مسالهاي فراتر از ساختن يا نساختن سد «سجادرود»
جواد يعقوبزاده
مطالعات زيستمحيطي سد سجادرود انجام شده، منتها مساله اينجاست كه ما با يك اكوسيستم و حوزه آبريز بسيار حساس مواجه هستيم. در بالادست سجادرود جنگلها را داريم و در پاييندست، حوزه آبريزي كه تا لب دريا ادامه پيدا ميكند. بنابراين نخستين پرسش اين است كه آيا پيش از آنكه شركت آب منطقهاي يا هر نهاد ديگري اين طرح را ارائه كند، بررسي شده كه آيا سد بهترين راه براي رسيدن به هدف مورد نظر، يعني تأمين آب و حل مسائل آبي مناطق پاييندست، است يا نه؟ اين سوال بسيار مهم است. ما در سادهترين مسائل زندگي هم هزينه و فايده را بررسي ميكنيم و راهكاري را انتخاب ميكنيم كه هزينه و فايده بهتري داشته باشد. درباره چنين پروژه بزرگي نيز بايد مشخص شود كه آيا همه گزينهها بررسي و مقايسه شدهاند يا خير؟ من اين سوال را از مسوولان امر پرسيدم، اما تاكنون پاسخ روشني دريافت نكردم. امروز سد البرز را داريم كه حدود ۱۵۰ ميليون مترمكعب ظرفيت دارد. سد سجادرود حدود ۲۰ ميليون مترمكعب است و بسيار كوچكتر محسوب ميشود. در كنار آن، سدهاي ديگري هم مطرح هستند؛ از جمله سد هراز كه در روزهاي نزديك به افتتاح به سر ميبرد و بخشي از اهداف آن مربوط به تأمين آب همين منطقه است. در اين شرايط آيا واقعا نياز است سد جديد ساخته شود؟ آيا راههاي ديگري براي انتقال يا تأمين آب وجود ندارد؟ آيا ظرفيت سدهاي موجود، مديريت منابع فعلي و ساير گزينهها به طور جدي بررسي و مقايسه شدهاند؟ اينها پرسشهاي ساده و اوليهاي است كه به نظر ميرسد بايد پاسخ روشني براي آنها ارائه شود. ساخت سد يك راهكار است، اما بايد مشخص شود كه آيا بهترين و ضروريترين راهكار است يا خير؟ آيا در تمام اين سالها بررسي شده كه بين گزينههاي متعدد، مناسبترين گزينه براي تأمين آب چيست؟ هر كسي كه اين طرح را ارائه داده، بايد به اين سوال پاسخ بدهد. بعد از آن ميتوانيم درباره سد سجادرود صحبت كنيم. مساله دوم اين است كه ارزيابي موجود، وضعيت سد و اثرات مستقيم آن را بررسي كرده است. گفته ميشود مثلا ۲۰ هكتار جنگل از بين ميرود و دو برابر آن كاشته ميشود، اما تصوير بسيار بزرگتر از اين است. جهان مدتهاست به اين سمت رفته كه بايد نگاه اكوسيستمي داشت؛ يعني كل حوزه آبريز را ديد. در حوزهاي مانند شمال ايران، از نوك كوه تا پاييندست و دريا، اين حوزه كاملا يكپارچه است. وقتي تصميمي مثل بستن مسير رودخانه گرفته ميشود و نظام طبيعي آن تغيير ميكند، بايد ديد در پاييندست چه اتفاقي رخ ميدهد. سفرههاي زيرزميني پاييندست خود را با آبهاي سطحي كه از رودخانهها ميآيند تنظيم ميكنند. آيا اين تغيير باعث كاهش تغذيه سفرههاي زيرزميني نميشود؟ آيا ميتواند اثر قابل توجهي بر كشاورزي پاييندست داشته باشد؟ اينها سوالهايي است كه بايد با مطالعات دقيق و دادههاي علمي پاسخ داده شوند. در ارزيابي گفته شده ممكن است تاثيراتي وجود داشته باشد، اما مهم اين است كه چه بايد كرد و بعد از اجراي طرح چه اتفاقي خواهد افتاد. ارزيابي محيطزيستي فعلي بيشتر درباره سطح و مكان خود سد و اتفاقات مستقيم آن صحبت ميكند، اما يك تغيير بزرگ مانند سد، كل حوزه آبريز را تحت تأثير قرار ميدهد. بنابراين بايد ببينيم آيا تحقيقي انجام شده كه نشان دهد ساخت سد سجادرود در حال حاضر بهترين راه براي تامين آب شرب و پاسخ به نياز جمعيتي مورد نظر است يا نه؟ مساله فقط اين نيست كه آب آلوده است يا مشكلات ديگري وجود دارد؛ مساله اصلي اين است كه ما در موضوع آب چه رويكردي داريم. بالاتر از سد، جنگلهاي هيركاني با چند ده هزار هكتار وسعت وجود دارد. اگر قرار است سه، چهار يا پنج هزار ميليارد تومان هزينه شود، بايد پرسيد آيا بخشي از اين هزينه نبايد براي حفظ جنگلهاي بالادست و حفظ چرخه طبيعي آب نيز در نظر گرفته شود؟ در صورت ساخت اين سد پر واضح است كه بايد جنگل بالادست حفظ شود تا آب بتواند جريان طبيعي خود را داشته باشد و جنگل بتواند آب مورد نياز سد را توليد و تنظيم كند اما با تخريب روز افزون جنگلهاي بالادست و نبود برنامه براي حفظ جنگلهاي اين منطقه، چه تضميني براي حفظ دبي آب پشت سد وجود دارد؟ شركت آب منطقهاي هم اعلام ميكند كه بسياري از چشمههاي مازندران خشك شدهاند. آيا برنامهاي ديده شده كه بالادست حفظ شود تا هم رسوبات سد كاهش پيدا كند و هم عمر سد افزايش يابد؟ اين سد در منطقهاي قرار دارد كه مديريت رسوب در آن اهميت زيادي دارد. در پايين دست سد حداقل ۵۰ هزار هكتار زمين كشاورزي پاييندست بابل بخشي از امنيت غذايي و اقتصادي منطقه است. وقتي جريان آب تغيير ميكند، مساله فقط عبور يا ذخيره آب نيست؛ مساله آب ايستابي و سفرههاي زيرزميني است. اين سفرهها خودشان را با آبهاي روان، رودخانهها و ديگر منابع آبي تنظيم ميكنند. وقتي اين جريان قطع يا تغيير داده شود، اين نظام دچار تغيير خواهد شد. اگر كسي معتقد است چنين اتفاقي نميافتد، بايد اين موضوع در مطالعات و ارزيابيها به صورت روشن وجود داشته باشد و با دادههاي علمي پاسخ داده شود. اما مشكل اينجاست كه چنين بررسي جامعي درباره كل حوزه آبريز به شكل شفاف ارائه نشده است. وقتي كل سند ارزيابي را ميخوانيم، نگاه بيشتر محدود به اثرات مستقيم پروژه است؛ مثلا گفته ميشود ۲۰ هكتار جنگل از بين ميرود. البته حتي يك درخت هم مهم است، اما مساله بزرگتر از اين عددهاست. مساله تأثيري است كه يك سد بر كل اكوسيستم ميگذارد. در كنار اين موضوع، مساله مردم و روستاهايي كه ممكن است تحت تأثير قرار بگيرند هم مهم است. اگر قرار باشد زمين يا خانه كسي از بين برود، حقوق او بايد به طور كامل ديده شود. زندگي و خانه يك انسان اهميت دارد و بايد حق او پرداخت شود، هرچند گاهي خسارتي وجود دارد كه به سادگي قابل جبران نيست. اما در يك طرح كلان، بايد نگاه وسيعتري داشت. وقتي موضوع با عنوان تأمين آب شرب هزاران يا صدها هزار نفر مطرح ميشود، مساله بزرگتري در ميان است و بايد همه ابعاد آن بررسي شود. يكي از مشكلات پروژههاي بزرگ اين است كه گاهي پيامدهاي آنها به درستي ديده نميشود. ممكن است مطالعات انجام شده باشد، اما بايد ديد اين مطالعات چقدر جامع بودهاند. براي نمونه، در پروژههاي بزرگ ديگر هم ديدهايم كه پيامدهاي جانبي چگونه ميتواند سالها ادامه پيدا كند. مثلا در جاده هراز، تونلي كه قرار بود موقت باشد، سالها باقي مانده است. اين تونل خروجي هواي استاندارد ندارد، آلودگي ايجاد ميكند و مردم هر بار با گرفتار شدن در ترافيك آن، هزينه اين شرايط را پرداخت ميكنند. اين نشان ميدهد كه گاهي يك تصميم يا سازه موقت ميتواند به يك مساله دائمي تبديل شود. اينها همان پيامدهاي دستكاريهاي بزرگ در طبيعت است؛ اتفاقاتي كه فقط به خود سازه محدود نميشوند و اثرات گستردهاي ايجاد ميكنند. ما در 200 سال اخير، در علم بسيار پيشرفت كردهايم، اما وضعيت زمين همچنان با چالشهاي جدي روبهرو است. علم گاهي يك موضوع مشخص را بررسي ميكند، اما تصوير بزرگتر يعني پيامدهاي اكولوژيك، اجتماعي و اقتصادي يك تغيير بزرگ بايد بيشتر مورد توجه قرار بگيرد. صدها نمونه در جهان وجود دارد. حتي تغيير در رطوبت مناطق اطراف و اثرات اقليمي محلي در برخي پروژههاي بزرگ مورد بررسي قرار گرفته است. همچنين موضوعاتي مانند لرزهخيزي القايي ناشي از مخازن بزرگ نيز در مطالعات علمي مطرح شده است؛ به اين معنا كه تجمع حجم عظيمي از آب در شرايط خاص ميتواند بر لايههاي زمينشناختي و ساختارهاي زيرسطحي اثرگذار باشد. البته اين موضوع وابسته به شرايط زمينشناسي هر منطقه است و نميتوان آن را براي همه سدها يكسان دانست. اين تغييرات فقط محدود به محل احداث سد نيست و در پاييندست هم ميتواند رخ بدهد؛ از تغيير جريان طبيعي رودخانه و رسوبگذاري گرفته تا تغيير ارتباط رودخانه با سفرههاي زيرزميني و افزايش فشار براي تغيير كاربري و تجاوز به حريم رودخانهها. بنابراين اتفاقات زيادي ممكن است رخ بدهد كه نيازمند مطالعه و پايش دقيق است. براي همين است كه اكنون در بسياري از نقاط دنيا، در كنار سازههاي مانند سد، از روشهاي ديگري يا تلفيق روشهاي مختلف نيز استفاده ميكنند؛ مانند بازچرخاني آب، تصفيه آب، مديريت مصرف، استفاده مجدد از منابع آب و در برخي موارد سازههاي كوچكتر و متناسب با شرايط هر منطقه. موضوع آب در كشور ما امروز تبديل به يك حركت رو به جلو و گاهي فرار از واقعيت شده است. ما به جاي اينكه مانند گذشتگان خود كه روشهاي سنتي و متناسب با شرايط هر منطقه داشتند، رويكردي مبتني بر سازگاري با سرزمين و پذيرفتن مسائل داشته باشيم، مدام به سمت راهكارهايي ميرويم كه تصور ميكنيم مساله را حل ميكنند، اما ممكن است همان راهكارها مشكلات ديگري ايجاد كنند. نميگويم حتماً بايد همان روشهاي گذشته را دوباره اجرا كنيم، بلكه منظورم رويكرد است؛ رويكرد سازگاري، رويكرد پذيرفتن شرايط سرزميني. تا كجا ميخواهيم سد بسازيم؟ هر سدي كه ساخته شده، اين انتظار را ايجاد كرده كه مشكل آب حل شده است، اما در واقع بايد پذيرفت كه هيچ سازهاي بهتنهايي نميتواند جايگزين مديريت پايدار منابع آب شود. چه زماني قرار است با خشكسالي و مسائل مرتبط با سرزمين روبهرو شويم؟ اين روبهرو شدن با واقعيتها بايد اتفاق بيفتد. در نمونههاي موفق جهان، كشورها تلاش كردهاند با واقعيتهاي سرزمين خود مواجه شوند و در كنار سازههاي آبي، به سمت روشهاي ديگر مديريت منابع آب حركت كنند. كشور ما هزاران سال پيش قنات داشت، در شمال آببندان داشت و دارد و فقط در حوزه آبريز شهرستان بابل بيش از 200 پهنه آببندان وجود دارد، بُركه در هرمزگان و چال سنبك در لوت و هوتكها در سيستان و بلوچستان و... روشهاي مختلف ذخيره و مديريت آب را در مناطق مختلف به كار ميگرفت و براي هر منطقه يك روش متناسب با شرايط همان منطقه داشت. فرزندان ما چه زماني قرار است خودشان را با اين واقعيتها تطبيق بدهند؟ مساله اصلا اين نيست كه بحث محيطزيستي را جدا كنم؛ من درباره مساله آب صحبت ميكنم، اما محيطزيست را براي مردم و براي انسانها ميخواهم. ارزشهاي محيطزيستي در جاي خود مهم هستند، اما بايد بدانيم حفظ طبيعت در نهايت براي حفظ زندگي انسانهاست. اگر امروز اين سد ساخته شود و آبي هم از طريق آن تأمين شود، بايد پرسيد 10 سال ديگر چه خواهد شد؟ وقتي تغييراتي كه اين سازهها در سطح اكوسيستم ايجاد ميكنند اتفاق بيفتد، ممكن است تخريبهايي رخ دهد كه جبران آنها ديگر بسيار دشوار و حتي غيرممكن باشد. طبيعت و جريان آب موجودي زنده و به همپيوسته است و فقط باز و بسته كردن شير آب يك خانه نيست. آب بخشي از نظام حيات سرزمين است. وقتي اين نظام تغيير كند، پيامدهاي آن فقط محدود به همان نقطه نخواهد بود. اگر واقعا شرايط به جايي برسد كه هيچ راه ديگري وجود نداشته باشد، مشكلي با ساخت سد ندارم. اما سوال اين است كه چه كسي پاسخ ميدهد كه شرايط ما واقعا به آن مرحله رسيده است؟ بخشي از وضعيت امروز ما نتيجه همين سياستهايي بوده است كه به جاي روبهرو شدن با واقعيتهاي سرزميني، تلاش كردهاند از آنها عبور كنند. در دورههايي، ساخت سد و افزايش سطح زيركشت به عنوان افتخار معرفي شد و اين پيام اشتباه به جامعه داده شد كه منابع آب پايانناپذير هستند، اما اين نگاه ميتواند نظام سرزمين را دچار مشكل كند. مساله موافقت يا مخالفت با سد سجادرود نيست. مساله سوالهاي اوليهاي است كه درباره اين سد بايد پاسخ داده شود؛ پاسخهايي كه حق مردم، كارشناسان و همه كساني است كه درگير اين موضوع هستند. اگر در شرايط بسيار بحراني آب، تحقيقات نشان بدهد كه اين سد تنها، بهترين و كمهزينهترين راهكار براي جبران كمبود آب شرب است، بايد از آن حمايت كرد و نتايج اين تحقيقات نيز بايد بهصورت شفاف براي مردم بيان شود. اما سوالهاي اصلي همچنان باقي است: پس از ساخت سد، براي كل حوزه آبريز چه برنامهاي داريم؟ چه برنامهاي براي پاييندست وجود دارد؟ اثر آن بر پايين رفتن احتمالي سفرههاي زيرزميني و كشاورزي پاييندست چگونه ارزيابي شده است؟ آن سازماني كه ميآيد و بحث سد را مطرح ميكند، آن محققي كه درباره آن تحقيق ميكند، بايد بتواند پاسخ بدهد كه آيا اين سد واقعا بهترين راهكار است يا خير؟ اگر تحقيق كردند و پاسخ دادند كه اين سد تنها، بهترين و كمهزينهترين راهكار براي جبران كمبود آب شرب است، من پاي همين سد ميايستم و از آن حمايت ميكنم؛ اما در اين لحظه نگراني من اين است كه هنوز درباره همه تبعات ساختن آن اطلاعرساني و پاسخگويي كافي انجام نشده است و مسوولان بايد در اين باره پاسخ بدهند.
تسهيلگر اجتماعي حوزه آب و محيط زيست