نگاهي به نمايش «اپراي كارمن» به كارگرداني ندا شاهرخي
ميان عشق و وظيفه
اين اجراي اقتباسي با بهرهگيري از امكانها و فرم يك آيين ايراني را در دل يك اپراي مدرن اروپايي ميآزمايد كه در وانفساي اجراهاي خوب، ارزشمند و مغتنم است
محمدحسن خدايي
ندا شاهرخي در مقام كارگردان تئاتر، در اغلب اين سالها كه مشغول به كار بوده، تلاش كرده اجراهايي بر صحنه آورد كه دشوار و چالشبرانگيز باشد. اين كارگردان صاحب سبك، با نيمنگاهي به ظرفيتهاي پيدا و پنهان نمايش ايراني، رويكردي خلاقانه در مواجهه با تئاتر مدرن اتخاذ كرده و در واپسين نمايش خود «اپراي كارمن» ژرژ بيزه، از امكانهای یک آيين ايراني وام ميگيرد تا فرم تازهاي از شيوه اجرايي را به نمايش بگذارد كه در فضاي تئاتر ما كمتر به آن پرداخته شده است. بنابراين حضور بازيگران پر تعداد هر اجرا در صحنه در همين راستا معنا مييابد و تجربهاي جمعي را ممكن ميكند كه بيشباهت نيست به گردهمايي در یک آيين ايراني و برساختن يك حال و هواي آييني در دل يك اپراي مدرن اروپايي. بدين منظور، اغلب بازيگران اپراي كارمن ندا شاهرخي از ابتدا تا انتهاي نمايش روي سكوهايي مستقر شدهاند كه مناسك جمعي يك اجراي تئاتري را ممكن كند. تركيبي از اجراگران و تماشاگران كه زير يك سقف در كنار هم استقرار يافتهاند تا برپايي يك ضيافت دلنشين و تماشايي را به نمايش گذارند. از اين منظر، با آنكه قسمتي از صحنه با توجه به حضور اين تعداد از اجراگر، محدود شده و تخيل تماشاگران را به نوعي تقليل داده است، اما اين شكل از حضور ميتواند همچون يك آيين جمعي عمل كرده و فضايي مشترك بسازد كه جمعمحور است و در راستاي سياستهاي اجرايي كارگردان. پس اجرايي چون اپراي كارمن در كاخ هنر تهران، علاوه بر وفاداري به سنت اپراي اروپايي، نيمنگاهي هم به ظرفيتهاي نمايش ايراني داشته و منظري گشوده به تلفيق دو شيوه اجرايي شرقي- غربي. ماحصل اين انتخاب مناقشهآميز خلق يك اتمسفر همگاني است كه اجراگر و تماشاگر به يك اندازه در ساختنش مسووليت دارند. با توجه به فقدان سنت اپرايي در ايران، كاري كه ندا شاهرخي و گروه اجرايياش صورت دادهاند، قدم زدن در راهي است كه پيش از اين كسي در آن گام برنداشته و تا حدودي هراسناك و صد البته وسوسهانگيز به نظر ميآيد. تربيت كساني كه توانايي اپرا خواندن داشته باشند و همزمان فهم درستي از امر اجرايي را به نمايش بگذارند، به واقع كه در تئاتر ايران، كمياب و تا حدودي نامنتظره است. در اين زمينه ندا شاهرخي با كمك هاسميك كاراپتيان قدمهاي رو به جلويي برداشته و به واسطه اين اجرا، توانسته استعدادهايي را به جامعه هنري ايران معرفي كند كه غنيمت است. بسياري از اين بازيگران، زبان فرانسه نميدانند و با تمرين و ممارست چند ماهه، اين مهارت را يافتهاند كه اشعار فرانسوي را به خوبي بيان كرده و در خدمت اجرا باشند. بدون ماهها تمرين و قبول مرارت، نميتوان به اجرايي دست يافت كه اين شبها بر صحنه است و مورد استقبال علاقهمندان اجراهاي اپرايي. به هر حال تاسيس يك گروه منسجم تئاتري در كنار تمرينات سخت، گوهر كمياب تئاتر حرفهاي ماست كه ندا شاهرخي توانسته در اين پروژه پيگيرش باشد. چيزي كه از اين اپرا ميتوان نتيجه گرفت، اذعان به ظرفيتهاي قابل اعتناي خود ندا شاهرخي است در خلق اين فضاي به نسبت گسترده. او روابط گستردهاي در اين عرصه دارد و ميتواند به ميانجي بعضي افراد، ناممكنها را ممكن كند. تجربه حضور در تئاتر اروپايي به خصوص كشور فرانسه، به او اين بصيرت را داده كه از يك منظر بومي، اجراهايي جهانشمول آماده كند كه متفاوت از ديگران باشد.
همكاري ندا شاهرخي و ياسمن خواجهاي در خوانشي تازه از متن ژرژ بيزه، تلاشي است براي معاصر كردن يك اجرا. اينكه آهنگساز فرانسوي، داستان بلند «پروسپر مريمه» را كه در اسپانيا ميگذرد، دستمايه خود قرار داده تا يكي از روايتهاي شورانگيز عاشقانه را به زبان موسيقايي روايت كند، اين شجاعت را به هنرمندان ايراني عطا كرده كه از تاريخمندي اين متن كلاسيك فاصله گرفته و به ديكتاتوري فرانكوي قرن بيستمي اسپانيا بپردازند. يك پيشروي هوشمندانه در تاريخ كه به وضعيتهاي سياسي و اجتماعي دوران مدرن نزديك شده است. چنانكه آشنايي دو شخصيت اصلي نمايش يعني دون خوزه و كارمن، در روايت ندا شاهرخي، دو سال قبل از سقوط حكومت فرانكو را مدنظر دارد و زندگي عاشقانه آن دو نفر را ذيل تلاطمات سهمگين سياسي آن دوره تعريف ميكند. هر چه اين نزديكي به دوران سياه فرانكوي اسپانيا بيشتر ميشود، شكل مبارزه در نزد مردم عادي و همچنين سركوبي كه حكومت ديكتاتوري اعمال ميكند، ملموستر ميشود.
ندا شاهرخي ترجيح داده از طريق نوع پوشش بازيگران و جنس حضورشان، فضايي ميليتاريستي خلق كند كه مدام از طريق مقاومت مردمي و سبك زندگي كوليوار زني چون كارمن به چالش كشيده ميشود. تقابل اين دو فضاي متضاد، ديالكتيك دروني اجرايي چون كارمن را برميسازد و به پيش ميبرد. نكتهاي كه نشان از رويكرد سياسي كارگردان داشته و اين اجراي دو ساعته را به تجربهاي نفسگير از احياي امر سياسي و ساختن سوژه عشق بدل ميكند. البته در اين ميان بايد به اين نكته مهم اشاره كرد كه تعدادي از بازيگران، به علت آماتور بودنشان، نتوانستهاند اين فضاي آنتاگونيستي مابين عشق و مبارزه را به شكل حرفهاي بازتاب دهند، اما اپراي كارمن ندا شاهرخي، به نظر ميآيد ترجيح داده از حرفهاي بودن فاصله بگيرد و فيالمثل نقشآفريني كارگران كارخانه و سربازان عادي را به بازيگران جواني بسپارد كه آماتورند.
يكي از نقاط عطف كارگرداني ندا شاهرخي، شيوه مادي توليد اين اجراست. يك توليد دستهجمعي كه احتياج به همكاري و همدلي فراوان دارد. نزديك به هشتاد اجراگر، در اين پروژه دشوار حضور داشته و در چهار گروه مستقل اجرايي، سامان يافتهاند. هر گروه كه شامل بيست نفر ميشود به تناوب در يكي از شبها اين فرصت را مييابد كه بر صحنه حاضر شوند. يحتمل با توجه به تركيب هر گروه، هر شب با اجرايي روبهرو خواهيم بود كه تفاوتهايي را با شبهاي ديگر به نمايش ميگذارد و بديلهاي يك اجراي نمايشي را پيشنهاد ميدهد. نكتهاي كه ميتواند گاهي مثبت باشد و گاهي پاشنه آشيل يك اجرا. اما رقابتي كه مابين اين چهار گروه در جريان است، ميتواند انگيزهاي باشد در راستاي دستيابي به بهترينهاي هر اجرا. وقتي يك نقش را چهار بازيگر ايفا ميكنند اين شانس براي كارگردان ايجاد ميشود كه بهترينهاي هر نقش را انتخاب كرده و اجراي آرماني خويش را در پايان تدارك ببيند. اما به نظر ميآيد اولويت ندا شاهرخي در اين سالها، ساختن يك اجرا به شكل جمعي و مبارزه با سروري افراد است. براي او گروه مهمتر از فرد بوده و هر نفر در نهايت بايد جزيي از يك كليت منسجم باشد كه يك اجراي نمايشي را ميسازد.
در نهايت ميتوان گفت تجربه تماشاي اپراي كارمن ندا شاهرخي، در اين وانفساي آثار خوب، غنيمت است و ارزشمند، چراكه بسياري از اجراهاي به اصطلاح تئاتري با كمترين تلاش بر صحنه آمده و بيش از آنكه بازتابي از يك گروه و تلاش جمعي اعضايش باشد، دورهميهاي ملالتباري هستند از سرهمبندي يك اجراي سترون. اميد كه ندا شاهرخي در مسير حرفهاي خويش بيش از اينها دست به ماجراجويي بزند و فرمهاي تازهاي از امر اجرايي را به فضاي كلي تئاتر ما پيشنهاد دهد. او نشان داده در مقام يك كارگردان با تجربه تئاتر، اهل پژوهش است و نوآوري. بنابراين در آينده ميتواند يكي از همان كساني باشد كه «امر نو» را طلب كرده و گفتوگويي انتقادي مابين سنتهاي نمايش ايراني با تئاتر معاصر اروپايي برقرار كند.