• 1405 دوشنبه 23 شهريور
روزنامه در یک نگاه
امکانات
روزنامه در یک نگاه دریافت همه صفحات
تبلیغات
بانک سپه fhk; whnvhj ایرانول بانک ملی بیمه ملت

30 شماره آخر

  • شماره 6417 -
  • 1405 دوشنبه 23 شهريور

يادداشتي بر نمايش «دو سر و يك كلاه» به كارگرداني محمدرضا خاكي

تقابل ميان كلاسيك و كلاسيك‌تر

علي حسين‌پور

نوشتن اين يادداشت براي من بسيار دشوار است؛ نه از آن جهت كه تئاتر «دو سر و يك كلاه» قابل بحث نيست، بلكه صحبت ‌كردن درباره دكتر خاكي، دست‌كم براي من، حسي از جسارت و پا از گليم خود فراتر گذاشتن ايجاد مي‌كند. بنابراين برخلاف تلاش‌هاي گذشته‌ام -خواه موفق يا ناموفق‌- سعي مي‌كنم تا جاي ممكن از مباحث فرمي و تئاتريكاليته درباره اين اجرا دوري كنم تا بيش از اين اسائه ادب نكرده باشم و سخن كوتاه كنم.
قابل انتظار است كه جناب دكتر خاكي، پس از يك عمر كارنامه تئاتري و البته كم‌ كار كردن در سال‌هاي اخير، اكنون چنين دغدغه‌اي را در زيست هنري خود داشته باشد و بخواهد چنين نمايشنامه‌اي را به روي صحنه ببرد. نمايشنامه درباره تقابل دو نقطه متضاد در هنر به‌طور كلي و تئاتر به‌طور خاص است؛ كلاسيك ‌بودن يا مدرن‌ بودن و البته در نهايت پناه بردن هر دو نقطه به يك مامن؛ يعني تئاتر كه همان «يك كلاه» است. فكر مي‌كنم متن و اجرا سعي مي‌كنند به هيچ ‌يك از اين دو طرف سوگيري نداشته باشند؛ هر چند به نظر مي‌آيد شكل كلاسيك را تا حدي حماقت‌بار جلوه مي‌دهند و آن را به نوعي شماتت مي‌كنند.
با اينكه نمايشنامه حول تقابل اين دو موضوع مذكور شكل گرفته است، من، به عنوان مخاطب امروز اين نمايش، بيش از آنكه تقابل امر كلاسيك با امر مدرن را ببينم، در حال تماشاي نمايشي درباره يك طرف، تئاتر كلاسيك و طرفي ديگر، تئاتري كلاسيك‌تر بودم. در واقع، از نظر من، تضادي ميان دو طرف، برخلاف خواسته كارگردان وجود نداشت، چراكه هر دو شيوه، در زمانه اكنون و براي مخاطب امروز، در دايره كلاسيك قرار مي‌گرفتند و صرفا يكي به دليل قدمت بيشتر از ديگري، كلاسيك‌تر محسوب مي‌شد. اين اتفاق را نتيجه فقدان دراماتورژي مناسب يا به‌ كلي فقدان دراماتورژي، نسبت به اجرا و مخاطب مي‌دانم. گويي كارگردان خود در حيطه‌اي كه سعي مي‌كند آن را به چالش بكشد، گير كرده است.به‌طور مثال، در بخشي از نمايش، درباره شيوه اجرايي صحيح «در انتظار گودو» بحث مي‌شود؛ اينكه كدام سبك مي‌تواند چنين نمايشنامه آوانگاردي را به ‌درستي اجرا كند. البته هر دو پيشنهاد مطرح ‌شده در نمايش، كلاسيك و شايد منسوخ‌ شده‌اند و همان‌طور كه عرض كردم، يكي كلاسيك و ديگري كلاسيك‌تر است؛ فارغ از اينكه خود «در انتظار گودو» در امروز ديگر متني آوانگارد محسوب نمي‌شود.البته در بخشي از نمايشنامه، سخن از سبكي به ميان مي‌آيد كه مقداري جديدتر است. زماني كه اين دو كاراكتر نمايشنامه كه دو برادرند، مي‌خواهند تئاتري آگوستو بوالي اجرا كنند. متاسفانه كارگردان اين بخش را نيز به شيوه بخش‌هاي ديگر نمايش، به شكلي كلاسيك اجرا كرده است و اين مساله، فقدان دراماتورژي در اجرا را بيش از پيش پررنگ مي‌كند يا آنجايي كه دو بازيگر سعي مي‌كنند ديوار چهارم را بشكنند، از صحنه بيرون بيايند و مستقيما با تماشاگر ديالوگ برقرار كنند؛ بخشي كه شايد بتوان آن را قابل ‌توجه‌ترين قسمت نمايش دانست. حتي اين قسمت نيز به شكلي سنتي اجرا مي‌شود. مگر پديده ديوار چهارم حدود يك قرن پيش مطرح نشده است؟ از اين رو، آن ديوار چهارمي كه مرسوم است، خود ديگر براي تماشاگر امروز جزو همان سه ديوار ديگر شده است؛ به‌گونه‌اي كه شكستن آن ديگر نمي‌تواند براي مخاطب خرق عادت محسوب شود.حتي آنجايي كه در اين صحنه، برادر جوان‌تر به برادر بزرگ‌تر مي‌گويد: «حتي در اين صحنه نيز داري به شكلي تصنعي بازي مي‌كني.» باز هم با مساله‌اي مشابه مواجهيم. البته بحث درباره شيوه اجرايي و بازيگري تصنعي، خارج از بحث اين يادداشت است، چراكه درباره تصنع، تفاسير و نظريات جديدي شكل گرفته و اين مفهوم لزوما به معناي كلاسيك يا سنتي ‌بودن نيست. با اين حال، حتي در اينجا نيز اجرا و شيوه بازي بازيگر جوان‌تر - كه نماينده بازيگري، تئاتر و به‌طور كلي هنر مدرن در نمايش است - درگير تكلف و نوعي سنتي ‌بودن است. در مجموع، نمايش جسارت جامه عمل پوشاندن به حرف‌هاي خود را ندارد و در واقع، خود در باتلاق نظرياتش گير كرده است؛ حال هر قدر بخواهيم درباره نكات مثبت اجرا، از جمله ريتم آن، صحبت كنيم. البته نمي‌دانم به چه علت طراحي نور نمايش تا اين اندازه دم‌دستي و پيش‌پاافتاده است. در پايان نمي‌توان به ترجمه خوب نمايشنامه، توسط دكتر خاكي اشاره نكرد؛ نظري كه مي‌توان درباره نمايشنامه ديگري كه تقريبا همزمان به روي صحنه رفته است، يعني «آتش‌سوزي‌ها» نيز به شكلي مشابه مطرح كرد.

ارسال دیدگاه شما

ورود به حساب کاربری
ایجاد حساب کاربری
عنوان صفحه‌ها
کارتون
کارتون