5 سال با رسانهاي كه مليتر نشد
چرا بخشي از جامعه احساس مشابهي دارد؟ آيا مشكل فقط برنامهسازي است يا به اعتماد برميگردد؟ آيا مشكل فقط مجري و محتواست يا نوع نگاه به مخاطب؟ و پاسخ به اين پرسشها نبايد دفاعيه روابط عمومي باشد؛ بايد آسيبشناسي واقعي باشد. رسانهاي كه هر انتقاد را حمله تلقي كند، امكان اصلاح خود را از دست ميدهد. هويت ايراني-اسلامي؛ با حذف يا با گفتوگو؟ در مواضع اخير رييس سازمان نيز بر ماموريت رسانه ملي در چارچوب هويت ايراني-اسلامي تاكيد شده است و جبلي از ضرورت روايت ديدگاههاي گوناگون و اتحاد و يكپارچگي سخن گفته است. اصل اين هدف محل مناقشه نيست، اما يك پرسش اساسي وجود دارد: چه كسي حق دارد درباره هويت ايراني- اسلامي سخن بگويد؟ آيا هويت ايراني-اسلامي يك تعريف بسته و از پيش تعيين شده است يا يك امر تاريخي و زنده كه نسلهاي مختلف درباره آن گفتوگو ميكنند؟ ايران را نميتوان بدون فردوسي و حافظ و سعدي، بدون فلسفه و عرفان و هنر، بدون تشيع و تسنن، بدون اقوام و زبانها، بدون شهر و روستا، بدون سنت و تجدد و بدون نسل جوان امروز فهميد. اسلام نيز يك واقعيت تاريخي و تمدني چندلايه و متكثر است. پس اگر قرار است صداوسيما از «الگوي ايراني-اسلامي» سخن بگويد، نخست بايد اجازه دهد ايرانيان درباره ايراني بودن و مسلمان بودن خود سخن بگويند. هويت با تكصدايي حفظ نميشود. هويت زماني قدرتمند است كه بتواند پرسش و نقد را تحمل كند. دوره جبلي را بايد با يك معيار مهم سنجيد، به نظر من، مهمترين معيار ارزيابي اين پنج سال نبايد اين باشد كه صداوسيما چقدر در ترويج گفتمان رسمي موفق بوده است. معيار مهمتر اين است: آيا صداوسيما توانسته فاصله ميان بخشهاي مختلف جامعه ايران را كمتر كند؟ اگر پاسخ منفي باشد، حتي توليدات بسيار حرفهاي نيز نميتواند مساله اصلي را حل كند. در جامعهاي كه رييسجمهور از «وفاق» سخن ميگويد، صداوسيما نميتواند همان منطق رسانهاي دورههاي چندقطبيسازي را ادامه دهد. وفاق يعني چه؟ يعني همه مردم همنظر شوند؟ نه. وفاق يعني بتوانيم با وجود اختلافنظر، يكديگر را به رسميت بشناسيم. تلويزيون وفاق بايد دقيقا همين كار را انجام دهد. صداوسيما نبايد دولت باشد. يك خطاي ديگر اين است كه صداوسيما را صرفا رسانه دولت بدانيم. صداوسيما نبايد رسانه دولت پزشكيان باشد؛ همانطور كه نبايد رسانه دولت رييسي، روحاني، احمدينژاد يا هر دولت ديگري باشد. اما از آن مهمتر، صداوسيما نبايد رسانه يك جناح در برابر جناح ديگر نيز باشد. دولتها تغيير ميكنند؛ جناحها تغيير ميكنند؛ جامعه ميماند. رسانه ملي بايد از روزمرّگي سياست فاصله بگيرد و خود را در سطح جامعه تعريف كند. اگر قرار است دولت وفاق داشته باشيم، رسانه وفاق نيز لازم داريم. رسانه وفاق چه شكلي دارد؟ به گمان من، رسانه وفاق پنج ويژگي دارد:
يك) همه جامعه را ميبيند، نه فقط كساني را كه با آن موافقند.
دو) اختلاف را جرم نميكند. اختلاف سياسي و فرهنگي را بخشي از زندگي اجتماعي ميداند.
سه) منتقد را به رسميت ميشناسد. منتقد ميتواند مهمان باشد، تحليلگر باشد و حتي درباره عملكرد خود سازمان حرف بزند.
چهار) از انحصار روايت خارج ميشود. خبر يك اتفاق سياسي را فقط از زبان يك طرف نقل نميكند.
پنج) به جاي سخن گفتن درباره مردم، با مردم سخن ميگويد. اين تفاوت بسيار مهم است. رسانهاي كه درباره مردم حرف ميزند، ممكن است آنها را موضوع خود قرار دهد. اما رسانهاي كه با مردم حرف ميزند، آنها را شريك گفتوگو ميداند. در پايان اين پنج سال، شايد مهمترين خطا اين باشد كه تصور كنيم مساله صداوسيما با آمدن يك رييس جديد حل خواهد شد. اگر همان ساختار تصميمگيري، همان نظام انتخاب مديران، همان منطق گزينش مهمانان، همان تعريف از «خودي و غيرخودي» و همان رابطه با جريانهاي سياسي باقي بماند، تغيير رييس فقط تغيير يك نام است. بنابراين مساله اصلي امروز اين نيست كه چه كسي جانشين جبلي شود. مساله اين است كه رسانه ملي قرار است چه نسبتي با ملت ايران داشته باشد. پنج سال آينده ميتواند ادامه همان مسير باشد يا فرصتي براي بازتعريف رابطه صداوسيما با جامعه. انتخاب ميان اين دو مسير، بيش از آنكه انتخاب يك مدير باشد، انتخاب يك فلسفه رسانهاي است. يك پيشنهاد روشن صداوسيما براي بازسازي اعتماد عمومي، نيازمند يك «پيمان رسانهاي جديد با جامعه» است. پيماني كه در آن به صراحت پذيرفته شود: منابع عمومي، متعلق به همه مردم است؛ تريبون ملي، ملك يك جريان سياسي نيست؛ نقد، دشمني نيست؛ اختلاف، بيوطني نيست؛ دين و ايران، با پرسش و گفتوگو تضعيف نميشوند و «وفاق» به معناي حذف اختلاف نيست، بلكه يعني اختلاف را به گفتوگو تبديل كنيم. صداوسيما اگر ميخواهد دوباره رسانه ملي باشد، نبايد از مردم بخواهد كه آن را دوست داشته باشند يا به آن افتخار كنند. بايد كاري كند كه مردم، خودشان را در آن ببينند. شايد بهترين آزمون رييس آينده صداوسيما همين باشد: وقتي يك اصلاحطلب، اصولگرا، مستقل، منتقد، روحاني، دانشگاهي، كارگر، جوان، زن، روستايي، شهري، كرد، بلوچ، عرب، ترك، فارس، شيعه، سني و حتي كسي كه با سياستهاي رسمي مخالف است تلويزيون را روشن ميكند، آيا احساس ميكند اين رسانه سهمي از صداي او نيز دارد؟ اگر پاسخ مثبت باشد، ميتوان از «رسانه ملي» سخن گفت. اگر پاسخ منفي باشد، هر قدر عنوان «ملي» تكرار شود، مشكل همچنان پابرجاست. مساله صداوسيما در پايان دوره جبلي، تغيير مدير نيست؛ تغيير نگاه به ملت است.