جواد مجابي، روزنامهنگار، شاعر، نقاش و...
يكبار، در مجله بخارا به علي دهباشي گفته بود همزمان، محل زندگي خانواده و اداره پست (محل كار پدرش) يكي بود. دكتراي اقتصاد محصول آمدن مجابي از قزوين به تهران بود، اما خيلي زود ادبيات نقش اول را در زندگياش بازي كرد. البته علاقهاش به روزنامهنگاري نيز از همان قماش ادبيات بود. مجابي از سال ۱۳۴۰ در كنار كار اداري به روزنامه اطلاعات رفت و شد دبير بخش فرهنگي اين روزنامه. او در مجلههاي فردوسي و جهان، قلم زد و مدتي هم سردبير دنياي سخن شد. بيش از بيست كتاب نوشت؛ شب ملخ، سلاطين زير زمين، از دل به كاغذ، خاطرات نسل آخر، عبيد بازميگردد، مجموعه اشعار (چند كتاب)، تاريخ طنز ادبي ايران، عين حب نبات، شعر بيست و شش، كنار غيب ايستادهام، يادداشتهاي آدم پرمدعا، ايالات نيست در جهان، شناختنامه چند شاعر، به قول مردم گفتني، وطن روي كاغذ، روزنامه مرد عزلت گزين، روزنامهنگار هنرمندنما، روايت عور و دختر شازده قاجار و حتما كتابهاي ديگري هم نوشته كه من خبر ندارم. مجابي نقاشي هم ميكشيد، مدادرنگيهايش را خيلي دوست داشت و با آنها كبوترهايي ميكشيد كه در آسمان بنفش خوشرنگش پرواز ميكردند. ردپاي طنز را در نقاشيها و شعرهايش مييافتي. در مصاحبهاي گفته بود زندگي و مرگ حتمي است و دست خودمان نيست، اما فاصله اين دو دست شماست، ميتوانيد هر جور دوست داريد براي خودتان زندگي بسازيد. او هميشه ميگفت اگر دست خودم بود از ۷ سالگي تكان نميخوردم. ياد جواد مجابي داستانسرا، روزنامهنگار، طنزپرداز، شاعر، نقاش، انسان شريف گرامي باد. اين شعر سعدي را هميشه ميخواند:
«تنگ چشمان نظر به ميوه كنند
ما تماشاكنندگان بستانيم»
او نيز مثل سعدي عاشقِ عاشقي بود، البته ميگفت عاشق عاشقي شدن كار هر كسي نيست، خيلي سخت است.
انجمن پيشكسوتان مطبوعات درگذشت استاد جواد مجابي، روزنامهنگار پيشكسوت را به خانواده مجابي، دوستان، همكاران مطبوعاتي و همه علاقهمندانش تسليت گفته و يادش را گرامي ميدارد.
روزنامهنگار