرفيت بالايي براي سازگاري و عبور خلاقانه از بحران وجود دارد. اما وقتي جامعه را عمدتا از دريچه تهديد ببينيم، طبيعي است كه سويههاي منفي آن را بزرگتر ببينيم و ظرفيتهاي ترميمياش را فراموش كنيم. امروز، در شرايطي كه كشور هنوز از وضعيت جنگي عبور نكرده، شايد مهمترين خطاي راهبردي اين باشد كه شكافهاي اجتماعي را عميقتر كنيم. جنگ را ميتوان در ميدان نظامي پاسخ داد؛ اما پيروزي پايدار، به جامعهاي نياز دارد كه پس از جنگ هنوز «ما»ي مشترك خود را حفظ كرده باشد. انسجام يعني همه شبيه هم فكر نكنند؛ يعني با وجود تفاوتها، هنوز يكديگر را از «مردم» بدانيم. از اين منظر، شايد پرسش اصلي امروز نه اين باشد كه چگونه مردم را به وحدت دعوت كنيم، بلكه اين باشد كه چه كردهايم كه مردم، با همه تفاوتهايشان، هنوز خود را در يك سرنوشت مشترك ببينند؟ اين پرسش، هم متوجه حكومت است، هم رسانه، هم دانشگاه، هم نخبگان و البته خود جامعه. پاسخ به آن شايد از بسياري از شعارهاي ما درباره انسجام اجتماعي مهمتر باشد، زيرا جامعه زماني در برابر بحرانها ميايستد كه احساس كند چيزي مشترك براي حفظ كردن دارد. و در شرايطي كه كشور هنوز از جنگ عبور نكرده، حفظ همين «ما»ي مشترك، خود بخشي از امنيت ملي است.
درس آخر جواد مجابي
اين را آنها كه با دكتر جواد مجابي حشر و نشري داشتهاند، به صراحت گواهي ميدهند. يكبار، بعد از اسفندماه غمزده چهارصدويك، از شعفي نوشتم كه در چشمانش ديده بودم. وقتي كنار پنجره اتاقش در خانه كوي نويسندگان نشسته بوديم به حرف زدن درباره «نسبت روشنفكري ادبي و جنبشهاي اجتماعي ايران» و او يكمرتبه لابهلاي حرفها از جا برخاست و از پنجره براي مرد همسايه دست تكان داد. با همان شعفي كه شايد اگر هنرمند محبوبش را ميديد. او اين خصلت را به گواه همنسلانش از جواني به همراه داشت تا همين روزهاي پاياني عمر. افتخار آن را دارم كه آخرين گفتوگو را، درباره كتابهاي در دست انتشارش، با او داشتهام؛ اواخر بهار امسال، وقتي از زير تيغ جراحي درآمده بود. گفتوگويي در حكم اداي دين در حق پيشكسوتي كه سالها از او آموختم؛ گفتوگويي كه مثل اغلب معاشراتمان دوستش دارم، خاصه حرفهايش را در جواب اين مساله كه «اگر بار ديگر از خود بپرسيم ادبيات چيست؟ پاسخ چه خواهد بود كه ردي از كهنگي و گرد و خاك بهجا مانده از گذر زمان نااميدمان نكند؟ او رفت، اما هنوز چيزهاي زيادي براي آموختن به ما دارد.