غار لاسكو، زندگي و هنر
مرتضي ميرحسيني
پسرها چهار نفر بودند. از شهر بيرون زدند. سگي هم همراهشان بود. سگ به درون سوراخي كه از افتادن درختي ايجاد شده بود دويد و پسرها هم دنبالش رفتند. آن زمان ميگفتند براي پيدا كردن سگ به آن سوراخ رفتند، اما بعدها يكي از آنها به آندره مالرو گفت: «راستش را بخواهيد، تولهسگ بهانه بود. من و همبازيهايم دنبال ماجرا ميگشتيم.» از آن سوراخ به غاري رسيدند كه روي ديوارهايش پر از نقاشيهاي عجيب از حيوانات و موجودات ناشناخته بود. آنان به دنبال آن سگ به پيش از تاريخ رفتند و اتفاقي غاري را كشف كردند كه قدمت تصاويرش به هزاران سال قبل، به دستكم هفده هزار سال پيش برميگشت. خبرش زود منتشر شد. دولت روي آن دست گذاشت و پژوهشگران به آنجا سرازير شدند. غار را كه نزديك تپهاي به اسم لاسكو بود، به همين نام خواندند و تصاويرش را -كه به شش هزار تا ميرسيد- شمردند و براي آنچه ميديدند معني و مفهوم ارايه كردند. در بيشتر نقاشيهاي آن غار گونه حيواناتي كه تصوير شده مشخص است و ميشود اسب و آهوي سرخ و گوزن زرد و گاو و گربه وحشي را تشخيص داد. اما چند جانور (موجود) ديگر هم لابهلاي تصاوير ديده ميشوند كه اصلا شبيه حيواناتي كه ميشناسيم نيستند و به گفته متخصصان چيزي از افسانهها و اساطير آن مردم را در خود دارند. واقعيت عجيب و تفسيرپذير ديگري كه تقريبا از همان روزهاي نخست كشف غار ذهنها را درگير كرد اين بود كه ميان آن چند هزار تصوير، فقط يك تصوير انساني، آن هم در عمق غار به چشم ميخورد كه مردي است با سر يا ماسكي شبيه پرنده كه رودرروي بوفالوي شكمدريده دراز كشيده -يا مُرده- است. برخي نوشتند كه اين نر با سر پرنده، انسان در معني عام خود، و نه اشرف مخلوقات كه گونهاي ميان گونههاي ديگر است. ديگراني هم بودند كه گفتند شايد اين تصوير، تصوير متولي آن مكان مقدس باشد، چون بيشتر باستانشناسان معتقدند لاسكو، براي دورهاي طولاني از عصر پارينهسنگي محل برگزاري مناسك شكار بوده است و نسل پشت نسل، پيش و پس از شكار آنجا دور هم جمع ميشدند و مراسمي آييني را اجرا ميكردند. از تفاسير و حدس و گمانها كه به قول هراري «بيشتر نشانگر پيشپندارهاي محققان امروزي است تا باورهاي خوراكجويان باستاني» كه بگذريم، بعد از پايان جنگ دوم جهاني و آزادي فرانسه، غار را بعد از دو سال ساخت و ساز، تجهيز و تبديل به موزه كردند. بليت فروختند و مردم علاقهمند را براي تماشاي هنر پيش از تاريخ به درون غار بردند. اما بعدتر معلوم شد گرماي بدن و رطوبت و دياكسيد كربن و نورهاي مصنوعي باعث رشد خزه و قارچ و جلبك روي ديوارها ميشود. پس به ناچار، براي حفظ آن ميراث هزاران ساله، غار را بستند و موزه را به روي عموم مردم تعطيل كردند. البته كنجكاويها را بيپاسخ نگذاشتند و چشمه درآمدي را كه آن موزه برايشان داشت خشك نكردند. همان نزديكيها، نزديك مونتينياك (جنوب غربي فرانسه) ابتدا يك و بعد دو غار ديگر شبيه لاسكو ساختند. ما كه نديدهايم، اما ميگويند آخري، كه لاسكوي شماره چهار نام گرفته است و سال 2016 رونمايي و به روي مردم باز شد، دقيقا از روي غار اصلي (لاسكوي شماره يك) ساخته شده است و عملا جز تفاوت در قدمت، حتي در جزیيترين خطوط هيچ تفاوتي با غار هفده هزار ساله ندارد. ناگفته نماند كه لاسكو با همه شگفتيهايش نه قديميترين غار اينچنيني جهان است و نه حتي محوطه باستاني بيمانندي به شمار ميرود. به نوشته پل بان «نقاشيهاي لاسكو در نيمهراه تاريخ هنر قرار دارند... و ميتوان گفت مربوط به اوايل مراحل بسيار متاخر تاريخ هنر است.» هرچند از حيث اندازه و ابعاد و رنگهاي به كار رفته در نقاشيها و ريزهكاريهايي كه در تصاوير به چشم ميخورد نمونه بسيار جذابي است، اما غارهاي ديگري هم در همان فرانسه و هم در نقاط ديگري از گوشه و كنار جهان، از برزيل تا اسپانيا و نيز در اندونزي وجود دارند كه انسان امروزي را -ولو با رشتهاي نازك- به انسانهاي پيش از تاريخ، به آنهايي كه چندين و چند هزار سال پيش از ما ساكن زمين بودند پيوند ميزند.