• 1405 دوشنبه 23 شهريور
روزنامه در یک نگاه
امکانات
روزنامه در یک نگاه دریافت همه صفحات
تبلیغات
بانک سپه fhk; whnvhj ایرانول بانک ملی بیمه ملت

30 شماره آخر

  • شماره 6417 -
  • 1405 دوشنبه 23 شهريور

فضا دادن يا ندادن؟ مساله اين نيست!

الهه فلاطوني

عمو سعيد، باباي دوستم گفت: «فضا بدم چيه؟ بايد با بچه يه جوري رفتار كني كه اون فكر كنه اگه اون تو رو نمي‌خواد تو از پريروزش اونو نمي‌خواستي!» دخترم خيلي سريع با او رفيق شده بود و اين داستان آه دوستم را برآورده بود. مي‌گفت: «من چهار روزه دارم خودمو مي‌كشم هنوز باهام درست و حسابي رفيق نشده. اون وقت ۱۰ دقيقه‌اي با بابا اينقدر گرم گرفته... من مي‌خواستم بهش فضا بدم....»
اول اينكه استفاده از عبارت «پريروز» توي آن جمله واقعا دارد من را ديوانه مي‌كند. مي‌توانم بگويم  بنده كاربرد كلمه «پريروز» شدم. اما خود اصل جمله و رويكرد او در برخورد با بچه را مدت‌ها بود نديده بودم. در اين دو سال رفتار آدم‌هاي جديد با دخترم دو حالت داشته: يا مدل مدرن و امروزي «فضا دادن» بوده كه براي نتيجه گرفتن نياز به زمان و تلاش زياد دارد. يا مدل سنتي «به زور بيا بغلم!» كه فوري شكست خورده. اين رويكرد و رفتار عمو سعيد چيزي ميانه بود كه خيلي هم جوابگوي نياز بود. نياز چه بود؟ ارتباط گرفتن و معاشرت در زمان كوتاه ۴، ۵ ساعته يك مهماني. بازي برد- برد-برد براي من، عمو سعيد و دخترم. همه طرف‌ها راضي بوديم. من خوشحال از اينكه افرا براي اولين‌بار در اولين برخورد و بعد از مدت خيلي كوتاهي با يك نفر ارتباط گرفته و گرم صحبت و بازي شده و خوشحال به نظر مي‌آيد و من هم مي‌توانم با بقيه معاشرت كنم. عمو هم كه ظاهرا چنين هدفي داشته به نظر راضي است. دختر هم كه اينقدر سرگرم حرف زدن و بازي كردن با عمو بود كه سمت من نمي‌آمد و معلوم بود كه دارد كيف مي‌كند.بعد از گذشت يك سال از آن روز هنوز هم برايم سوال است كه چه چيزي باعث شد دخترم جذب عمو سعيد بشود. او اصلا اهل زود دوست شدن با آدم‌ها نيست و نياز به زمان دارد كه به كسي اعتماد كند. حتي در حد جواب سلام دادن. يعني جواب «سلام» يا سوال «چطوري؟» آدم‌هاي جديد را نمي‌دهد. ما هم هيچ‌وقت او را وادار به جواب دادن نمي‌كنيم. براي همين تا زماني كه واقعا دلش نخواهد يا اعتمادش به كسي جلب نشود جوابش را نمي‌دهد چه برسد به اينكه با او بازي كند و مكالمات طولاني داشته باشد. به نظر من عمو سعيد معجزه كرد. او چشم‌پزشك پنجه‌طلاي شهرشان است. يكي گفت شايد به خاطر اين است كه او بيمار كودك زياد دارد و راه ارتباط گرفتن سريع با بچه را مي‌داند. اما اين جواب من را قانع نمي‌كند. من هم دخترم را خيلي خوب مي‌شناسم و هم دكترهاي اطفال زيادي را ديده‌ام كه به خيال خودشان قلق بچه‌ها را مي‌دانند و خيلي زود بچه را رام خودشان مي‌كنند. ارتباطي كه آن شب شكل گرفت از آن جنس نبود. از روي اجبار و زور و ترس نبود. رودربايستي هم كه بچه دو ساله نمي‌داند چيست. دنبال دليل و برهان گشتن براي معجزه‌اي كه من آن شب ديدم و هنوز هم گاهي فيلم‌هايش را نگاه مي‌كنم كار عبثي است. گاهي ما فقط فكر مي‌كنيم كه در برخورد با بچه‌هاي كوچك گاردي نداريم. به خيال خودمان داريم نشان مي‌دهيم كه مي‌خواهيم با تمام وجودمان براي وقت گذراندن با او در اختيارش باشيم. اما برخورد اوليه عقب‌رونده بچه را كه حس مي‌كنيم، فكر مي‌كنيم ما هم بايد يك قدم عقب برويم و اسمش را مي‌گذاريم فضا دادن. همان كاري كه دوستم مي‌كرد. در حالي كه آن يك قدم عقب‌نشيني باعث عقب‌ رفتن بيشتر كودك مي‌شود. با بچه‌ها بايد مثل عاشق با معشوقش بود. بايد او بفهمد كه تو از بين همه حاضرين، او را براي معاشرت و دوستي -هر چقدر كوتاه- انتخاب كرده‌اي. در عين حال براي تن دادن به توجه او زوري هم بالاي سرش نيست. گاهي فقط با نگاه مي‌توان اين را منتقل كرد. من فكر مي‌كنم معجزه عمو سعيد فهميدن اين موضوع در ارتباط با بچه است. اين مدل برقراري ارتباط با بچه‌ها مثل راه رفتن روي لبه پرتگاه است. مرز باريكي است كه حس امنيت مي‌دهد. مايل شدن به هر طرف سقوط است و بي‌نصيب ماندن از كيف يكي از بي‌غل‌وغش‌ترين معاشرت‌ها و بده‌بستان‌ها. 

ارسال دیدگاه شما

ورود به حساب کاربری
ایجاد حساب کاربری
عنوان صفحه‌ها
کارتون
کارتون