خوانشي از نمايشگاه «شيد واژگون» سينا برومندي در گالري اُ
كالبد ناپايدار عكس
هلينا مريم قائمي
«شيد واژگون» نمايشگاهي درباره حدود پديدارشدن است؛ درباره لحظهاي كه تصوير ميان آشكار شدن و پنهان ماندن معلق ميماند. عكسها موضوع خود را كامل و بيدرنگ در اختيار چشم نميگذارند. آنچه ديده ميشود، همواره با غياب، پوشيدگي يا دشواري تشخيص همراه است. عكسهاي آبي قابشده، تصاوير چندلايه و ورقهاي سياهوسفيدِ خميده، هركدام از مسيري جداگانه به اين ناتمامي شكل ميدهند. در گروه نخست، موضوع در رنگ و تيرگي فرو ميرود؛ در گروه دوم، چند لحظه بر هم رسوب ميكنند و در گروه سوم، خود كاغذ با خميدگياش در برابر نگاه ميايستد. فاصلهگذاري آثار بر ديوارهاي سفيد و ابعاد نسبتا كوچك برخي عكسها، مخاطب را به نزديكشدن و مكث واميدارد. از دور، مجموعه همچون آرايشي پراكنده از لكههاي آبي، خاكستري و سياه به نظر ميرسد. با نزديكشدن، شكلهايي مردد پديدار ميشوند: دستي كه از بدن جدا شده و به سايه بدل گشته، ساقهاي كه هيات اندامي انساني يافته، منظرهاي كه چند بار روي خود لغزيده و پيكري كه ميان حضور و محوشدگي معلق مانده است. تصوير آرامآرام رخ مينمايد، اما هيچگاه به وضوحي كامل نميرسد.
محوشدگي و ترديد در امكان بازنمايي روشن و قطعي موضوع، مسالهاي پيوسته در كارنامه سينا برومندي بوده است. از نمايشگاه «ماده نرم» تا «نابودگي مقيم»، دستكاري وضوح، تغيير مسير نور، همپوشاني تصاوير و حضور پيكرهاي غايب يا ناتمام، بارها در آثار او ظاهر شدهاند. با اين همه، چرخش تعيينكننده مجموعه اخير در جابهجايي محل مداخله رخ داده است. برومندي پيشتر اختلال را عمدتا در دوربين و هنگام ثبت تصوير ايجاد ميكرد؛ در اين مجموعه، فرآيند پس از چاپ نيز ادامه دارد و كاغذ، قاب، ديوار، نور محيط و جايگاه تماشاگر را دربرميگيرد. هسته اصلي «شيد واژگون» را بايد در همين انتقال جستوجو كرد: تصوير از محدوده دستگاه عكاسي بيرون آمده و در فضاي نمايش نيز همچنان به شكلگرفتن ادامه داده است.
در عكسهاي آبي، قاب همچنان مرز تصوير را نگه ميدارد. سطح تصوير آرام است، اما آنچه درون آن ميگذرد بهآساني نام نميگيرد. رنگ آبي، اشيا و پيكرها را در فضايي سرد و لغزان فرو برده است؛ فضايي كه ميان مه، آب، شيشه و نور پراكنده در نوسان است. چشم پيش از تشخيص موضوع، با ميدان رنگ روبهرو ميشود. گويي تصوير در آستانه ظهور متوقف شده و هنوز از پراكندگي نور به صورتي تشخيصپذير نرسيده است. قاب، كالبد عكس را مهار ميكند و ابهام درون سطح باقي ميماند.
تصاوير لايهمند، در مقابل، منطق ديگري دارند. چند منظر يا چند لحظه بر يكديگر افتادهاند و وحدت صحنه را از ميان بردهاند. دست، درخت، زمين و فضاي شهري در ميداني مشترك رسوب كردهاند، بيآنكه عنصري بتواند جايگاه مسلط را به دست آورد. عكس از ثبت يك لحظه فاصله ميگيرد و به سازوكار حافظه نزديك ميشود؛ حافظهاي كه تجربه را به ترتيب وقوع نگه نميدارد و اكنون را پيوسته با بقاياي گذشته درميآميزد. تصوير در اين ميان محل همزماني چند حضور است؛ حضورهايي كه يكديگر را كامل نميكنند و وضوح را نيز مختل ميسازند.
سرانجام، در ورقهاي سياهوسفيدِ خميده، بيثباتي از درون تصوير به كالبد آن سرايت كرده است. سطح چاپشده از ديوار فاصله ميگيرد، قوس برميدارد و بخشي از تصوير را ميپوشاند. پشت سفيد كاغذ كه در شيوه متعارف نمايش عكس از ميدان ديد پنهان ميماند، آشكار شده و گاه بر بخش تصويري غلبه ميكند. كاغذ ديگر حضوري خاموش ندارد؛ وزن، انعطاف و مقاومت آن بر چگونگي ديده شدن تصوير اثر ميگذارند .
خمش كاغذ، دسترسي كامل به تصوير را ناممكن ميكند. از روبهرو، بخشي از عكس زير سطح برگشته پنهان ميماند و از كنار، تصوير جاي خود را به پشت ورق ميدهد. تماشاگر ناچار است حركت كند و زاويه ديدش را تغيير بدهد. هر جابهجايي چيزي را آشكار ميكند و چيزي ديگر را از دسترس دور نگه ميدارد. هيچ موقعيتي تمام اثر را يكجا عرضه نميكند. ديدن در اينجا به رفتاري جسماني و زمانمند تبديل ميشود و تجربه عكس در امتداد حركت مخاطب شكل ميگيرد.
پشت سفيد ورقها نيز با سفيدي ديوار وارد رابطه ميشود. گاهي مرز ميان اثر و زمينه براي لحظهاي از تشخيص ميگريزد؛ گويي سطح عكس بخشي از سفيدي پيرامون را از ديوار جدا كرده است. قسمت برگشته، بسته به جهت و ميزان خمش، به پلك، سايهبان يا پوستهاي جداشده شباهت پيدا ميكند. اين تداعيها از رفتار ماده برميآيند. كاغذ پيش از آنكه چيزي را بازنمايي كند، وضعيت فيزيكي خود را به چشم تحميل ميكند.
نور گالري نيز به روشن كردن آثار محدود نميشود. سايههاي دست و گياه درون عكسها به لحظه ثبت تعلق دارند؛ ورقهاي خميده نيز بر ديوار سايهاي واقعي مياندازند. سايه نخست در تصوير تثبيت شده و سايه دوم با نور محيط و موقعيت بيننده تغيير ميكند. گذشته عكاسي شده در كنار اكنونِ نمايش قرار ميگيرد. سايه ثبت شده و سايه حاضر، دو زمان را در يك ميدان گرد ميآورند و سطح چاپ شده را به رخدادي فضايي پيوند ميزنند.
اين وضعيت نشان ميدهد كه عكس همزمان تصوير و شيئي است كه در زمان و فضا حضور دارد. معناي آن از پيوند موضوع ثبت شده با جنس حامل، ابعاد، لبهها، پشت و روي كاغذ، قاب و شيوه ارايه شكل ميگيرد. در «شيد واژگون» نحوه نصب نيز در شكلگيري معناي اثر دخالت دارد. قابكردن و خمكردن، دو وضعيت متفاوت براي حضور عكس پديد ميآورند. معناي عكس با پايان نوردهي و چاپ تثبيت نميشود و در نسبت با ديوار، نور و حركت تماشاگر ادامه مييابد. نمايش در اين مجموعه، خود به يكي از مراحل صورتبندي اثر تبديل ميشود. از اين منظر، انسجام مجموعه از شباهت ظاهري آثار حاصل نميشود؛ درجات مختلفِ ناتمامي آنها را به هم پيوند ميدهند. هر عكس بخشي را آشكار ميكند و بخشي ديگر را در فاصله نگه ميدارد. ديدن همواره با فقدان، تأخير يا تغيير موقعيت همراه است. دستها، شاخهها و ساقههاي گياه نيز هويتي قطعي ندارند. سايه دست با جداشدن از بدن، استقلالي شبحگون يافته و شكل گياه گاه به اندامي انساني نزديك شده است. زمينههاي محو و مقياسهاي نامعلوم، مرز ميان موجود انساني و غيرانساني را سست ميكنند. پيكرها را ميتوان صورتهايي در حال پيدايش ديد؛ هياتهايي كه هنوز تثبيت نشدهاند و ميان چند امكان باقي ماندهاند.
بيانيه نمايشگاه، اين وضعيت را به اقليمي خيالي و نوري مقدس نسبت ميدهد كه طي واقعهاي ناشناخته به نفرين بدل شده است. واژگاني چون طلسم، جادو، شبح و دگرديسي، حالوهوايي عاطفي پيرامون آثار ميسازند؛ بااينحال، ماديت آثار امكان گستردهتري براي خواندن نمايشگاه فراهم ميكند. مسائلي چون شكلگيري ناتمام صورتها، دسترسي ناقص به تصوير، مقاومت ماده و فاصله ديدن و دانستن، از محدوده روايت جادويي بيانيه فراتر ميروند. توضيح اين دگرگونيها صرفا با روايت نفرين، دامنه خوانش آثار را محدود ميكند و نقش ويژگيهاي مادي و شيوه نمايش آنها را به حاشيه ميراند. آثار در كيفيت مادي خود، پرسشهايي پيش ميكشند كه روايت بيانيه به تمامي دربرنميگيرد.
عنوان «شيد واژگون» ظرفيت اين گشودگي را در خود دارد. «شيد» در نوشتار فارسي، روشنايي و فريب را همزمان تداعي ميكند. واژگوني آن ميتواند به برگشت نور، وارونگي سطح و برهمخوردن اعتماد به تصوير اشاره داشته باشد. نور در اين آثار عامل ظهور است و همزمان موضوع را در تيرگي و محوشدگي فرو ميبرد. عكس چيزي را نشان ميدهد، بخشي را در ابهام نگه ميدارد و گاه قسمت ديگري را زير پوست برگشته خود پنهان ميكند. فريب از توقع ما نسبت به رويت كامل آغاز ميشود؛ از اين تصور كه حضور تصوير بايد به معناي دسترسي به تمام آن باشد.
«شيد واژگون» در امتداد جستوجوي برومندي درباره حدود وضوح و امكان بازنمايي روشن و قطعي موضوع قرار دارد، اما كانون اين پرسش را از فرآيند ثبت و سازوكار دوربين به كالبد عكس و شرايط نمايش آن منتقل ميكند. تصوير در اين مجموعه رفتاري جسماني پيدا ميكند: خم ميشود، سايه مياندازد و نسبت خود را با ديوار و حركت تماشاگر تغيير ميدهد. عكس در مرز ميان ثبت و محو، سطح و فضا، حافظه و ادراك باقي ميماند. در نهايت، آنچه پيش روي ماست، اقليمي است كه تصوير در آن استقرار قطعي ندارد. عكس گاه در رنگ تحليل ميرود، گاه از رسوب چند لحظه شكل ميگيرد و گاه بخشي از خود را از نگاه دريغ ميكند. «شيد واژگون» در موثرترين لحظاتش، روايت افسون را عقب مينشاند و خودِ ديدن را به مساله تبديل ميكند. عكس درست در لحظه پديدار شدن، بخشي از خود را از نگاه پس ميكشد و فاصله ميان ديدن و در اختيار داشتن تصوير را آشكار ميسازد.