• 1405 پنج‌شنبه 19 شهريور
روزنامه در یک نگاه
امکانات
روزنامه در یک نگاه دریافت همه صفحات
تبلیغات
بانک سپه fhk; whnvhj ایرانول بانک ملی بیمه ملت

30 شماره آخر

  • شماره 6414 -
  • 1405 پنج‌شنبه 19 شهريور

گروه تاريخ خانه انديشمندان علوم انساني با همكاري مجتمع فرهنگي آيت‌الله طالقاني برگزار كرد

بازگشت به آرمان طالقانی

گروه سياسي

گروه تاريخ خانه انديشمندان علوم انساني با همكاري مجتمع فرهنگي آيتالله طالقاني، روز سهشنبه هفدهم شهريور مراسمي با عنوان «ميراث طالقاني و جهان امروز» را در كتابخانه ملي ايران برگزار كرد. مراسمي كه به مناسبت چهل و هفتمين سال درگذشت آيتالله سيدمحمود طالقاني برنامهريزي و اجرا شد. سخنرانان اين نشست محمدتقي فاضل ميبدي، هادي خانيكي و هاشم آقاجري بودند كه هر كدام از نگاه و منظر و البته تخصص خود به تحليل و بررسي طالقاني، ميراث آن براي نسل امروز و نسبتش با جهان حال حاضر پرداختند.

محمد تقي فاضل ميبدي، استاد حوزه و دانشگاه به عنوان اولين سخنران در سخنانش بر وجه فرهنگي و اصلاحگرايانه آيتالله طالقاني تمركز داشت و بر اين باور بود كه طالقاني به دليل رشد در حوزه، از نزديك با دو مساله اساسي مواجه شده بود: نخست، جهالت، ناداني، انجماد و وابستگي و دوم، فاصله حوزه و جامعه از فرهنگ واقعي اسلام و قرآن. به اعتقاد او، طالقاني به اين نتيجه رسيده بود كه فقهي كه در حوزهها تدريس ميشود، توان پاسخگويي به مشكلات جامعه جديد را ندارد. از نگاه ميبدي، يكي از اقدامات مهم فرهنگي طالقاني، احياي كتاب «تنبيهالامه و تنزيهالمله» آيتالله ناييني بود. او تاكيد كرد كه معناي «تنبيهالامه» آگاه كردن مردم است؛ به اين معنا كه ورود قانون، مشروطيت و مظاهر مدرنيته به جامعه، لزوما به رشد آگاهي مردم از حقوق خود منجر نشده بود. «تنزيهالمله» نيز از نظر او ناظر به پاك كردن دين از خرافات است. بنابراين، از اين منظر، اصلاح جامعه به دو حركت همزمان نياز داشت؛ رهايي مردم از جهالت و اصلاح و خرافهزدايي از دين.

ميبدي با همين مقدمه، طالقاني را «سمبل مبارزه با ظلم و ظلمت» معرفي كرد. منظور او از ظلم، ستم و از ظلمت، تاريكي ناشي از جهل و ناداني است. به گفته او، بسياري از مبارزان پيش از انقلاب با ظلم مبارزه ميكردند، اما ويژگي متمايز طالقاني اين بود كه مبارزه با ظلم را در كنار مبارزه با جهل قرار ميداد. در همين چارچوب، ميبدي به انتقاد طالقاني از سنت حوزه و فقه اشاره كرد و گفت: حوزههاي علميه به اندازهاي كه نسبت به «كفر» حساس بودهاند، نسبت به «ظلم» حساس نبودهاند. در كتابهاي فقهي درباره ارتداد و مرتد بحثهاي فراواني وجود دارد، اما مساله عدل و ظلم چنين جايگاهي پيدا نكرده است. ميبدي نتيجه گرفت كه نزد طالقاني، جهلستيزي و ظلمستيزي بر كفرستيزي تقدم داشت و اگر جامعهاي با جهل و ظلم مبارزه نكند، كفرستيزي به تنهايي بيفايده خواهد بود.

او براي توضيح اين مساله به حساسيتهايي كه در گذشته نسبت به برخي آثار و نويسندگان وجود داشته، اشاره كرد و گفت همان اندازه كه عليه سخنان يا كتابهاي تلقيشده به عنوان كفرآميز اعتراض صورت ميگرفت، در برابر ظلم و ستم واكنش ديده نميشد. از نظر ميبدي، يكي از مميزات اصلي طالقاني همين بود كه مبارزه با ظلم و جهل را مهمتر از مبارزه با كفر ميدانست.

اقدام فرهنگي ديگر طالقاني كه ميبدي بر آن تاكيد دارد، احياي اثري از اسدالله خرقاني است؛ روحانياي كه به گفته او با خرافات ديني مبارزه ميكرد. ميبدي احياي چنين آثاري را بخشي از تلاش طالقاني براي ايجاد تحول فكري از درون پايگاه دين و حوزه ميداند.

طالقاني را نه مقدس كنيم و نه از تاريخ حذف

بخش ديگري از سخنراني به نحوه مواجهه امروز با شخصيتهاي تاريخي اختصاص داشت. ميبدي تاكيد كرد كه طالقاني صرفا يك شخصيت متعلق به گذشته نيست و كساني كه دغدغه دين در جامعه امروز را دارند، بايد به تعاليم او بازگردند؛ البته اين بازگشت به معناي غيرقابل نقد دانستن طالقاني نيست.ميبدي سپس به نحوه برخورد با علي شريعتي اشاره و از توهين به او در تلويزيون انتقاد كرد. او تصريح كرد كه قصد دفاع صددرصدي از شريعتي را ندارد و بسياري از آثارش را قابل نقد ميداند، اما ميان نقد و توهين تفاوت ميگذارد. به اعتقاد او، شريعتي صاحب فكر و فرهنگ بود و «درد دين» و «درد جامعه» داشت و نميتوان چنين شخصيتي را با توهين از تاريخ حذف كرد. از نظر ميبدي، جامعه ايران در مواجهه با شخصيتهاي تاريخي معمولا گرفتار دو رفتار افراطي ميشود؛ يا آنها را آسماني و ملكوتي ميكند و اجازه نقدشان را نميدهد، يا بهطور كامل تخريبشان ميكند و از متن تاريخ بيرون مياندازد. او هر دو شيوه را نادرست ميداند و خواهان آن شد كه شخصيتها در متن تاريخ قرار گيرند، شناخته شوند و مورد نقد قرار بگيرند. او از بازرگان، سحابي و طالقاني به عنوان نمونههايي از اين شخصيتها نام برد و معتقد است يكي از عوامل دينگريزي در جامعه اين است كه شخصيتهاي انساني، فرهنگي و ديني به نسل جديد معرفي نميشوند. به باور او، اگر نسل جوان اين چهرهها را بهتر ميشناخت، ممكن بود بخشي از فاصلهاش با دين كاهش پيدا كند.

از «رنج مداوم» تا «اميد ناميرا»

هادي خانيكي به عنوان سخنران دوم اظهاراتش را نه به عنوان نتيجه يك پژوهش اسنادي مستقل، بلكه از منظر تجربه شخصي، مطالعات دانشگاهي و حوزه تخصصي خود يعني ارتباطات و گفتوگو مطرح كرد. صورتبندي اصلي او براي بازخواني طالقاني، سهگانه «بينش، منش و روش گفتوگوي طالقاني در عصر فروبستگي و امتناع گفتوگو» بود. خانيكي در آغاز تاكيد كرد كه سخن گفتن درباره طالقاني نبايد محدود به نسلي باشد كه او را ديده است. به اعتقاد او، بايد به نسلهاي جوانتر و كساني كه در غياب طالقاني رشد كردهاند نيز مجال داد پرسشهاي خود را درباره او مطرح كنند و نسلهاي پيشين به اين پرسشها پاسخ دهند.او براي نشان دادن جايگاه گفتوگو در انديشه و رفتار طالقاني، به پاياننامهاي درباره مواجهه روشنفكران ديني با ماركسيسم پيش از انقلاب اشاره كرد كه در آن ديدگاههاي بازرگان، شريعتي و مطهري بررسي شده بود. نقد خانيكي به آن پژوهش، غيبت طالقاني بود، زيرا به اعتقاد او، در تفكر، منش و روش طالقاني امكان گفتوگوي ميان اسلام و ماركسيسم بيش از ديگران شكل گرفته بود و طالقاني با «احكام از پيش صادرشده» با طرف مقابل مواجه نميشد.خانيكي در همين زمينه با لحني انتقادي گفت  كه يكي از ويژگيهاي جامعه ايران اين بوده كه روشنفكران گاه زماني با يكديگر گفتوگو كردهاند كه در زندان و ناچار به همنشيني بودهاند؛ فضايي كه باعث ميشده با انديشههاي يكديگر آشنا شوند.

يكي از مفاهيم محوري سخنراني خانيكي، نسبت ميان رنج و اميد بود. او با اشاره به ابياتي كه به گفتهاش طالقاني بسيار تكرار ميكرد، زندگي او را نمونهاي از «تبديل رنج مداوم به اميدي ناميرا» دانست. طالقاني با وجود زندانها، تبعيدها، فشارها و دشواريهايي كه تجربه كرد، به روايت خانيكي اميد خود را از دست نداد. حتي هنگامي كه در موضع انتقاد قرار داشت، اين اميد در او باقي ماند. خانيكي اين ويژگي را «كيميا»يي مينامد كه جامعه امروز ايران نيز در عرصه اجتماعي، ارتباطي و سياسي بهشدت به دنبال آن است. او سپس اين پرسش را پيش روي نسل جديد قرار ميدهد كه نسبت ميان «رنج مداوم» و «اميد ناميرا» چيست؟

جامعهاي با «اختلال حاد ارتباطي»

خانيكي از اين نقطه وارد وضعيت امروز جامعه ايران شد. از نگاه او، يكي از عميقترين بحرانهاي كنوني، حتي فراتر از مشكلات معيشتي، اقتصادي و ساختاري، «اختلال حاد ارتباطي» است. او جامعه را گرفتار «چالههاي فهم دوقطبي»، فروبستگي و امتناع گفتوگو دانست و تاكيد كرد مساله فقط اين نيست كه طالقاني يا هر متفكر و مصلح ديگري چه گفته است؛ مساله مهم ديگر اين است كه آن سخن امروز چگونه فهميده ميشود.

به تعبير خانيكي، جامعه ايران سرشار از دردهاي انباشته و تجربههاي مشترك رنج است، اما زبان ارتباطي آن براي تبديل كردن اين رنج مشترك به «اميد و افق مشترك» دچار لكنت شده است. گفتوگو به محاق رفته، مونولوگ جاي ديالوگ را گرفته و سوءتفاهمها به نوعي قفلشدگي كلامي تبديل شدهاند.بر همين اساس، پرسش اصلي او اين است كه در دوران «امتناع گفتوگو» و فرسايش سرمايه اجتماعي، بازخواني زندگي و ميراث طالقاني چه معنايي دارد؟ آيا اين بازگشت صرفا نوعي نوستالژي نسلهاي گذشته نسبت به شخصيتي محبوب است، يا ميتوان از طالقاني امكاني براي گشودن افق ارتباطي امروز به دست آورد؟

«سياست حافظه»؛ چرا طالقاني را دوباره روايت كنيم؟

خانيكي براي پاسخ به اين پرسش مفهوم «سياست حافظه» و در كنار آن «سياست خاطره» را مطرح كرد. به اعتقاد او، سياست حافظه در ايران آسيب ديده و جامعه گرفتار حافظههاي كوتاهمدت و مقطعي شده است. گذشته به سرعت كنار گذاشته يا بهصورت گزينشي بازسازي ميشود و نتيجه اين وضعيت، گسست نسلي و اختلال ارتباطي است. از نگاه او، حافظه جمعي در معرض دستكاري، گزينشگري و فراموشي سازمانيافته قرار دارد. در مقابل، اگر سياست حافظه در خدمت آگاهي و حقيقت قرار گيرد، ميتواند پادزهر فراموشي باشد و نشان دهد كه گذشته ايران، گذشتهاي خطي، تكصدا و بسته نبوده، بلكه سرشار از امكانها، افقها و «راههاي نرفته» بوده است.

خانيكي در اين بخش از دو آسيب در مواجهه با تاريخ سخن گفت: «كجخواني تاريخ» و «لجخواني تاريخ» در «كجخواني»، روايت رسمي و انحصاري، شخصيتهاي چندبعدي مانند طالقاني را به يك چهره تكبعدي و تاريخي تقليل ميدهد و وجوه نقادانه، مدني، اعتراضي و مداراگرايانه آنان را كنار ميگذارد. او براي نشان دادن اين وجه از شخصيت طالقاني يادآوري كرد كه حتي در آغاز انقلاب، كساني كه پيشتر در بازجويي و آزار او نقش داشتند، براي حفظ حقوق خود به سراغ طالقاني ميآمدند و او نيز نگران پايمال شدن حق آنان بود. از نگاه خانيكي، اهميت اين مدارا در آن است كه طالقاني فردي گوشهنشين و بيارتباط با مبارزه نبود؛ خودش زندان و آزار ديده بود، اما با اين حال از حقوق كساني كه در سوي مقابلش قرار داشتند، دفاع ميكرد.

در طرف ديگر، «لجخواني تاريخ» قرار دارد؛ رويكردي واكنشي كه به اعتقاد خانيكي از خشم و رنجهاي متأخر، نقد حكمراني، سياست و تبعيض به نام دين شكل گرفته و ممكن است باعث شود تماميت تاريخ ناديده گرفته و كل نسل پيشگامان يكسره محكوم شود. راهحل او بازگشت به متن مستند تاريخ است؛ هم براي پيدا كردن ريشههاي تاريخي رنجهاي امروز و هم براي دوباره شناختن سرمايههاي هويتي و اخلاقي جامعه.

طالقاني را نميتوان به چند عكس و جمله تقليل داد

محور بعدي سخنان خانيكي، «چرخش روايي» در ارتباطات است. او معتقد است در فضاي جديد ارتباطي، روايت نسبت به داده، خبر و عدد اهميت بيشتري پيدا كرده است. روايت نيز ماهيتي دوسويه دارد: يك نفر روايت ميكند و ديگري ميشنود و در شكلگيري آن مشاركت دارد؛ بنابراين روايت نميتواند صرفا از بالا و بهصورت يكطرفه ساخته شود. از نگاه او، طالقاني نيز نيازمند چنين روايت پيوستهاي است. شخصيت او را نميتوان در «دادههاي گسسته، تكجملهها و عكسهاي تقطيع شده» خلاصه كرد. خانيكي، طالقاني را شخصيتي داراي وجوه به ظاهر متناقض توصيف كرد: «انقلابي اهل مدارا» و «مذهبي اهل پذيرش ديگري». براي فهم او بايد يك پيوستار روايي از فعاليتهايش در مسجد هدايت، زندانها، روستاهاي طالقان، حضورهاي ميداني و مواجههاش با بحرانهايي مانند كردستان و سنندج ساخته شود.

او خاطرهاي از سفر خود به طالقان نقل ميكند كه يكي از اهالي درباره رفتار طالقاني گفته بود وقتي با يك چوپان صحبت ميكرد، گفتوگو را از گوسفند و چوپاني آغاز ميكرد. خانيكي اين رفتار را نشانه آن ميداند كه طالقاني خود را در جايگاهي بالاتر از مخاطب قرار نميداد تا از بالا او را وارد سياست يا انقلاب كند؛ بلكه زبان مشتركي براي تفاهم پيدا ميكرد.

خانيكي سپس به سهگانه اصلي سخنراني خود يعني بينش، منش و روش طالقاني رسيد. در سطح «بينش»، او از «فهم رحماني از دين» سخن گفته و در كنار آن مفهوم «فهم رحماني از انقلاب» را قرار ميدهد. از نگاه خانيكي، گفتوگو براي طالقاني يك تاكتيك سياسي و مقطعي نبود، بلكه از فهمي رحماني، رهاييبخش و انسانمدار از دين و انقلاب سرچشمه ميگرفت. در اين نگاه، انقلاب براي طالقاني ابزاري براي قبضه انحصاري قدرت نبود. مداراگري او نيز ناشي از ضعف يا انفعال نبود، بلكه ريشه در ايمان او به حق انتخاب و آزادي اراده انسان داشت.

«منش» طالقاني؛ سياست اخلاقي در برابر سياست قدرتمحور

لايه دوم، «منش» طالقاني است. خانيكي منش او را نمونهاي از «سياست اخلاقي» دانست. در اين سياست، «ديگري متفاوت» نه دشمني كه بايد حذف شود، بلكه طرف گفتوگويي محترم است. از نظر خانيكي، طالقاني سياست را عرصه قرباني كردن اصول اخلاقي نميديد، بلكه اخلاق را مهاركننده خشونت و قدرت ميدانست.

او بر همين اساس طالقاني را نوعي «ميانجي معرفتي» و «ميانجي رفتاري» توصيف ميكند؛ پلي ميان جزيرههاي جداافتاده جامعه ايران: ميان حوزه و دانشگاه، سنت و نوانديشي، مذهبي و غيرمذهبي، نسل پيشين و جوانان. حتي در زندان نيز طالقاني با دگرانديشان همنشين بود و به تعبير خانيكي، صداي مخالف را به يك «تخطئه هويتي» تبديل نميكرد؛ يعني مخالفت فكري را دليلي براي نفي كلي هويت فرد مقابل نميدانست.

«روش» طالقاني؛ خرد جمعي و شورا

سومين لايه، «روش» طالقاني است. خانيكي روش او را مدني و جامعهمحور دانست؛ روشي مبتني بر خرد جمعي و ساختار شورايي. او تلاشهاي طالقاني براي شوراها و وارد شدن اين مفهوم به قانون را نمونهاي از اين رويكرد توصيف كرد. در اين چارچوب، حتي «كارهاي نكرده» طالقاني نيز بايد موضوع مطالعه قرار گيرد: سكوتها، نقدها، اعتراضها و رفتارهاي نمادين او.خانيكي از اعتراض او به دستگيريهاي مبتني بر هرجومرج در ابتداي انقلاب، «سكوتهاي پرطنين»، نحوه نشستن او در مجلس خبرگان و شيوه سخن گفتنش نام ميبرد. به تعبير او، اين رفتارها نشانه افراطيگري نبود؛ بلكه رفتار كسي بود كه ميخواست «باب گفتوگو را باز نگه دارد

گفتوگو زماني فضيلت است كه شرايط گفتوگو وجود ندارد

خانيكي در پايان، پيام اصلي خود را بيش از همه خطاب به نسل جوان مطرح كرد. از نگاه او، گفتوگو تا زماني كه فضا آرام و هموار است، هنر نيست. فضيلت طالقاني اين بود كه در شرايط سخت، در وضعيت فروبستگي و حتي زماني كه امكان گفتوگو بسيار محدود شده بود، همچنان به گفتوگو پايبند ميماند. او از پژوهشگران و كنشگران جوان خواست اين وجه از ميراث طالقاني را دنبال كنند و امكان گفتوگو را در شرايط امروز ادامه دهند.

مخلص سخنان هادي خانيكي را ميتوان در همان جمعبندي پاياني خودش ديد: طالقاني «زبان گفتوگو را از دل سنگلاخ فروبستگي بيرون كشيد»، سياست اخلاقي و رويكرد مدني را در برابر سياست معطوف به قدرت قرار داد و نشان داد كه ميتوان از دل رنجهاي انباشته، اميد را زنده نگه داشت. در روايت خانيكي، اهميت امروز طالقاني نه فقط در سخنان و مواضع تاريخي او، بلكه در شيوه مواجههاش با «ديگري» است: طالقاني انقلابي كه مدارا ميكند، مذهبياي كه ديگري را ميپذيرد، سياستورزي كه اخلاق را قرباني قدرت نميكند و شخصيتي كه حتي در شرايط انسداد، راه گفتوگو را نميبندد.

هاشم آقاجري كه سومين سخنران اين مراسم بود، تلاش كرد مولفههاي مختلف شخصيت طالقاني را ذيل يك چارچوب كلان قرار دهد: طالقاني به عنوان «چكيده انقلاب دموكراتيك ايران» و «روح انقلاب ۵۷». هاشم آقاجري سخنان خود را با يادآوري آخرين نمازجمعه آيتالله طالقاني در ۱۶ شهريور ۱۳۵۸ آغاز كرد. او عنوان سخنراني خود را «ميراث طالقاني و ايران امروز» قرار داده بود و از ابتدا روشن كرد كه منظورش از ميراث، ميراث مادي نيست، بلكه ميراث معنوي، نظري و عملي طالقاني است.

در نگاه آقاجري، طالقاني صرفا فقيهي حجرهنشين يا متفكري مدرسهنشين نبود كه ميراثش فقط در كتابها باقي مانده باشد. او در متن زندگي اجتماعي و سياسي حضور داشت و ميان نظريه و عملش فاصلهاي وجود نداشت؛ به تعبير آقاجري، «نظرش عملش بود و عملش نظرش

يك تجربه ناتمام ۱۲۰ ساله

آقاجري براي فهم جايگاه طالقاني، بحث را به تاريخ معاصر ايران برد. صورتبندي اصلي او اين بود كه مردم ايران از حدود ۱۲۰ سال پيش، يعني از انقلاب مشروطه در ۱۲۸۵، وارد يك تجربه تاريخي ناتمام شدهاند كه آن را «انقلاب دموكراتيك ايران» ناميد. از نگاه او، اين پروژه هنوز به غايت تاريخي خود نرسيده و به همين دليل ايران امروز همچنان با مسائل و بحرانهاي ناشي از ناتمام ماندن آن مواجه است.

او انقلاب دموكراتيك ايران را حركتي همزمان عليه استبداد داخلي و استعمار خارجي تعريف كرد؛ زيرا هر دو، مردم را از حق حاكميت بر سرنوشت خود محروم ميكنند. بنابراين، جوهر اين انقلاب در روايت آقاجري، تلاش مردم براي بهدست گرفتن حق تعيين سرنوشت خود در عرصههاي داخلي و خارجي است.او معتقد است كشورهاي پيشرفته غربي عمدتا اين مرحله را در قرنهاي هجدهم و نوزدهم پشت سر گذاشتهاند و اكنون با مسائل پس از انقلابهاي دموكراتيك مواجهند، اما جامعه ايران هنوز درگير همان پروژه تاريخي است.

از ناييني تا طالقاني؛ مساله آگاهي مردم

آقاجري نيز مانند فاضل ميبدي به احياي «تنبيهالامه و تنزيهالمله» ناييني توسط طالقاني اشاره كرد . آقاجري معتقد است: «تنبيهالامه» قرار بود مردمي را آگاه كند كه ممكن بود تحتتاثير قرائتي از شريعت، در برابر مشروطيت، آزادي و مساوات قرار گيرند. به اين ترتيب، احياي اين اثر توسط طالقاني براي آقاجري بخشي از همان مسير تاريخي مبارزه با استبداد و تلاش براي آگاهيبخشي به مردم است. از نگاه آقاجري، طالقاني «چكيده انقلاب مردم ايران» از مشروطه تا انقلاب ۵۷ بود؛ شخصيتي كه تجربه تاريخي مبارزه با استبداد و استعمار را در خود جمع كرده و همزمان با تحول جامعه ايران، انديشه خودش نيز تكامل يافته بود. او معتقد است: طالقاني در سالهاي نخست احياي كتاب ناييني هنوز به امكان دموكراتيزه كردن سلطنت مشروطه اميدوار بود، اما تجربه دهههاي ۴۰ و ۵۰ او و ديگراني مانند بازرگان را به اين نتيجه رساند كه اصلاح درونسيستمي يك سلطنت اقتدارگرا به بنبست رسيده است. در عين حال، طالقاني تجربه نهضت ملي را نيز كنار نگذاشت. آقاجري رفتن او بر مزار دكتر مصدق در ۱۴ اسفند ۵۷ را نشانه تداوم همين پيوند ميداند و مصدق، ناييني، ستارخان، ميرزا كوچكخان و شيخ محمد خياباني را در يك تبار تاريخي قرار ميدهد.

از مشروطه ناييني تا «جمهوري دموكراتيك شورايي»

يكي از مهمترين ادعاهاي آقاجري اين است كه انديشه سياسي طالقاني از مشروطهخواهي ناييني عبور كرده و به ديدگاهي نزديك شده بود كه او به آخوند خراساني نسبت ميدهد .

او تاكيد طالقاني بر شوراها، بهويژه در آخرين نمازجمعهاش، را در همين چارچوب ميبيند و گفت منظور طالقاني از شورا با آنچه بعدها تحت عنوان شوراهاي شهر شكل گرفت، تفاوت ماهوي داشت.

طالقاني «با مردم» بود، نه فقط سخنگوي مردم

براي آقاجري، رفتار عملي طالقاني حتي از نظريههاي او مهمتر است. او تاكيد كرد كه وقتي طالقاني از مردم سخن ميگفت، واقعا در ميان مردم حضور داشت.

براي توضيح اين موضوع به محل دفن طالقاني در بهشتزهرا اشاره كرد و اينكه بنا بر وصيت خودش در ميان مردم عادي دفن شده است. آقاجري اين موضوع را نمادي از رابطه طالقاني با مردم دانست و گفت: «با مردم بود، براي مردم بود و همبسته مردم بوددر اين روايت، طالقاني حق حاكميت را متعلق به مردم ميدانست و آزادي، برابري و نفي تبعيض در انديشه او جايگاه اساسي داشت.

چرا نسل جديد روايت متفاوتي از پيش
 
از انقلاب دارد؟

آقاجري بخشي از سخنان خود را به نگاه نسلهاي جوانتر به انقلاب ۵۷ اختصاص داد. او معتقد است  كه نسلهاي متولد دهههاي بعد، تجربه زيستهاي جز جمهوري اسلامي ندارند و شناختشان از دوران پيش از انقلاب از طريق روايتهاي واسطهاي شكل گرفته است. از نگاه او، بياعتمادي به رسانههاي رسمي زمينه ايجاد نوعي «آگاهي كاذب» و نوستالژي نسبت به دوران پيش از ۵۷ را فراهم كرده است. او به روايتهايي اشاره ميكند كه گذشته را همچون «بهشت» و انقلاب را عامل هبوط از آن به وضعيت امروز نشان ميدهند. نتيجه چنين روايتي، به گفته آقاجري، متهم كردن كل «نسل ۵۷» و بهخصوص روشنفكراني مانند شريعتي و بازرگان است. او از اين منظر نسبت به فراموش شدن طالقاني نيز ابراز تأسف ميكند و از ندانستن تفاوت عميق ميان نوع روحانيت طالقاني و روحانيتي را كه آقاجري از آن انتقاد ميكند، ناراحت است.

«روحاني» در تعريف آقاجري از طالقاني

آقاجري براي توضيح تفاوت طالقاني، واژه «روحاني» را به معناي معنويت، ايمان، اميد، لطف و محبت به كار ميبرد. در تصوير او، روحانيت طالقاني يعني داشتن «دل دريايي» كه همه انسانها زير عباي آن جا بگيرند: بيدين و ديندار، چپ و راست، زن و مرد، كرد، ترك، بلوچ و عرب. اين بخش از سخنان او مقدمهاي براي توضيح برداشت طالقاني از اسلام است، اسلامي كه هدفش «رهايي انسان» است.

آقاجري براي توضيح اسلام موردنظر طالقاني به ديدار او با هياتي كوبايي اشاره ميكند و از او نقل ميكند كه هر انقلابي در جهان كه عليه استبداد، استعمار و استثمار باشد، از اين منظر يك انقلاب اسلامي است. براساس تفسير آقاجري، اين همان «اسلام طالقاني» است: اسلامي كه جوهر آن نه فرم و ظاهر، بلكه رهايي انسان است.

او اين ايده را تا آنجا پيش ميبرد كه ميگويد: «انسان هدف است» و دين نيز ارزش خود را از ميزان نقشي ميگيرد كه در رهايي و تكامل انسان ايفا ميكند. در مقابل، ديني كه انسان را به بند بكشد و عقل او را مهار كند، از نظر او در نقطه مقابل چنين اسلامي قرار دارد.

راهحل؛ «احضار روح طالقاني»

پاسخ نهايي آقاجري به پرسش «چه بايد كرد؟» بازگشت به همان چارچوب آغاز سخنراني است. از تعبير «احضار روح طالقاني» استفاده كرد؛ اما منظورش بازگشت نوستالژيك به گذشته نبود، بلكه مولفههايي بود كه در سراسر سخنراني برشمردحق حاكميت مردم، آزادي براي همه ايرانيان، برابري، نفي تبعيض، عدالت، دگرپذيري و همبستگي ملي.

او بهخصوص بر رفع «تبعيض سيستماتيك» تاكيد كرد و از تبعيض ميان زن و مرد، باحجاب و بيحجاب، اقوام مختلف و گروههاي گوناگون اجتماعي سخن گفت. در روايت هاشم آقاجري، طالقاني يك شخصيت منفرد در تاريخ انقلاب نيست؛ او حلقهاي از يك زنجيره تاريخي است كه از مشروطه، ناييني و آخوند خراساني تا مصدق و انقلاب ۵۷ امتداد پيدا ميكند. اين روح از نظر آقاجري مجموعهاي از اصول را در خود جمع ميكرد: حاكميت مردم، آزادي، برابري، شورا، عدالت، نفي تبعيض، پذيرش ديگري، عقلانيت، ايراندوستي، مبارزه با استبداد و استعمار و اسلامي معطوف به رهايي انسان.در نهايت، آقاجري بحران امروز ايران را نتيجه ناتمام ماندن همان تجربه تاريخي ۱۲۰ ساله ميبيند و راهحل پيشنهادياش را نيز در بازگشت به همين ميراث صورتبندي ميكند: «بازگشت به روح طالقاني»؛ نه به عنوان يك شخص، بلكه به عنوان نماينده گفتماني كه حاكميت را از آن مردم ميدانست و آزادي و برابري را براي همه ايرانيان ميخواست.

ارسال دیدگاه شما

ورود به حساب کاربری
ایجاد حساب کاربری
عنوان صفحه‌ها
کارتون
کارتون