• 1405 دوشنبه 16 شهريور
روزنامه در یک نگاه
امکانات
روزنامه در یک نگاه دریافت همه صفحات
تبلیغات
بانک سپه fhk; whnvhj ایرانول بانک ملی بیمه ملت

30 شماره آخر

  • شماره 6411 -
  • 1405 دوشنبه 16 شهريور

«اعتماد» گزارش مي‌دهد

صلح حديبيه؛ استعاره تاريخي روي ميز مذاكره جمهوري اسلامي

چرا صلح حديبيه به سنجش اصلي مشروعيت ديپلماسي در جمهوري اسلامي تبديل شد؟ چگونه دو طيف سياسي از حسن روحاني تا سعيد جليلي با ديدگاه‌هاي متضاد به يك سندتاريخي در سال ششم هجري استناد مي‌كنند؟

سيما پروانه‌گهر

در تمام سالهاي گذشته، استناد به تاريخ صدر اسلام و استفاده از مفاهيم ديني همواره يكي از ابزارهاي اصلي جناحهاي مختلف براي تبيين و توجيه سياست خارجي بوده است؛ از روايتي كه چهرههاي غربي در زمان مذاكرات در دهه 80 از دبير وقت شوراي عالي امنيت ميگفتند كه گويا پاي ميز مذاكره تاريخ اسلام را براي مذاكرهكنندگان غربي روايت كرده بود تا كليدواژه «صلح حديبيه» كه بارها از طرف چهرههاي مختلف در دهه 90 براي الگودهي براي يك توافق مناسب استفاده شد. كليدواژهاي كه حالا دستخوش يك جابهجايي گفتماني بيسابقه شده است.

حدود يك ماه پيش، سعيد جليلي - چهره شاخص جريان اصولگرايي و از سرسختترين منتقدان الگوي ديپلماسي دهه نود- در اقدامي قابلتوجه از كليدواژه «صلح حديبيه» استفاده كرد. او در فضايي كه بحثها درباره چگونگي مواجهه با تنشها اوج گرفته بود، نوشت: «دشمن كه شكست خورد، تازه وقت ابتكار است. اين حكمت پيامبر اعظم (ص) بود كه پس از شكست دشمن در جنگ احزاب، فرصت به دشمن نداد و ابتكار را به دست گرفت؛ ابتكاري پيروزي را تثبيت ميكند كه فرصت را از دشمن بگيرد، نه اينكه به دشمن فرصت دهد تا برود بازآرايي كند و برگردد. ابتكاري كه سايه جنگ را براي هميشه از سر كشور بردارد، سرآغاز حركت به سوي اهداف بزرگ است؛ مثل آنچه پيامبر (ص) در احزاب و حديبيه كردند، مثل آنچه امروز نياز داريم

اين اظهارات از اين جهت عجيب و غيرمنتظره بود كه در ادبيات سياسي سه دهه اخير جمهوري اسلامي، عموما موافقان مذاكره و توافق با غرب (مانند جريان اعتدال و اصلاحات) در چارچوب مشخصي از صلح حديبيه استفاده ميكردند تا نرمشهاي تاكتيكي و معاهدات ديپلماتيك را تفسير كنند. سعيد جليلي عموما در طرف ديگر اين خطكشي سياسي قرار داشت و ارجاع به چنين صلحي را مترادف با عقبنشيني ميدانست.

البته اين نخستينبار نيست كه سعيد جليلي از صلح حديبيه ميگويد، اما نخستينبار است كه از صلح حديبيهاي به شيوهاي ياد ميكند كه تازه و جديد است.

 

چرا « استعاره صلح حديبيه» مهم است؟

توافقي كه در تاريخ اسلام از آن به عنوان «صلح حديبيه» ياد ميشود و در سال ششم هجري ميان پيامبر اكرم (ص) و مشركان مكه رخ داد، جايگاهي بهشدت ويژه و استثنايي دارد. الگوي رفتاري پيامبر اسلام در اين واقعه-‌ شامل پذيرش مذاكره مستقيم با دشمن قسمخورده، انعطاف در برخي خواستههاي شكلي در متن پيماننامه و ترجيح دادنِ يك صلح دهساله به نبردي خونين- باعث شده تا حديبيه به يكي از پيچيدهترين، غنيترين و در عين حال چالشبرانگيزترين استعارههاي سياسي در مواجهه جمهوري اسلامي با مساله ديپلماسي، بهويژه در رابطه با غرب و ايالات متحده امريكا تبديل شود.

اهميت فوقالعاده اين كليدواژه در آن است كه برخلاف بسياري ديگر از مفاهيم تاريخي، صلح حديبيه قابليتي عجيب براي تفسيرهاي كاملا متضاد دارد؛ تا جايي كه دو طيف فكري و سياسي اصلي كشور، هر يك با خوانشي كاملا متفاوت از متن و فرجام اين بخش از تاريخ اسلام، آن را براي اثبات حقانيت موضع خود به كار ميگيرند.

اما چرا صلح حديبيه به يك «كليدواژه سرنوشتساز» در بازتعريف «عقلانيت اسلامي» تبديل شد؟ پاسخ چند وجه متفاوت دارد؛ نخست اينكه در ادبيات سياسي جمهوري اسلامي، ديپلماسي و مذاكره همواره زير فشارهاي آرمانگرايانه بوده و هر مذاكره يا هر توافقي متهم به عقبنشيني يا سازشكاري است.

 در چنين فضايي، صلح حديبيه به مفهومي براي گرهگشايي از تعارضِ ظاهري ميان «عزت انقلابي» و «مصلحتسنجي سياسي» تبديل شد؛ موافقان مذاكره با دست گذاشتن بر آيه شريف «إِنا فتحْنالك فتْحًا مُبِينًا» كه نازلشده در وصف همين صلح است، استدلال ميكنند كه پيامبر اسلام صلحي را امضا كردند كه در نگاه برخي مسلمانان صدر اسلام، ننگين و نوعي عقبنشيني شمرده ميشد، اما همان صلح در واقع صلحي هوشمندانه و زمينهساز تثبيت اسلام و فتح مكه بود. بدينترتيب، حديبيه به «الگوي مشروعيتبخشِ انعطافپذيري» تبديل ميشود؛ مفصلبندي الگوي فكري كه به حاكميت اجازه ميدهد بدون خروج از خطوط قرمز عقيدتي، براي گشايشهاي اقتصادي و سياسي دست به مانورهاي ديپلماتيك بزند.

اما تيغ دو لبه بودنِ اين استعاره درست از جايي آغاز ميشود كه مخالفان و منتقدان مذاكره نيز قاب تصوير حديبيه را برميدارند و آن را از زاويهاي كاملا معكوس بازخواني ميكنند.

 در سنت فكري طيفي از جريان اصولگرا و انقلابي «صلح حديبيه» نه روايتي از «اشتياق براي سازش»، بلكه روايتي از «ناپايداري عهد با دشمن» و «تحميل شرايط اضطرار» است. اين گروه بيش از آنكه به متن پيماننامه و انعطاف پيامبر اسلام توجه كنند، بر «بدعهدي قريش» در سالهاي بعد تمركز دارند تا نشان دهند هيچ توافقي با دشمنِ زيادهخواه پايدار نميماند و سرنوشت محتوم هرگونه صلح با استكبار، نقض عهد از سوي طرف مقابل و در نهايت ضرورت اقدام قاطعانه و نبرد نهايي (مانند فتح مكه) است. از اين رو، صلح حديبيه در سپهر سياسي ايران به ميدان جنگي مفاهيم تبديل شده است؛ مفاهيمي كه در آن، يك واقعه واحد همزمان نقش «جواز ديپلماسي» براي اعتدالگرايان و «هشدار نسبت به اعتماد به دشمن» براي سوپرانقلابيها و حلقه سخت نظام را ايفا ميكند و كاركردش فراتر از يك مثال ساده، به ابزار سنجشي براي تعيين نسبت حاكميت با تعاملات بينالمللي تبديل شده است.

 

روايت اعتدالگرايان؛ صلح حديبيه به مثابه «انعطاف تاكتيكي و فتح مبين»

در ادبيات سياسي اصلاحطلبان و ديپلماتهاي دولت يازدهم و دوازدهم، صلح حديبيه فراتر از يك الگوي تاريخي، به زيربناي نظري و مشروعيتبخشِ «ديپلماسي هستهاي» و توافق برجام تبديل شد. در اين خوانش، پيامبر اكرم (ص) نه به عنوان فرماندهي آماده نبرد در برابر قريش، بلكه به عنوان استراتژيستي هوشمند ترسيم ميشود كه براي دستيابي به اهداف بلندمدت و حفظ كيان جامعه اسلامي، ابزار مذاكره مستقيم با دشمن را برگزيدند.

شالوده اصلي اين جريان حول اين محور شكل گرفته است كه كوتاه آمدن از برخي خواستههاي شكلي، شكاف در خطوط طرف مقابل و پذيرش انعطافهاي تاكتيكي، به هيچوجه به معناي عدول از اصول يا عقبنشيني هويتشناختي نيست، بلكه دقيقا «مقدمه ضروري براي فتحهاي بزرگتر» است.

شخص حسن روحاني در طول دوران مسووليت خود و حتي پس از آن، بارها از اين استعاره تاريخي براي پاسخ به منتقدان داخلي برجام استفاده كرد. او در ۱۰ بهمن ۱۳۹۷، زير سختترين فشارهاي تحريمي امريكا، با صراحت به الگوي حديبيه اشاره كرد و گفت: «در صلح حديبيه هم پيامبر (ص) توافق حداكثري نكرد؛ برخي اصحاب اعتراضي داشتند، اما همان توافق زمينهساز فتح مبين و فتح مكه شد. برجام هم صلحي هوشمندانه براي شكستن فشارهاست

 اين موضعگيري دقيقا نشاندهنده نحوه مواجهه جريان اعتدال با نقدها بود؛ پاسخي مذهبي به تندروهايي كه هرگونه كوتاه آمدن در متن معاهدات بينالمللي را عقبنشيني ميناميدند. روحاني با يادآوري اعتراضات برخي اصحاب پيامبر به مفاد حديبيه، منتقدان داخلي برجام را شبيه همان معترضان تاريخي تصوير كرد كه از درك عمق استراتژيك و پيامدهاي مثبت صلح ناآگاه بودند.

تثبيت اين ادبيات در گفتمان اعتدال توسط رييس دولت يازدهم و دوازدهم با استناد مداوم به سوره مباركه «فتح» ادامه يافت. موافقان اين گفتمان تاكيد ميكردند: همانطور كه خداوند نازل شدن آيه «إِنا فتحْنالك فتْحًا مُبِينًا» را نه پس از يك نبرد خونين، بلكه متعاقب صلح حديبيه قرار داد، برجام و خروج ايران از ذيل فصل هفتم منشور ملل متحد نيز صلحي است كه در ذات خود يك «فتح ديپلماتيك» محسوب ميشود.

او در خرداد و تير سال 1393 نيز دو بار درباره ماجراي تاريخي «صلح حديبيه» در صدر اسلام سخن گفت كه البته اين سخنرانيها واكنشهايي را نيز به همراه داشت.

روحاني 7 خرداد در مراسمي گفت: «او در سايه صلح حديبيهاي كه در نظر كوتهبينان ناعادلانه جلوه ميكرد، پيروزي را به دست آورد كه در يكصد جنگ هم به دست نميآمد و فرصت طلايي را براي دنياي اسلام و تبليغ اسلام مهيا كرد

او اول تيرماه در «نخستين كنگره بينالمللي سبط النبي» با اشاره مجدد به صلح حديبيه گفت: «عدهاي كوتهنظر در برابر شخص پيامبر زبان به اعتراض گشودند كه چرا اين كلمه را حذف يا اين ماده را اضافه كرديد يا در برابر اين قول چرا سخني به ميان نياورديد؟»

در اين چارچوب فكري، صلح حديبيه اثبات ميكند كه تعامل با جهان و انعطاف در تعاريف رسمي، نهتنها تعارضي با عقلانيت ديني ندارد، بلكه شاكله اصلي سياستورزي در سيرهپيامبر است. البته اين نگاه مورد قبول طيفهايي از اصولگرايان نيز نبوده و نيست.

سايت «رجانيوز» كه اصولگرايان حامي سعيد جليلي آن را اداره ميكنند، پس از سخنراني اول تيرماه حسن روحاني نوشت: «آيا مطرح كردن دوباره موضوع صلح حديبيه توسط رييسجمهور، آن هم دو روز پس از مذاكرات وين 5 و در آستانه دور بعدي مذاكرات، گام نهايي ربطي به توافق احتمالي ايران و 1+5 تا پيش از 29 تيرماه دارد؟ اين در حالي است كه شرايط زماني ايران بيش از آنكه به شرايط ضعف در ايام صلح حديبيه شباهت داشته باشد، به شرايط فتح بدر و خيبر توسط مسلمين و به امام اميرالمومنين شباهت داشت. به نظر ميرسد اعتماد به نفسي شبيه به آنچه جوانان تيم ملي فوتبال ايران در مقابل آرژانتين به خرج دادند، به خوبي بتواند در پذيرش شرايط بدر و خيبر و عدم تفسير آن به شرايط ديگر موثر باشد

با اين وجود و به‌‌رغم همه اين صداهاي منتقد روحاني بهمن سال 1393 نيز دوباره در جلسه هيات دولت از صلح حديبيه گفت: « شاهكارسياسي پيامبر عظيمالشان اسلام (ص) جامعه النبي و مدينه النبي بود و شاهكار حقوقي ايشان، صلح حديبيه و شاهكار اخلاقي، فتح مكه بود

روحاني در بازخوانيهاي بعدي خود از مباني حكمراني اسلامي در ۱۹ شهريور ۱۴۰۳ نيز بار ديگر بر همين بنيان استدلال كرد و گفت: «پيامبر براي تاسيس و به اوج رساندن حكومت خود صلح حديبيه را داشت كه مبناي حكومت را بر پيمان و تعامل گذاشت

 

روايت اصولگرايان و منتقدان؛ صلح حديبيه به مثابه «عبرت از بدعهدي دشمن»

در دستگاه فكري جريان اصولگرا، جبهه پايداري و منتقدان سرسخت ديپلماسي با غرب، استعاره صلح حديبيه كاملا متضاد با خوانش اعتداليون دولت يازدهم و دوازدهم بازخواني ميشود. در حالي كه جريان اعتدال بر «انعطاف پيامبر (ص) » و «دستاورد صلح» تمركز داشت، اصولگرايان صلح حديبيه را نه الگو يا تمايلي اوليه براي سازش، بلكه مانوري تحميلي در شرايط اضطرار و مهمتر از آن، روايتي از «اثبات ذاتِ بدعهد و حيلهگر دشمن» ميدانند.

در اين روايت، ارزش اسنادي و تحليلي حديبيه نه در متن پيماننامه، بلكه در پايانبندي و فرجام آن نهفته است؛ صلحي كه با نقض عهد قريش مخدوش شد و در نهايت به اقدام قاطعانه نظامي، شكست كامل مستكبران مكه و فتحالمبينِ واقعي يعني «فتح مكه» انجاميد.

نقطه اوج استفاده تهاجمي اصولگرايان از اين استعاره، همزمان با توافق موقت ژنو در آبان ۱۳۹۲ و سپس امضاي برجام شكل گرفت. خطبا، رسانهها و چهرههاي شاخص اين جريان با استناد به واقعه حديبيه هشدار دادند كه كوتاه آمدن در برابر قدرتهاي استكباري، عطش آنان را براي زيادهخواهي بيشتر ميكند. رسانهها و تريبونهاي وابسته به جريان پايداري بارها تاكيد كردند كه قريش كمتر از دو سال پس از امضاي پيمان حديبيه، با تحريك قبيله بنوبكر عليه خزاعه (همپيمان مسلمين)، عهد خود را شكست؛ بنابراين، دل بستن به لبخند ديپلماتيك امريكا و امضاي معاهده با غربيها، آزمودنِ همان مسير بدعهدي قريش است. آنان استدلال ميكردند كه عقبنشيني از حقوق هستهاي نه تنها به صلح پايدار نميانجامد، بلكه دشمن را به طمع افكندن فشار بيشتر گستاختر خواهد ساخت.

با خروج يكجانبه دونالد ترامپ از برجام در ارديبهشت ۱۳۹۷، اصولگرايان اين حادثه را سند زنده و بازسازيشده نقض عهد قريش خواندند و گفتمان اعتدال را به «سادهلوحي محاسباتي» متهم كردند.

احمد خاتمي و برخي ديگر از ائمه نماز جمعه در سخنرانيهاي خود با ارجاع مستقيم به سرنوشت پيمان حديبيه اعلام كردند كه خروج امريكا از توافق اثبات كرد كه «جبهه استكبار قابل اعتماد نيست و زبان فهم او نه توافق، بلكه قدرت استدر اين تحليل، برجام صلحي شكننده بود كه غربيها همچون مشركان مكه آن را زير پا گذاشتند؛ در نتيجه، تنها راه باقيمانده براي جمهوري اسلامي، خروج از انفعال و حركت به سوي «فتح مكه» يعني اتكا به توان داخلي و بازديد اقتدار منطقهاي و هستهاي است.

منتقدان برجام همچنين با نقد ادبيات روحاني درباره «كوتاه آمدن پيامبر از عناوين شكلي»، زاويه ديد ديگري را مطرح كردند. آنان تاكيد داشتند كه پيامبر(ص) اگرچه در ظاهر از نوشتن لقب «رسولالله» در متن معاهده گذشت، اما هرگز از اصول اساسي اسلام، اقتدار دفاعي و كيان امت اسلامي عقبنشيني نكرد. در حالي كه به زعم آنان، تيم مذاكرهكننده ايراني در برجام امتيازات نقد و ساختاري داد و در برابر آن، وعدههاي نسيه و غيرقابلاعتماد دريافت كرد.

از اين مقطع زماني به بعد طيفي از جريان اصولگرا توانست از صلح حديبيه سپر دفاعي محكمي براي نفي مذاكره مجدد بسازد؛ روايتي كه صلح را نه نقطه پاياني براي تثبيت تعامل، بلكه مرحلهاي موقت براي آشكار شدن چهره واقعي دشمن و زمينهسازي براي پيروزي نهايي از طريق مقاومت تلقي ميكند.

 

سعيد جليلي و جريانهاي خاص؛ تغيير زاويه ديد به مرور زمان

يكي از خواندنيترين و جالبترين ابعادِ نبرد روايتها بر سر صلح حديبيه، سير تحول نگاه سعيد جليلي به عنوان نماد اصلي جريان پايداري و از سرسختترين منتقدان ديپلماسي دهه نود است. بررسي مواضع جليلي نشان ميدهد كه ابزار استدلال او چگونه از يك «موضعي دفاعي و نفيكننده مذاكره» در دهه نود، به يك «ابتكار هجومي و ايجابي» در دهه جديد تغيير شكل داده است.

در تمام سالهاي دولت روحاني و بهويژه پس از انعقاد توافق ژنو در آبان ۱۳۹۲ و سپس برجام، سعيد جليلي و جريانهاي فكري نزديك به او، استعاره صلح حديبيه را دقيقا در چارچوب «عبرتگيري از عهدشكني دشمن» صورتبندي ميكردند. در اين دوران، جليلي بارها در سخنرانيها و نشستهاي خود بر اين نكته دست ميگذاشت كه هرگونه عقبنشيني در برابر دشمن، نه تنها سايه تهديد را دور نميكند، بلكه جرات دشمن را براي اعمال فشارهاي جديد بيشتر ميسازد. در اين تحليل، صلح حديبيه صرفا به عنوان شاهدي بر بياعتمادي به قريش و اثبات بيفايده بودن خوشبيني به پيمانهاي غربي خوانده ميشد و ارجاعِ طرف مقابل به اين صلح، به عنوان «توجيه سازشكاري» زير سوال ميرفت.

اما تحول بنيادين در رويكرد جليلي زماني آشكار شد كه او در مرداد ۱۴۰۵، در واكنش به شرايط جديد منطقهاي و بحثهاي داغ درباره لزوم پايان دادن به تنشها و جلوگيري از وقوع جنگ، موضعي كاملا متفاوت ابراز داشت. او در يادداشتي با ارجاع مستقيم به اين كليدواژه نوشت: «دشمن كه شكست خورد، تازه وقت ابتكار است. اين حكمت پيامبر اعظم (ص) بود كه پس از شكست دشمن در جنگ احزاب، فرصت به دشمن نداد و ابتكار را به دست گرفت؛ ابتكاري پيروزي را تثبيت ميكند كه فرصت را از دشمن بگيرد، نه اينكه به دشمن فرصت دهد تا برود بازآرايي كند و برگردد. ابتكاري كه سايه جنگ را براي هميشه از سر كشور بردارد، سرآغاز حركت به سوي اهداف بزرگ است؛ مثل آنچه پيامبر (ص) در احزاب و حديبيه كردند، مثل آنچه امروز نياز داريم

جليلي كه سالها صلح حديبيه را در ادبيات رقباي اعتدالگرايش تقبيح يا حداقل منحصرا به «عبرت از بدعهدي» تقليل ميداد، اينبار خود به ميدان آمد و صلح حديبيه را به عنوان يك «ابتكار فعال براي برداشتن سايه جنگ» بازتعريف كرد. در اين خوانش جديد، حديبيه ديگر نه يك «سازش اضطراري» يا «تجربه شكننده»، بلكه يك «حكمت سياسي و آفندي» تصوير ميشود؛ صلحي كه پس از شكست دشمن در احزاب رخ ميدهد تا با سلب فرصت بازآرايي از دشمن، پيروزي جبهه خودي را تثبيت كند.

ورود سعيد جليلي به حوزه جديد استدلال با صلح حديبيه نشان ميدهد كه اين كليدواژه تاريخي در ادبيات سياسي جمهوري اسلامي، البته نشان از تغيير ديدگاههاي جليلي ندارد . او با چرخش از زاويه ديد «بدعهدي قريش» به زاويه ديد «ابتكار حديبيهاي براي دفع جنگ» سعي دارد بار هزينه رفتارهاي هوادارانش را از دوش خود بردارد و از تبديل خود به شمايل ادامه جنگ يا ضديت با توافقي جديد شانه خالي كند.

 

 صلح حديبيه، نبردِ روايتها در ديپلماسي ايراني

استعاره تاريخي «صلح حديبيه» فراتر از يك مجادله لفظي يا ارجاع مذهبي معمولي، به پيچيدهترين و تعيينكنندهترين ميدانِ نبردِ گفتماني ميان نيروهاي سياسي درباره «مفهوم مذاكره»، «حدود انعطاف» و «نحوه مواجهه با قدرتهاي خارجي» تبديل شده است. واقعهاي كه در سال ششم هجري در بيابانهاي اطراف مكه رخ داد، به دليل ظرفيتهاي سياسي و لايههاي چندگانه خود، قدرتي عجيب در صورتبندي تصميمات كلان پيدا كرده است؛ تا جايي كه يك حادثه واحد، همزمان توانسته نقش سند مشروعيت ديپلماسي و انعطاف تاكتيكي را براي جريان اعتدال و اصلاحات ايفا كند و هم «هشدارنامه بياعتمادي به دشمن و لزوم اتكا به قدرت دروني» را در اختيار جريان اصولگرا و پايدار بگذارد.

در گفتمان اعتدال و ديپلماسيخواهان، محور اصلي استدلال همواره روي «متن پيماننامه»، «شخصيت سياسي پيامبر (صو «پيامدهاي ايجابي صلح» استوار بوده است. حسن روحاني در طول سالهاي مسووليت خود بارها با دست گذاشتن بر رفتارهاي تاكتيكي پيامبر در حديبيه كوشيد تا نشان دهد ديپلماسي به معناي عقبنشيني از آرمانها نيست. او در سخنرانيهاي متعددي با يادآوري اين نكته كه پيامبر اسلام براي تحقق هدف بزرگتر حتي پذيرفت كه عنوان رسمي «رسولالله» از متن معاهده پاك شود و به جاي آن «محمد بن عبدالله» نوشته شود، استدلال ميكرد كه تيم مذاكرهكننده ايران نيز حق دارد در الفاظ، فرمولهاي فني و دستاوردهاي حداكثري انعطاف نشان دهد. روحاني با ارجاع به اعتراضات برخي اصحاب متعصب پيامبر به مفاد صلح، منتقدان داخلي برجام را «ناآگاه از فتحهاي ناشي از صلح» خواند و تاكيد داشت: همانطور كه حديبيه زمينه رسمي شناخته شدن اسلام توسط مشركان از طريق تبليغ اسلام را فراهم كرد، برجام نيز حق غنيسازي ايران را تثبيت و كشور را از ذيل خطرات امنيتي خارج كرد. در همين راستا، ديگر ديپلمات‌‌ها و چهرههاي حامي دولت روحاني نيز بارها در نشستها و مصاحبههاي خود يادآور شدند كه «صلح حديبيه اثبات ميكند كه هنر ديپلماسي، تغيير ميدان بازي به نفع منافع ملي است، نه اصرار بر شعارهاي پرهزينه».

در نقطه مقابل، جريان اصولگرا، جبهه پايداري و تريبونهاي نقد مذاكره، هرگز اين روايت اعتدالي را نپذيرفتند و نقطه ثقل تحليل خود را از «مذاكره و معاهده» به «بدعهدي قريش و فرجام معاهده» منتقل كردند. در اين خوانش، صلح حديبيه نه صلحي مطلوب، بلكه مانوري ناگزير در شرايط خاص بود كه ماهيت حيلهگر و غيرقابل اعتماد دشمن را براي همگان افشا كرد.

خطباي نماز جمعه، رسانههاي جبهه پايداري و چهرههاي تحليلي اصولگرايي پس از توافق موقت ژنو در آبان ۱۳۹۲ و بهويژه پس از خروج امريكا از برجام در ارديبهشت ۱۳۹۷، با ارجاع مستقيم به سرنوشت پيمان حديبيه اعلام كردند كه قريش كمتر از دو سال پيمان را شكست و امريكا نيز نشان داد كه همان قريشِ زمانه است. آنان با نقلقولهاي صريح استدلال كردند كه صلح با استكبار هرگز به امنيت پايدار نميانجامد، بلكه تنها دشمن را براي زيادهخواهي گستاختر ميسازد. در نگاه اين جريان، ارزش واقعي واقعه حديبيه در اين بود كه راه را براي «فتح مكه» و اقدام قاطعانه نظامي هموار كرد؛ بنابراين برجام نيز بايد درس عبرتي ميشد تا كشور از توهم تعامل خارج شده و به سمت اقتدار درونزا حركت كند.

اما ابعاد اين نبرد گفتماني زماني پيچيدهتر و جذابتر شد كه ورود غيرمنتظره سعيد جليلي به جغرافياي اين استعاره در مرداد ۱۴۰۵، معادلات سنتي را برهم زد. جليلي كه سالها به عنوان رمز نفي ديپلماسي اعتدالي شناخته ميشد و ارجاع رقبايش به حديبيه را نقد ميكرد، با استفاده از عبارت «ابتكار پيامبر در احزاب و حديبيه براي برداشتن سايه جنگ»، صلح حديبيه را از يك «عبرتِ منفي» به يك «ابتكارِ ايجابي و هجومي» ارتقا داد. اين موضعگيري نشان داد كه اصولگرايان نيز دريافتهاند كه نميتوان ظرفيت عظيم و مشروعيتبخش صلح حديبيه را كاملا به طرف مقابل واگذار كرد. جليلي با بازتعريف اين مفهوم كوشيد نشان دهد كه ميتوان از الگوي حديبيه براي «تثبيت پيروزيهاي منطقهاي»، «سلب فرصت بازآرايي از دشمن» و «طراحي ابتكار عمل سياسي» استفاده كرد، بدون آنكه دچار «سادهلوحي يا سازشكاري» شد.

اين دو نگاه به يك سند تاريخي اسلام از چند جهت قابل مقايسه است؛ گفتمان اعتدال و ديپلماسي با تكيه بر سخنان روحاني در دي ۹۷ و شهريور 1403، تمام وزن خود را روي متن معاهده، انعطاف پيامبر(ص) و تحقق «فتح مبين» ميگذارد؛ در حالي كه گفتمان اصولگرا و جبهه پايداري با استناد به مواضع سالهاي ۹۲ و ۹۷ ، تمركز اصلي را بر بدعهدي قريش، نقض پيمان و ضرورت نبرد نهايي يا همان «فتح مكه» قرار ميدهد.

در سطح «نگاه به اصل مذاكره»، جريان اعتدال مذاكره را ابزاري هوشمندانه براي رفع فشارها، تعامل با جهان و تثبيت قدرت قلمداد ميكند؛ اما اصولگرايان آن را اقدامي موقت يا ناگزير ميدانند كه نهايتا بياعتباري دشمن را به اثبات ميرساند. در بعد «مفهوم انعطاف» نيز اعتدالگرايان گذشتن از عناوين شكلي را براي دستاوردهاي ساختاري و ملموس لازم ميدانند، در حالي كه منتقدان آن را انفعال در برابر دشمن تلقي ميكنند؛ مگر آنكه اين انعطاف در قالب ابتكاري هجومي براي سلب فرصت بازآرايي از حريف تعريف شود. كليدواژههاي اصلي اعتدالگرايان حول «ديپلماسي نتيجهمحور، تعامل با جهان و خروج از تحريم» شكل گرفته، اما كليدواژههاي اصولگرايان بر مدار «عبرت از بدعهدي، عدم اعتماد به امريكا و ابتكار براي تثبيت پيروزي» ميچرخد.

براي سياستمداران جمهوري اسلامي از اعتدالي تا سعيد جليلي، صلح حديبيه «زبان مشترك و فرمول نهايي حكمراني و سياست خارجي» در برهههاي حساس مذاكره و جنگ و صلح است. چه آنان كه با استناد به حديبيه به دنبال گشايش ديپلماتيك و امضاي پيمان با غربيها بودهاند و چه آنان كه از همين كليدواژه براي اثبات ضرورت مقاومت يا طراحي ابتكارات هجومي استفاده كردهاند، همگي در يك نقطه اشتراك دارند: در ادبيات سياسي جمهوري اسلامي، هيچ تصميمي در عرصه سياست خارجي بدون عبور از دروازه «صلح حديبيه» و بازتفسير آن مشروعيت كامل نمييابد. صلح حديبيه آيينهاي است كه جريانهاي مختلف، تصوير خود و راهبردهاي مطلوبشان براي كشور را در آن ميبينند و از طريق آن، به دنبال اثبات حقانيت ديدگاههايشان هستند.

ارسال دیدگاه شما

ورود به حساب کاربری
ایجاد حساب کاربری
عنوان صفحه‌ها