• 1405 يکشنبه 19 مهر
روزنامه در یک نگاه
امکانات
روزنامه در یک نگاه دریافت همه صفحات
تبلیغات
fhk; whnvhj بانک ملی بیمه ملت

30 شماره آخر

  • شماره 6419 -
  • 1405 چهارشنبه 25 شهريور

كالبدشكافي فيزيكي يك فرسايش سيستماتيك

آنتروپي در راهروهاي دانشگاه

محمدجواد نصراصفهاني

فيزيكدانان، جهان را از دريچه سيستم‌ها، انرژي و قوانين حاكم بر آنها مورد بررسي قرار مي‌دهند. بر اين اساس، رفتار هر سيستم، از كوچك‌ترين ذره تا بزرگ‌ترين كهكشان، تحت حاكميت اصولي جهانشمول تحليل مي‌شود. اگر ورودي‌ها، شرايط مرزي و قوانين دروني يك سيستم درست شناسايي شود، مي‌توان خروجي آن‌ را با دقتي حيرت‌انگيز پيش‌بيني كرد. در نگاهِ فيزيك، دانشگاه يك سيستم ديناميكي است؛ سيستمي كه ورودي‌اش انرژي انسان‌هايي نخبه، بودجه عمومي و اميد يك نسل و خروجي مورد انتظار از آن، علم، نوآوري و توسعه پايدار است. اما كافي است نگاهي به خروجي واقعي آن انداخته شود تا بفهميم چيزي در درون اين سيستم  به‌ شدت مي‌لنگد.

 

اتاق بي‌نظم و چاي سرد شده

در فيزيك، قانوني بنيادين به ‌نام قانون دوم ترموديناميك وجود دارد. اين قانون به زبان ساده مي‌گويد: در هر سيستم كه انرژي به آن وارد نشود، ميزان آنتروپي يا همان بي‌نظمي، به مرور زمان افزايش مي‌يابد. براي درك بهتر، اتاقي را تصور كنيد كه هرگز مرتب نمي‌شود. به مرور زمان، لباس‌ها روي صندلي انباشته مي‌شوند، كاغذها روي ميز پخش مي‌شوند و گرد و غبار همه جا را مي‌گيرد. اين اتاق، بدونِ تلاش براي مرتب كردن آن، يعني بدون ورود انرژي، به‌طور طبيعي به سمت بي‌نظمي مي‌رود، اين دقيقا همان آنتروپي است. دانشگاه امروز، مصداقِ بارزِ يك سيستم بسته (سيستمي كه به آن انرژي وارد نمي‌شود) است. در اين سيستم آنتروپي با سرعتي نگران‌كننده‌اي در حال افزايش است. اين آنتروپي، نام‌هاي گوناگوني به خود مي‌گيرد: بخشنامه‌هاي متناقض، امضاهاي زنجيره‌اي، كارتابل‌هاي انباشته و مديران مياني‌اي كه هر كدام خود را مالك پرونده مي‌دانند، اما هيچ‌ كس خود را مسوول نتيجه نمي‌داند. در ترموديناميك، وقتي آنتروپي از حد مشخصي بگذرد، سيستم به تعادل گرمايي مي‌رسد. تعادل گرمايي وضعيتي است كه در آن، هيچ جريان انرژي‌اي وجود ندارد، هيچ كاري انجام نمي‌شود و همه ‌چيز در يك سكون مرگبار فرو مي‌رود. مثل فنجان چاي داغي كه در اتاق رها شده و به مرور زمان، گرماي خود را به محيط اطراف مي‌دهد تا دماي آن با دماي اتاق يكسان شود. در آن لحظه، ديگر نه چاي داغ است و نه كاري انجام مي‌دهد؛ فقط ساكن است. آيا دانشگاه در آستانه اين تعادل گرمايي نيست؟ جايي‌ كه ديگر هيچ ايده نويني جرقه نمي‌زند،  هيچ پرسش بنياديني مطرح نمي‌شود و همه فقط در حالِ حفظ وضعيت موجود هستند. اما  اين سكون، بي‌هزينه  نيست.

 

دويدن در  شن‌هاي روان

در مكانيك كلاسيك، وقتي جسمي روي يك سطح زبر حركت مي‌كند، بخشي از انرژي جنبشي‌اش به واسطه اصطكاك به گرما تبديل مي‌شود و هدر مي‌رود. هر چه سطح زبرتر باشد، اتلاف انرژي بيشتر است. براي درك بهتر، دو حالت را تصور كنيد: اول، سُر خوردن روي يخ؛ دوم، دويدن در شنِ روان. در حالت اول، تقريبا تمام انرژي صرفِ حركت به جلو مي‌شود. در حالت دوم، بخش بزرگي از انرژي صرفِ غلبه بر مقاومتِ شن مي‌شود، خسته مي‌شويد، اما پيشرفت چنداني نمي‌كنيد. در دانشگاه، سطح زبر همان بروكراسي ناكارآمد است. انرژي مفيدي كه بايد صرف توليد علم، تربيت دانشجو و حل مسائل كشور شود، در راهروهاي اداري، در صفِ امضاها و در پيگيري پرونده‌هاي بلاتكليف، به گرماي فرسايش تبديل مي‌شود. استاد به‌ جاي توليد علم، ساعت‌ها در انتظار تخصيص زمان براي رفع يك چالش اداري مي‌ماند. كارمند به جاي آنكه فرآيندي را چابك كند، وقتش را صرفِ توجيهِ ارباب رجوع مي‌كند كه چرا كارش هنوز انجام نشده است. در علم فيزيك، راهكار براي كاهش اصطكاك، استفاده از روان‌كار است. روغن موتور ماشين، دقيقا همين كار را مي‌كند؛ سطح  زبر قطعات فلزي را مي‌پوشاند تا اصطكاك كم و انرژي موتور صرف حركت شود، نه توليد گرما و سايش. در سيستم اداري، اين روان‌كار چيزي جز شفافيت، زما‌بندي مشخص و پاسخگويي نيست. اما متاسفانه در دانشگاه‌، به ‌جاي روان‌كار، بر زبري سطح افزوده مي‌شود؛ هر روز يك بخشنامه جديد، هر هفته يك امضاي  اضافي، هر ماه  يك لايه بروكراتيك تازه.

پرونده‌هايي در برهم‌نهي كوانتومي

اين زبري سطح، ما را به يكي از شگفت‌انگيزترين اصولِ فيزيك كوانتومي مي‌رساند: اصل عدمِ قطعيتِ هايزنبرگ. اين اصل مي‌گويد در مقياسِ كوانتومي، نمي‌توان همزمان و با دقتِ كامل، دو كميتِ مكمل (مثل مكان و تكانه) را اندازه‌گيري كرد. اين عدمِ قطعيت، يك محدوديتِ ابزار نيست، بلكه جزيي از ذاتِ طبيعت است. اما در سيستم اداري، پديده‌اي متفاوت ظاهر مي‌شود: عدم قطعيت ساختاري. در اينجا، عدم قطعيت، ذاتي نيست، بلكه طراحي‌ شده است. هيچ درخواستي سقفِ زماني مشخصي براي پاسخگويي ندارد و هيچ آيين‌نامه شفافي وجود ندارد كه دقيقا بگويد در چه شرايطي، چه تصميمي گرفته ‌شود. اين وضعيت را مي‌توان به برهم‌نهي كوانتومي تشبيه كرد. در فيزيك كوانتوم، يك ذره مي‌تواند همزمان در چند حالت مختلف باشد، تا زماني كه آن ذره مشاهده شود. در لحظه مشاهده، اين برهم‌نهي فرو مي‌ريزد و ذره فقط در يك مكان مشخص قرار مي‌گيرد. پرونده‌هاي اداري در دانشگاه دقيقا در چنين وضعيتِ برهم‌نهي‌اي باقي مي‌مانند. يك درخواست جابه‌جايي، همزمان هم رد و هم تاييد شده است؛ نه اين‌ سو، نه آن‌ سو. تا زماني كه يك ناظر بيروني (مثل يك نهاد ميانجيگر مستقل) وارد نشود و پرونده را مشاهده كند، اين برهم‌نهي تا ابد ادامه مي‌يابد. ماه‌ها بلاتكليفي، نه به خاطر پيچيدگي موضوع، بلكه به خاطر فقدان يك ناظر مستقل است.

 

سه سازوكار نجات‌بخش در دانشگاه‌هاي پيشرو

جهانِ بيرون، داستانِ ديگري دارد. در فيزيك، فقط سيستم‌هاي باز مي‌توانند آنتروپي دروني خود را كاهش دهند و زنده بمانند. حيات، زيباترين نمونه يك سيستم باز است. بدنِ ما، با مصرف غذا و اكسيژن و دفعِ گرما و مواد زائد، آنتروپي دروني‌اش را پايين نگه مي‌دارد و زنده مي‌ماند. اگر اين تبادل قطع شود، بدن به تعادل گرمايي مي‌رسد و مي‌ميرد.

دانشگاه‌هاي پيشرو جهان، از استنفورد و ام‌آي‌تي تا آكسفورد و صنعتي زوريخ، دقيقا به عنوان سيستم‌هاي باز طراحي شده‌اند. آنها براي كاهشِ آنتروپي دروني، از سه ساز وكار اساسي استفاده  مي‌كنند:

نخست، بازخورد منفي: هر فرآيند اداري، سقفِ زماني مشخصي دارد اگر مديري در اين بازه پاسخ ندهد، سيستم به‌طور خودكار يا درخواست را تاييد مي‌كند يا آن را به سطح بالاتر ارجاع مي‌دهد و عملكردِ آن مدير در ارزيابي سالانه‌اش ثبت مي‌شود. مثل ترموستات يخچال كه وقتي دما بالا مي‌رود، به‌طور خودكار موتور را روشن مي‌كند تا دما را پايين بياورد.

دوم، ناظر كوانتومي: دفتري كاملا مستقل از چرخه مديريت كه به بن‌بست‌هاي اداري رسيدگي مي‌كند. اين نهاد با ورودش، وضعيتِ برهم‌نهي را فرو مي‌پاشد. قدرتِ وتو ندارد، اما دو اهرم فشارِ بسيار قوي دارد: شفاف‌سازي گلوگاه‌ها از طريق گزارش‌هاي سالانه به هيات امناء و قدرت اقناع اخلاقي ناشي از استقلال و بي‌طرفي.

سوم، قطعيت كلاسيك: تصميم‌ها براساسِ معيارهاي از پيش اعلام ‌شده گرفته مي‌شوند، نه سليقه مديران. هر كسي مي‌داند اگر شرايط «الف» و «ب» را داشته باشد، نتيجه حتما «ج» خواهد بود. هيچ غافلگيري سليقه‌اي وجود ندارد.

 

تشديد مخرب و گذار  فاز

اما وقتي اين ساز و كار‌ها وجود نداشته باشند، پديده‌اي رخ مي‌دهد كه در فيزيك به ‌نام تشديد يا رزونانس ‌شناخته مي‌شود. تصور كنيد يك ليوان كريستال ظريف روي ميز است. اگر فركانس يك صداي توليدي دقيقا با فركانسِ طبيعي ليوان يكسان شود، ليوان شروع به لرزيدن مي‌كند و در نهايت مي‌شكند. پلِ تاكوما در امريكا، معروف‌ترين قرباني اين پديده است؛ پلي كه در سال ۱۹۴۰ فقط به خاطر تشديدِ باد با فركانسِ طبيعي سازه‌‌اش فرو ريخت. در دانشگاه، فركانسِ طبيعي سيستم، همان انگيزه، خلاقيت و تعهدِ اساتيد و كارمندان و فركانسِ نيروي خارجي، همان فشارِ بروكراسي ناكارآمد است. وقتي اين دو هم‌فركانس‌ شوند، پديده‌اي رخ مي‌دهد كه مي‌توان آن را تشديدِ مخرب ناميد: فرسودگي شغلي، كناره‌گيري روانشناختي و در نهايت مهاجرتِ خاموش. بسياري از نخبگان، پيش از آنكه چمدان ببندند، در همين راهروهاي اداري مهاجرت مي‌كنند؛ از نظرِ ذهني و رواني از سازمان جدا مي‌شوند تا بازنشستگي آنها فرا برسد. اين پديده در فيزيك گذارِ فاز ناميده مي‌شود؛ تغييرِ بنيادينِ خواصِ يك ماده از يك حالت به حالتِ ديگر. مثل آب كه يخ مي‌زند و از حالتِ پويا و روان به حالتِ ساكن و شكننده تبديل مي‌شود. در دانشگاه، گذارِ فاز از حالتِ پويا و خلاق به حالتِ سكون و بي‌تفاوت رخ داده است. بازگرداندن چنين سيستمي به حالتِ اول، بسيار دشوار و پرهزينه است.

 

بازطراحي موتور، نه تزريق  بنزين

در فيزيك وقتي سيستمي به نقطه بحراني مي‌رسد، تنها راهِ نجات، بازطراحي ساختار است، نه تزريقِ انرژي بيشتر. همان‌گونه كه با ريختنِ بنزينِ بيشتر در ماشيني با موتورِ خراب، مشكل عيب موتور رفع نمي‌شود و بايد موتور را تعمير كرد. درمان دانشگاه نيز، نه در گروی بودجه بيشتر كه در گروی تغيير ساختار است. بايد سيستم بسته را به سيستمِ باز تبديل كرد؛ با شفافيت كامل، زمانبندي مشخص و پاسخگويي ساختاري. بايد نهاد ميانجيگر مستقل تاسيس كرد؛ دفتري كه نقش ناظر كوانتومي را بازي كند و گزارش‌هايش مستقيما به هيات امنا ارائه شود. بايد اصطكاك را كاهش داد؛ با حذفِ بي‌رحمانه امضاهاي زائد، يكپارچه‌سازي سامانه‌ها و چابك‌سازي فرآيندها. اصلاحِ فرآيندهاي اداري، هزينه مالي ندارد، اما نيازمندِ يك تصميمِ شجاعانه مديريتي است. بايد پيش از آنكه آنتروپي بروكراسي، آخرين ذره از نظمِ اين سيستم را برهم زند، فكري به حال بازطراحي آن كرد و‌گرنه روزي خواهد رسيد كه سيستم، به تعادلِ گرمايي خود برسد؛ جايي كه ديگر نه انرژي‌اي براي توليدِ علم باقي مي‌ماند و نه اميدي براي تغيير و در فيزيك، سيستمي كه به تعادل گرمايي برسد، ديگر  زنده نيست.

 

ارسال دیدگاه شما

ورود به حساب کاربری
ایجاد حساب کاربری
عنوان صفحه‌ها
کارتون
کارتون