• 1405 سه‌شنبه 17 شهريور
روزنامه در یک نگاه
امکانات
روزنامه در یک نگاه دریافت همه صفحات
تبلیغات
بانک سپه fhk; whnvhj ایرانول بانک ملی بیمه ملت

30 شماره آخر

  • شماره 6412 -
  • 1405 سه‌شنبه 17 شهريور

ادامه از صفحه اول

براي استقلال و غلبه بر سختي‌هاي پيش‌رو 

دخالت‌ها و تجاوزها و تماميت‌خواهي‌اش عريان‌تر از گذشته شده و براي رفتارهايش درگير بهانه هم نمي‌شود.در واقع امريكا فعلا تبديل به يك پديده شده است و مي‌خواهد به حداكثر نقدينگي قدرت و ثروتش برسد.  اما ايران هم نمي‌تواند از زمينه‌هاي موجوديت خود صرف‌نظر كند و راهي جز مقاومت ندارد.در حال حاضر مقاومت ايران در مقابل امريكا براي همه كشورها سودمند است. آنها خوب مي‌دانند كه اگر سد ايران شكسته شود، كاخ سفيد سراغ خيلي كشورها خواهد رفت كما اينكه چراغ چالش با گرينلند و كانادا و كوبا را از هم كنون روشن كرده است .
با اين اوصاف و در جهان ناجوانمرد، ايران نيازمند بالفعل كردن همه ظرفيت‌هاي علمي، فرهنگي، سياسي و اقتصادي خود است و كارستان بزرگي در پيش دارد.ما بايد كاري بكنيم و قطعا به اميد حوادث نشستن خطاست .
انواع خطرها و سناريوها وجود دارد و بايد براي همه آنها برنامه داشته باشيم. مردم از همه مهم‌ترند و توجيه و تعامل با آنها در جنگ امريكا عليه ايران سرنوشت‌ساز و تعيين‌كننده است . سوالات بسياري وجود دارد كه تصميم‌گيران بايد به آنها پاسخ دهند؛ ما تا چه زمان بايد در جنگ باشيم؟ آيا ادامه جنگ به نفع ماست يا توقف فوري آن؟ تا چه حد مي‌توان به ميانجيگران و مذاكرات اميدوار بود؟ آيا ايران نمي‌تواند ابتكارهاي تازه‌اي در ميدان نبرد يا در عرصه ديپلماسي از خود بروز دهد و صحنه بازي را عوض كند؟ تاب‌آوري اجتماعي ما چقدر است و چگونه مي‌توان جلو يأس‌آفرينان ايستاد؟ آنها به ‌شدت خطرناكند و همواره قلب جامعه و روح و روان مردم را هدف قرار مي‌دهند.كساني كه با ظاهري دلسوزانه از هيچ عمل و سخني براي تضعيف جبهه ايران يك لحظه را از دست نمي‌دهند مايل به بروز آشوبند و مقدمه‌سازاني قهارند. نبايد اجازه داد كه روحيه مردم بازيچه اميال ايشان قرار بگيرد.شرايط اقتصادي و معيشتي مردم مناسب نيست ولي برخلاف غرب‌دوستان و مخالفان و ساختارشكنان كينه‌توز هرگز خدشه به تماميت ارضي را برنمي‌تابند.البته اگر صداوسيما حرفه‌اي عمل مي‌كرد پيش‌برندگان سياست‌هاي امريكا در ايران مجالي براي ظهور و بروز نداشتند. به هر حال در برابر مشكلات و سختي‌هاي پيش رو نمي‌شود دست روي دست گذاشت. 
همچنان فسادهاي اقتصادي و نجومي‌بگيران موجب سرخوردگي مردمند و از موشك‌هاي دشمن تخريب بيشتر دارند.در زمانه جنگ ظالمانه، انضباط مالي و قاطعيت و صراحت دولت به نفع مردم، خصوصا محرومان جامعه كارساز و اميدآفرين است.اگر دولت تحت تاثير فضاهاي رسانه‌اي از اهداف عاليه و مصالح ملي عدول كند و كوچك‌ترين انفعالي از خود بروز دهد ممكن است خطرها از هر سو در رسند .

 

بنگاه‌هایی که   فقط زنده مانده‌اند

 تامین مالی سخت‌تر می‌شود، مقررات تغییر می‌کند، تکالیف مالیاتی و بیمه‌ای ادامه دارد و بازار نیز قدرت خرید گذشته را ندارد. هیچ‌ کدام شاید به ‌تنهایی شرکت را تعطیل نکنند، اما کنار هم ظرفیت تصمیم‌گیری را می‌خورند. در چنین فضایی مدیر به ‌تدریج از «رشد» به «دفاع» تغییر وضعیت می‌دهد.
در مرحله اول، توسعه متوقف می‌شود. خرید تجهیزات جدید عقب می‌افتد، استخدام تازه محدود می‌شود و پروژه‌های غیرضروری حذف می‌شوند. در مرحله دوم، شرکت نقدینگی را حفظ می‌کند و قراردادهای کوتاه‌تر می‌بندد. در مرحله سوم، هدف اصلی دیگر افزایش سهم بازار نیست؛ حفظ مشتری فعلی و عبور از تعهدات ماه جاری است.
این همان نقطه‌ای است که باید نگران شد. اقتصادی که بنگاه‌هایش فقط زنده مانده‌اند، ممکن است برای مدتی ظاهرا آرام باشد. چراغ شرکت روشن است، کارمند سر کار می‌رود و فروش همچنان ثبت می‌شود. اما در زیر این ظاهر، سرمایه‌گذاری کاهش پیدا کرده، فناوری به‌روز نمی‌شود، نیروی جوان کمتری وارد بازار کار می‌شود و بهره‌وری به ‌تدریج عقب می‌ماند.
اثر این وضعیت با تاخیر ظاهر می‌شود. امروز استخدام جدید انجام نمی‌شود؛ چند ماه بعد بازار کار ضعیف‌تر می‌شود. امروز دستگاه جدید خریداری نمی‌شود؛ چند سال بعد هزینه تولید بالا می‌رود. امروز یک پروژه توسعه‌ای متوقف می‌شود؛ بعدا ظرفیت تولیدی که می‌توانست شکل بگیرد، اصلا وجود ندارد. به همین دلیل صرف جلوگیری از تعطیلی کافی نیست. گاهی سیاستگذار با دیدن اینکه بیشتر شرکت‌ها هنوز فعالند، تصور می‌کند مساله قابل مدیریت است. اما سوال درست این نیست که چند بنگاه هنوز بسته نشده‌اند. باید پرسید چند بنگاه هنوز توان توسعه دارند؟ چند شرکت برای سال آینده برنامه سرمایه‌گذاری دارند؟ چند مدیر حاضر است نیروی تازه استخدام کند؟ چند مجموعه می‌تواند از سود خود برای رشد استفاده کند، نه فقط برای جبران افزایش هزینه‌ها؟ اگر پاسخ این پرسش‌ها ضعیف باشد، اقتصاد ممکن است ظاهرا فعال، اما در عمل فرسوده باشد. مساله مهم دیگر، اثر روانی این وضعیت بر مدیران و کارآفرینان است. تصمیم‌گیری اقتصادی فقط تابع اعداد نیست؛ تجربه نیز رفتار آینده را می‌سازد. مدیری که چند بار با شوک‌های غیرمنتظره روبه‌رو شده، در تصمیم بعدی محافظه‌کارتر می‌شود. حتی اگر فرصت خوبی ایجاد شود، ذهن او نخست به سناریوی شکست فکر می‌کند.
در این شرایط، هزینه «هیچ کاری نکردن» گاهی از هزینه تصمیم گرفتن کمتر به نظر می‌رسد.
این رفتار برای یک بنگاه شاید منطقی باشد. اما اگر هزاران مدیر همزمان به همین نتیجه برسند، مشکل فردی به رکود جمعی تبدیل می‌شود. کسی استخدام نمی‌کند، کسی توسعه نمی‌دهد، کسی قرارداد بلندمدت نمی‌بندد و همه منتظر روشن‌تر شدن آینده می‌مانند.
اقتصاد در چنین وضعیتی ممکن است نه سقوط آزاد کند و نه رشد کند؛ فقط در یک وضعیت فرسایشی باقی بماند.
راه‌حل هم صرفا تزریق پول یا اعطای تسهیلات نیست. بنگاه قبل از هر چیز به امکان تصمیم‌گیری نیاز دارد. مقررات قابل پیش‌بینی‌تر، فشار اداری کمتر، دسترسی منطقی‌تر به سرمایه در گردش، ثبات در قواعد مالیاتی و بیمه‌ای و کاهش هزینه فعالیت رسمی، گاهی از یک وام تازه موثرترند.
بنگاه باید احساس کند اگر امروز برای توسعه تصمیم گرفت، فردا کل محاسباتش با یک تغییر ناگهانی بی‌معنا نمی‌شود.
در دوره‌های سخت شاید انتظار رشد سریع از همه شرکت‌ها واقع‌بینانه نباشد. اما باید مراقب باشیم «بقا» به وضعیت دايمی اقتصاد تبدیل نشود. بقا باید یک مرحله عبور باشد، نه مدل کسب‌وکار.
کشوری که بنگاه‌هایش فقط زنده می‌مانند، به ‌تدریج سرمایه‌گذاری، اشتغال و نوآوری آینده خود را از دست می‌دهد. ورشکستگی همیشه با قفل شدن در شرکت اعلام نمی‌شود. گاهی یک بنگاه سال‌ها به فعالیت ادامه می‌دهد، اما آرام‌آرام آرزوی رشد، توان سرمایه‌گذاری و میل به ریسک کردن را از دست می‌دهد.
شاید مهم‌ترین پرسش امروز این باشد:
چند بنگاه در اقتصاد ما واقعا در حال رشدند و چند بنگاه فقط تلاش می‌کنند هنوز فردا هم وجود داشته باشند؟
اگر بخش بزرگی از اقتصاد در حالت دوم قرار گرفته باشد، مساله فقط حال بنگاه‌ها نیست، مساله آینده اقتصاد است.

 

نفوذ در تاريكي‌هاي  ذهن دانش‌آموزي كه نفهميد

اما در كنار استعداديابي، چالش بزرگ‌تري وجود دارد كه بدون رفع آن، تمامي تلاش‌ها بي‌نتيجه خواهد ماند: عدالت آموزشي. امروز، توان مالي خانواده‌ها تعيين‌كننده كيفيت آموزش است. تفاوت فاحش مدارس مناطق مرفه با مدارس حاشيه‌نشين يا روستاهاي محروم، چنان عميق است كه گويي دانش‌آموزان در دو كشور متفاوت زندگي مي‌كنند. در يك سو، دسترسي به تبلت، اينترنت و معلم خصوصي است و در سوي ديگر، كلاس‌هاي فرسوده و كمبود امكانات. اين رويكرد نه تنها عدالت آموزشي را زير سوال مي‌برد، بلكه استعداد‌هاي درخشان بسياري را در محروميت خاموش مي‌كند. نمي‌توان پذيرفت كه در كشوري پهناور و صاحب تمدن، سرنوشت يك كودك تنها به دليل كدپستي محل تولدش يا شغل پدرش تعيين شود.
دوران آموزش مجازي، اين شكاف را عميق‌تر كرد و بسياري از دانش‌آموزان محروم را در سكوت از قافله آموزش عقب انداخت. مدرسه بايد پايگاه برابري باشد، نه ميدان رقابت ثروت‌ها. آموزش يك حق بنيادين است، نه كالايي لوكس. وظيفه حاكميت است كه با توزيع عادلانه منابع، اين شكاف را پر كند تا هيچ كودك با استعدادي تنها به دليل فقر، در محروميت خاموش نشود و چرخه معيوب فقر و جهل تكرار نگردد.
در اين ميان، نقش صداوسيما و سينما در تكميل فرآيند آموزش و پرورش انكارناپذير است. كودك و نوجوان ايراني امروز در بمباران محتواي خارجي و ارزش‌هاي بيگانه قرار دارد. رسانه ملي و هنر هفتم بايد از سرگرمي صرف فاصله گرفته و به بازوي قدرتمند نظام آموزشي تبديل شوند. توليد انيميشن‌ها و فيلم‌هاي باكيفيت با تكيه بر اساطير، تاريخ و فرهنگ بومي مي‌تواند قهرمانان واقعي را به نسل جديد معرفي كند. سينما و تلويزيون مكمل مدرسه‌اند؛ آنها مي‌توانند مفاهيم عميق اخلاقي و ملي را با زبان هنر به دل كودكان بنشانند و عشق به ايران را در رگ‌هايشان جاري سازند. رسانه‌ها بايد با زباني هنرمندانه و جذاب، هويت ملي و ديني را به گونه‌اي منتقل كنند كه در برابر تهاجم فرهنگي، به سپري نفوذناپذير براي ذهن نسل جديد تبديل شود. بازگشايي مدارس، تنها گشودن درهاي يك ساختمان نيست، بلكه فرصتي است براي تغيير نگرش‌ها و بازگشايي ذهن‌ها. ما نيازمند نظامي هستيم كه در آن معلم، نقشي الهام‌بخش داشته باشد و هر دانش‌آموز، فارغ از پايگاه اقتصادي‌اش، فرصت شكوفايي بيابد. نسلي كه امروز در كلاس‌ها مي‌نشيند، فردا سازندگان ايران خواهد بود. اگر امروز اين تحول را آغاز نكنيم، فردا دير است. ما در تقاطع حساس تاريخ ايستاده‌ايم و هر روز تاخير در اصلاح اين ساختار، به معناي عقب ماندن از قافله توسعه‌يافتگي است.
كلاس‌ها بايد نفس بكشند. بايد از خفگي دوران مجازي و فرسودگي گذشته بيرون بيايند . اين يك انتخاب نيست، بلكه ضرورتي حياتي براي بقا و تعالي ايران است. تصميم با ماست و زمان در گذر. آينده ايران در گروِ تصميمات امروز ماست.تصميمي از جنس تحول در نظام آموزشي كه دانش‌آموز واقعا بياموزد و در آينده به‌ كار گيرد.

 

 

 

ارسال دیدگاه شما

ورود به حساب کاربری
ایجاد حساب کاربری
عنوان صفحه‌ها
کارتون
کارتون