نگاهي به فيلم «غريزه» به كارگرداني سياوش اسعدي
ناهماهنگي ميان قاب و رفتار
فرشته نامور
هر اثر نمايشي در قالب تئاتر، سينما، تلويزيون و... ميتواند آيينه تمامنماي احساسات و عواطف، مشكلات و خواستههاي مردم يك جامعه در دورههاي مختلف زندگي باشد. فيلم غريزه هم نمونهاي از اين هزاران است كه توانسته تاحدودي اين ماموريت را به سرانجام برساند.
اين فيلم با روايتهايي آرام و به دور از شلوغيهاي حاشيهاي در جوامع و با محور قرار دادن قصهاي عاشقانه، توانسته مخاطبان را به دنيايي ببرد كه افراد در خانواده و جامعه در ميان سنتهاي قديمي و تغييرات اجتماعي در گذر هستند.
«غريزه» با ژانري عاشقانه، درام، اجتماعي و تاريخي نوستالژيك در دهه 40 شمسي ساخته شده است. داستان فيلم همراه با احساسات نوجواني، عشق، روابط اجتماعي و... كه در كل جذاب است اما يك سري گسيختگيهايي دارد، درواقع فيلم تكهپاره و بريده و بريده است كه به هم وصل ميشود و متاسفانه فيلم را از شكل و حالت طبيعياش خارج ميكند.
تمركز اصلي فيلم روي احساسات بنا شده كه در اكثر مواقع باعث بههم ريختگي ژانر فيلم ميشود، يعني روايتي دوگانه را پيش ميكشد؛ با گذشتهاي زيبا و حسي نوستالژيك اما خشونت و محروميتهايي پنهان را به آرامي روايت ميكند.
تماشاي فيلم در دقايق نخست، مخاطب را به حال و هوايي قديمي و فضايي خاص ميبرد؛ فضايي كه با بهرهگيري از طراحي تاريخي و جذاب شكل گرفته است. «طراحي صحنه و لباس در كنار انتخاب درست جغرافياي روستايي، هنرمندانه درهم تنيده شده كه گذشته را نه فقط به عنوان يك تاريخ، بلكه بهمثابه يك حس زنده پيش روي مخاطب ميگذارد.»
فيلم از همان ابتدا، با ايجاد حسي عميق و نوستالژيك، مخاطب را به دنبال كردن ادامه داستان ترغيب ميكند. با اين حال، نكتهاي كه از همان سكانسهاي ابتدايي توي ذوق ميزند و نميتوان به راحتي از آن گذشت، دوگانگي زماني در پرداخت شخصيتهاست. طراحي ظاهري، پوشش و فضاي كلي فيلم به گذشته تعلق دارد، اما رفتار و شخصيت (بهطور اخص) دختر نوجوان بيشتر به نوجواني امروزي شباهت دارد تا دختري متعلق به دهه ۴۰. اين ناهماهنگي ميان فضاي تاريخي فيلم و شيوه رفتار شخصيت، ذهن مخاطب را دچار سردرگمي كرده و از باورپذيري اثر ميكاهد و درگير مصنوعي بودن فيلم ميكند.
نوجوانان ايراني آنهم در دهه 40 در واقعيت اينگونه تابوشكني نميكردند، چراكه اينگونه رفتارها در ساختار و بستر فرهنگي، اخلاقي و تربيتي نوجوان ايراني و با عرف و هنجارهاي جامعه ايران همخواني نداشته است. هر چند اگر به گذشته غرب هم نگاهي بيندازيم، مشاهده ميكنيم كه والدين نسبت به تعاملات بين دختران و پسران نوجوان حساسيتهاي خاصي داشتند و روابط بين نوجوانان تا اين اندازه صميمانه نبود و خانوادهها بر حريمهاي اخلاقي نظارت دقيق و بيشتري داشتند.
باوجودي كه «غريزه» در بعضي بخشها ضعفهاي آشكاري دارد، اما با اين حال توانسته با اتكا به نقاط قوت خود، تا حدودي اين كاستيها را بهبود ببخشد.
مثلا يكي از مواردي كه مخاطب مجذوب فيلم ميشود، فضاسازي باورپذير و چشمنواز آن است كه تماشاگر را به دوراني ميبرد كه «زمان در آن كندتر، اصيلتر و دراماتيكتر جريان دارد.» معماري تلفيقي با استفاده از رنگهاي گرم، خاكي و پاييزي و... فضا را رمانتيك و تا حدي پررمز و راز كرده و توانسته يك حس نوستالژيك شيرين و جذاب به مخاطب هديه كند.
از ديگر نقاط قوت فيلم، موسيقي آن است و همانطور كه اشاره شد تمركز اصلي فيلم روي روايت درام و احساسات بين شخصيتهاست و موسيقي بيشتر به صورت موسيقي متن و فضاسازي اركسترال استفاده شده كه تا حد زيادي توانسته از بار ضعفهاي روايي بكاهد، چراكه نقش مهمي در انتقال احساسات داشته و با فضاي عاشقانه و دراماتيك داستان هماهنگ بوده و به تقويت حال و هواي نوستالژيك و عاطفي اثر كمك شاياني كرده است.
همچنين تركيب و بهرهگيري از بازيگران باتجربه و جوان كه با ظرافت و انتخابي دقيق و هوشمندانه همراه بوده، از ويژگيهاي مثبت ديگر «غريزه» بوده كه با تكيه بر بازيهاي احساسي بازيگران، علاوه بر جذابيت فيلم، تعادل مناسبي هم به وجود آورده است. چهرههاي جوان و تازهكار كه به خوبي نقش خود را ايفا كردهاند، در كنار بازيگران باتجربه و موفق توانست وزن و اعتبار خوب و موفقي به فيلم بدهد.
در كل و روي هم رفته «غريزه» فيلمي است كه نقاط مثبتش بيشتر از نقاط منفي آن بوده است. فيلمي احساسي، آرام، عاشقانه، در فضايي نوستالژيك و كلاسيك كه محور اصلي آن روابط پيچيده انساني بوده است. فيلم گذر يك انسان از يك دوران به دوران ديگر را به خوبي نشان ميدهد و فيلمي پرحس است كه با زبان سينماي گذشته با مخاطب خود حرف ميزند.