• 1405 يکشنبه 12 مهر
روزنامه در یک نگاه
امکانات
روزنامه در یک نگاه دریافت همه صفحات
تبلیغات
fhk; whnvhj بانک ملی بیمه ملت

30 شماره آخر

  • شماره 6411 -
  • 1405 دوشنبه 16 شهريور

ماشاءالله شمس‌الواعظين در گفت‌وگو با «اعتماد» از مذاكرات تازه ايران و امريكا مي‌گويد

فروپاشي «نه‌ جنگ، نه ‌صلح»

مهدي بيك‌اوغلي

 به نظر مي‌رسد حمله به نفتكش ايراني، پاسخ پرحجم ايران به ناو امريكايي و هدف قرار گرفتن پايگاه‌هاي اردن و امارات، فصل تازه‌‌اي را در مناسبات تهران و واشنگتن گشوده است. ماشاءالله شمس‌الواعظين اين موج را نه هيجاني زودگذر، بلكه رهاورد فروپاشي منطق «نه جنگ، نه صلح» مي‌داند، منطقي كه تا وقتي «كمبود مهمات» بر امريكا سنگيني مي‌كرد، آرامش صوري بر آن حاكم بود اما زماني كه بخشي از قرارداد 25 ميلياردي با شركت‌هاي سازنده موشك اجرايي شد و مهمات تازه از راه رسيدند، دوباره امريكا گردن برافراشت، چهره برانداخت و مست از خانه برون تاخت. او معتقد است واشنگتن پس از تأمين سلاح تصور كرده مي‌تواند دوباره از فاز اقتصادي وارد فاز نظامي شود، از همين رو عمليات آزاردهنده‌اش را از سر گرفته تا به زعم خود بر زخم‌هاي بي‌اعتباري‌اش مرهمي نهد. اما امريكا نه‌تنها در عرصه نظامي دستاوردي كسب نكرده بلكه به اعتقاد شمس‌الواعظين، كارزار «جنگ اقتصادي حداكثري» هنوز برپا نشده، با موجي از نافرماني قدرت‌هاي جهاني و همسايگان ايران مواجه شده است. از چين و روسيه گرفته تا همسايگان ايران در خفا و آشكار به واشنگتن اعلام كرده‌اند قادر به اعمال يك چنين فشاري به ايران نخواهند بود.

 

    تحولات اخير نشان مي‌دهد پس از يك دوره‌ آرامش، دوباره يك تنازع‌ نيمه‌كاره با حمله‌ امريكا به نفتكش ايراني شكل گرفته. امريكا حمله كرد، ايران پاسخ شديدتري داد و به ناو امريكايي حمله كرد؛ ضمن اينكه پايگاه‌هاي امريكا در اردن و امارات و... هم هدفِ حملات ايران قرار گرفتند. اين فضا چه دورنمايي را تصويرسازي مي‌كند؟

پيش از حملاتِ اخير، ما با سه متغير روشن مواجه بوديم تا اينكه متغير چهارم نيز از راه رسيد. متغير نخست اين بود كه ايالات متحده بازگشت به يادداشت تفاهم را منوط به اديت و اصلاح دو ماده از اين يادداشت كرده بود؛ يكي محو وحدت صحنه‌ها و جداسازي موضوع لبنان از ايران و ديگري ماده‌ 5 بود كه تفسير آن را منحصر به بازگشايي تنگه‌ هرمز توسط ايران بدون هيچ مانعي كرده بود، و نام عامل و فاعل اين كار را هم حذف كرده بودند. ايران اما اين تغييرات را نپذيرفت. متغير دوم اين بود كه در ازاي بازگشايي تنگه هرمز، هرچند تحريم‌هاي نفتي همچنان سرِ جايش بود، محاصره‌ دريايي به ‌اصطلاح كاهش مي‌يافت. متغير سوم اين بود كه امريكا ادعا مي‌كرد يك «كريدور جنوبي» راه انداخته و ايران ديگر نمي‌تواند بر تنگه‌ هرمز مسلط باشد؛ شخص رييس‌جمهور امريكا ادعا مي‌كرد كه اين يك منطقه‌ ذيل مالكيت ايالات متحده است و همين باعث شده قيمت انرژي بالا نرود و كشتي‌هاي نفت به‌راحتي عبور كنند. اما متغير چهارم كه شكل گرفت و تاكنون ادامه دارد عامل اصلي تحولات اخير است. ايران نارضايتي خود را نسبت به بازگشايي تنگه‌ هرمز و استفاده از كرِدور جنوبي اعلام و به سلطنت‌‌نشين عمان رفت و درباره‌ ساز و كاري براي عبور نفتكش‌ها و كشتي‌هاي بازرگاني از آبهاي ساحلي دو كشور، به توافق اوليه رسيد. اما اجراي اين توافق (با عمان) منوط به اجراي تعهدات امريكاست كه در يادداشت دوجانبه امضا شده بود. در واقع دو طرف، اجراي تعهدات خود را به اجراي تعهد طرف مقابل گره زده بودند. در چنين فضايي، آن حالت «نه ‌جنگ نه ‌صلح» كه شاهدش بوديم و عليه اهداف انتخابي اجرا مي‌شد، وضع را بسيار بغرنج كرده، و به‌ صورت يك‌طرفه داشت به زيان ايران حركت مي‌كرد (ايران مي‌توانست نفت خود را راحت صادر كند يا با مقاومت جدي مواجه مي‌شد از سوي ديگر بايد تعهداتِ خود را هم اجرا مي‌كرد) لذا از آن زمان معلوم بود تحولاتي در راه است.

    اين تحولاتي كه در راه بود چه شاخص‌هايي داشت و قرار بود چه شرايطي را ايجاد كند؟

معتقدم اين شرايط قرار بود ايرادات تفاهمنامه قبلي را رفع سازد و قوام بيشتري به تعهدات دو طرف بدهد. اما عمده‌‌ترين اين تحولات را بايد به كمبودهاي امريكا در تأمينِ سه نوع موشك راهبردي‌اش (پاتريوت، هاماوك و موشك‌هاي زمين به زمين) مربوط دانست. يكي از عوامل فروكش كردن حملات امريكا عليه ايران پس از جنگ‌هاي تحميلي اخير همين كمبودها بود. در اين كشاكش قرارداد ۲۳ ميليارد دلاري پنتاگون با شركت‌هاي سازنده‌ «پاتريوت»، «ماوك» و يك موشك ۴۰۰ كيلومتري ميان‌بر زمين‌به‌زمين كه امريكا از خاك برخي كشورهاي عرب خليج‌فارس به سمت ايران شليك مي‌كرد، اجرايي شد و امريكا به بخشي از اين مهمات دست يافت. در نتيجه مي‌توان گفت امريكا اين وضعيت «نه‌ جنگ نه‌ صلح» را صبورانه تحمل مي‌كرد تا مهمات مورد نظرش از راه برسد. ارزيابي من اين بود كه امريكا بلافاصله پس از دستيابي به مهمات مورد نيازش، حملات محدود عليه ايران را از سر مي‌گيرد كه اين اتفاق هم افتاد. البته اين روند احتياج به پوشش رسانه‌اي و روايت‌سازي هم داشت. پوشش عمومي‌اش يكي اين بود كه امريكا پس از انعقاد تفاهم در حال سنجش «حسن نيت» ايران است و از سوي ديگر واشنگتن ظاهرا از جنگ نظامي به جنگ اقتصادي متمركز شده است! حال كه امريكا به مهمات مورد نظرش دست يافته، حملات اخير به نفتكش ايراني و مراسمِ عروسي و... را راه انداخته است. به بيان ديگر، امريكا پس از خاطرجمع شدن از مهمات، بار ديگر عمليات آزارنده‌اش را كنار محاصره‌ اقتصادي و تحريم‌هاي شديد از سر گرفته است.

    واكنش ايران به اين صحنه‌آرايي امريكا چه بود و در ادامه چگونه ظهور و بروز مي‌يابد؟

ايران در اين زمينه تجربيات جالبي داشت و تلاش كرد دوباره با «اشباع‌ محيط هدف»، امريكا و هم‌پيمانانش را در منطقه با بحران كمبود مهمات و عقب‌نشيني مواجه سازد. اگر دقت كرده باشيد، ايران در حمله اخير به پايگاهاي امريكا در اردن از موشك‌هاي ميان‌برد نسلِ اول و دوم استفاده كرد. اين كار دقيقا براي اشباعِ محيط هدف انجام مي‌شود و يك استراتژي جنگِ نامتقارن است. ابتكار عمل‌هاي ايران كه معتقدم در آينده در دانشكده‌هاي نظامي تدريس مي‌شود، اين است كه ايران موشك ارزان شليك مي‌كند حتي اگر هدفي براي آن تعيين نكرده باشد، صرفا براي اشباعِ محيط و درگير كردن پدافندِ حريف و مستهلك كردن آن. در حمله به كشورهاي مختلف منطقه، اين اتفاق رخ داد. ايران در يك گام 8 موشك شليك كرد؛ مقاماتِ امريكايي در گفت‌وگو با فاكس‌نيوز اعلام كردند كه براي رهگيري و انهدام اين موشكها، بيش از ۸۰ موشك پاتريوت استفاده شد. اين عدد از حيث تجهيزات نظامي و عملياتي، وحشتناك است. بي‌شك اگر وضعيت همان‌طور ادامه يابد امريكا دوباره با كمبود جدي سامانه‌هاي دفاعي و تهاجمي مواجه مي‌شود.

در عرصه‌ سياسي، نيز همچنان حالت تعليق وجود دارد. چرا كه امريكا خواهان مذاكره با ايران نيست، بلكه خواهان تسليمِ ايران است. ايران اما مي‌خواهد با فرمول «برد - برد» مذاكره كند. اظهارات اخير آقاي رييس‌جمهور در شانگهاي بازتابِ بين‌المللي فراواني داشت. مهم اين است كه اكنون امريكا در نگاه جامعه جهاني، يك نيروي متخاصم بدون افق و راهبرد است كه به دعوت ايران براي بازگشت به مذاكرات (و به يادداشت تفاهمي كه روساي جمهور دو كشور امضا كرده بودند) پاسخِ منفي مي‌دهد. و اين، جنگ‌طلبي و محاصره‌ حداكثري امريكا را با اتهام جنايت جنگي مواجه مي‌كند. هيچ كشوري حاضر نيست با اين راهبرد امريكا همراه شود و فشار حداكثري تحريمي عليه ايران را تشديد سازد.

    چرا فكر مي‌كنيد ساير كشورها حاضر نيستند به دعوت امريكا براي تحريم ايران لبيك بگويند؟

ببينيد؛ حتي در اجلاس «گروه ۲۰» كه اقتصادهاي برتر جهان را زير چتر خود دارد، از ۱۶ كشور هم ‌مرز با ايران، ۸ كشور بسيار مهم، بدون معطلي، مخالفت خود را با پيوستن به كارزار تحريمي عليه ايران اعلام كردند. ديگران نيز ترديد دارند و به احتمالِ زياد روابط اقتصادي خود با ايران را ادامه خواهند مي‌داد. دو شريك استراتژيك ايران، يعني چين و روسيه (به عنوان ابرقدرتِ نظامي و اقتصادي جهان) رسما مخالفتِ خود را با تحريم يك جانبه امريكا، خارج از چارچوب‌هاي سازمانِ ملل، اعلام كرده‌اند. اين يعني اينكه كارزارِ فشارِ حداكثري امريكا، پيش از آنكه شكل بگيرد، مرده به دنيا آمده است.  دقيقا يكي از دلايلي كه امريكا به حملات محدودِ نظامي در كنارِ تحريمِ اقتصادي برگشته همين است. طي روزهاي گذشته، امريكا عمليات‌هايي را تحتِ عنوانِ «عملياتِ پيشگيرانه» آغاز كرده؛ چيزي كه از ديدِ قوانين بين‌المللي قابل قبول نيست.

    در اين ميان ايران هم بلافاصله به حملات نظامي امريكا پاسخ داد. هر حمله امريكا با پاتك ايران و حمله‌اي متوازن پاسخ داده شد. اين رويكرد را چطور مي‌بينيد؟

من معتقدم پاسخي كه ايران داد، به‌موقعِ درخور بود. من فكر مي‌كنم زد و خوردي كه پس از حمله‌ به نفتكشِ ايراني و پاسخ ايران شروع شده، به يك نقطه ‌«پيك» خواهد رسيد و سپس امريكا، هرچه به انتخابات نزديك مي‌شود، تمايل بيشتري به مذاكره‌ با ايران پيدا خواهد كرد؛ مذاكراتي كه دست برتر ايران را بيش از پيش بلند كرده و بازگشت به يادداشت تفاهم را به دنبال خواهد داشت.

    صحبت از بازگشتِ به يادداشت تفاهم شد، بهتر است به اين موضوع اشاره كنيم كه بسياري از افراد و گروه‌هايي كه پيشتر در داخل از يادداشتِ ۱۴ ماده‌اي تفاهم انتقاد مي‌كردند، با تحولات اخير، ‌يك‌صدا از ضرورت بازگشت به اين تفاهم سخن گفته‌‌اند. اين تغيير در برخي طيف‌هاي سياسي راديكال چه معنايي دارد؟

افرادي و گروه‌ها و جرياناتي كه در داخل، يادداشتِ تفاهم را مشكلي براي ايران تلقي مي‌كردند، امروز تلاش مي‌كنند تا اين يادداشت به ‌اجرا درآيد. آنان آرزو دارند امريكا به يادداشت تفاهم برگردد. شايد به‌ خوبي روشن شده است كه آنها، در نقدِ عجولانه و نفي غير عادلانه تفاهم‌ نامه اشتباه مي‌كردند. از ۱۴ ماده‌اي كه به وسيله‌ پزشكيان و ترامپ امضا شده، تنها دو ماده‌اش درباره منافعِ ايالاتِ متحده است؛ ۱۳ يا ۱۲ ماده از اين تفاهم نامه به‌طور واضح به نفع ايران است.

در نتيجه امروز ايران معتقد است كه عدم بازگشت به يادداشت تفاهم به اين معنا خواهد بود كه مذاكرات بايد از نقطه صفر شروع شود. نقطه صفري كه در مذاكرات قبلي (كه به يادداشت تفاهم منتهي شد) شش ماه طول كشيد. به ويژه اينكه بعد از امضاي يادداشت تفاهم تاكنون بسياري از تحولات پيراموني رخ داده كه اين تحولات در صورت تكرار مذاكرات زمانبري را شكل مي‌دهند. در واقع به دليل وقوع پاره‌اي از تحولات نوين و جديد كه بخش قابل توجهي از آنها حقوق ايران را پايمال كرده ايران در صورت بازگشت به نقطه صفر، خواسته‌ها و مطالبات تازه‌اي را طرح خواهد كرد. در نتيجه به نظر مي‌رسد ايالات متحده امريكا در صورت ناكامي در 3 عرصه (اول حملاتي كه از هفته قبل شروع شد، دوم شكست يا ناكامي در همراه كردن خانواده بين‌المللي در كارزار تحريم‌هاي حداكثري اقتصادي و سوم عدم توانايي براي قطعي كردن موفقيت نظامي در ميدان نبرد) مجددا خواهان مذاكره با ايران شده و تلاش مي‌كند تا گفت‌وگوهايي تازه شكل بدهد. گفت‌وگوهايي كه تفاهمنامه نهايي و بعدي را به تفاهمي عيني‌تر و كاربردي‌تر به نفع دو طرف با معادله برد - برد بدل مي‌كند. اميدواريم همانند يادداشت تفاهم‌ قبلي، هر نوع مراوده‌اي در ميدان ديپلماتيك به سودِ ايران تمام شود و دست برتر ايران همچنان حفظ بماند. كه البته مذاكره‌كنندگان ايراني نشان داده‌اند همين ‌گونه عمل خواهند كرد.

ارسال دیدگاه شما

ورود به حساب کاربری
ایجاد حساب کاربری
عنوان صفحه‌ها