• 1405 شنبه 28 شهريور
روزنامه در یک نگاه
امکانات
روزنامه در یک نگاه دریافت همه صفحات
تبلیغات
بانک سپه fhk; whnvhj ایرانول بانک ملی بیمه ملت

30 شماره آخر

  • شماره 6421 -
  • 1405 شنبه 28 شهريور

ادامه از صفحه اول

سال سوم دولت؛ زمان بازآرايي براي حل مساله

اينجاست كه نقش احزاب و تشكل‌ها نيز از مطالبه‌گري صرف فراتر مي‌رود. جامعه مدني مي‌تواند يكي از منابع شناسايي نخبگان و نيروهاي كارآمد كشور باشد؛ نيروهايي كه شايد در ساختارهاي سنتي قدرت ديده نشده‌اند اما براي مسائل پيچيده امروز راه‌حل دارند. اين همان ظرفيتي است كه مي‌تواند شايسته‌سالاري را از يك شعار به يك سازوكار تبديل كند.  از سوي ديگر، دولت سال سوم بايد آستانه تحمل خود را در برابر نقد افزايش دهد. نقد دولت تهديد نيست؛ اگر منصفانه و كارشناسي باشد، يكي از ابزارهاي اصلاح دولت است. احزاب و تشكل‌ها بايد بتوانند هم صداي مردم باشند و هم براي حل مسائل كشور راه‌حل ارايه كنند.  در نهايت، وفاقي كه امروز به آن نياز داريم، فقط وفاق ميان سياستمداران نيست؛ وفاق دولت و مردم است. اگر در مرحله اول، هدف ايجاد اجماع ميان نيروهاي سياسي و مديريتي براي تشكيل دولت بود، اكنون در سال سوم بايد هدف، اجماع حداكثري با مردم براي تصميم‌هاي بزرگ كشور باشد. دولت بايد بتواند مردم را در تصميم‌هاي دشوار شريك كند، ضرورت تصميم‌ها را صادقانه توضيح دهد و هزينه اصلاحات را عادلانه توزيع كند. بازآرايي دولت، اگر بر مبناي شايسته‌سالاري و حل مساله باشد، تضعيف وفاق نيست؛ تعميق وفاق است. وفاق براي حفظ صندلي‌ها شكل نگرفته است؛ وفاق براي حل مساله ايران شكل گرفته است.و سال سوم، زمان سنجش همين ادعاست.
مشاور رييس جمهور
 در امور احزاب و تشكل‌ها

 

 

از خوش‌گناب تا گلشن راز ايران

از شيخ شبستر تا شهريار، با دو جلوه از يك حقيقت فرهنگي روبه‌روييم: آذربايجاني كه زبان و فرهنگ بومي خود را پاس داشته و همزمان، از سازندگان بزرگ ميراث زبان فارسي بوده است. از اين منظر، «تركان پارسي‌گوي» تنها تعبيري شاعرانه نيست؛ دريچه‌اي براي فهم بخشي از تاريخ فرهنگي ايران است. فارسي در اين سرزمين نه رقيب زبان‌هاي مادري كه زبان پيوند و گفت‌وگوي مردماني بوده است كه هر يك با زبان، گويش و فرهنگ خويش بر غناي ايران افزوده‌اند. شهريار شايد يكي از زيباترين نمونه‌هاي معاصر اين همنشيني باشد؛ شاعري كه عشق به زبان مادري و دلبستگي به فارسي را بي‌هيچ تعارضي در جان و شعر خود جاي داد. از خوش‌گناب تا شبستر راه چنداني نيست؛ اما اين راه كوتاه ما را در تاريخ ادب فارسي هفت سده جابه‌جا مي‌كند. در شبستر، در همراهي وزير ميراث فرهنگي، گردشگري و صنايع‌دستي، كنار آرامگاه شيخ محمود ايستاديم و سخن را نه درباره او، كه با خود او آغاز كردم: «شيخ شبستر! آمده‌ايم تا سپاسگزارت باشيم؛ آمده‌ايم تا همچنان فروزان باشي و آمده‌ايم تا در روزگار دشوار ايران، از گلشن رازت براي دردهاي امروزمان درمان بجوييم.»
«گلشن راز» از مهم‌ترين آثار عرفان نظري به زبان فارسي است؛ اثري فشرده كه از پرسش‌هايي حكمي و عرفاني‌زاده شد و طي سده‌ها خوانده، آموخته، شرح و تفسير و به زبان‌هاي ديگر برگردانده شد. همين خاستگاه براي امروز ما نيز آموزنده است: يكي از ماندگارترين آثار عرفاني فارسي از پرسش و گفت‌وگو زاده شده است. از همين رو، در كنار آرامگاه شيخ به اين انديشيدم كه اينجا نبايد تنها «آرامگاه» بماند؛ آرامگاه بايد به بارگاه تبديل شود؛ نه بارگاه به معناي افزودن بر شكوه بنا، بلكه بارگاه انديشه، معرفت و گفت‌وگو.
اينجا مي‌تواند ميعادگاه استاد و دانشجو، اهل فكر و اهل دل، دوستداران ايران و جويندگان خرد، اخلاق، انسانيت، ادب و مدارا باشد. استادان ايران‌شناسي، عرفان، فلسفه، زبان و ادبيات فارسي، اديان و مذاهب و اخلاق مي‌توانند همراه دانشجويانشان به شبستر بيايند؛ گاه كلاس درس از چهارديواري دانشگاه بيرون بيايد و كنار مزار شيخ شكل گيرد؛ «گلشن راز» خوانده شود، پرسشي طرح شود و گفت‌وگويي درگيرد. چه مناسب كه چنين نشست‌هايي را «حلقه‌هاي گلشن راز» بناميم. در اين ميان، شايسته است از محمدرضا دادرس، نيكوكار شبستري، ياد كنيم كه همه هزينه‌هاي بازسازي و مرمت اين مجموعه را برعهده گرفته است. او به كالبد اين مجموعه زندگي دوباره بخشيده؛ اكنون نوبت دانشگاه‌ها، نهادهاي فرهنگي و اهل انديشه است كه به جان و كاركرد معرفتي آن زندگي تازه ببخشند. شبستر نيز حلقه‌اي از جغرافياي بزرگ عرفان ايران و ايران فرهنگي است؛ جغرافيايي كه هرات و خواجه عبدالله، بلخ و مولانا، نيشابور و عطار، خرقان و شيخ ابوالحسن، بسطام و بايزيد، همدان و باباطاهر، خوي و شمس، اردبيل و شيخ صفي، شيراز و حافظ و ماهان و شاه نعمت‌الله ولي را به هم پيوند مي‌دهد. در اين جغرافيا، شبستر شايسته نامي روشن است: «شبستر؛ گلشن راز ايران».سفر از خوش‌گناب تا گلشن راز براي من معناي روز شعر و ادب فارسي را روشن‌تر كرد. پاسداشت فارسي تنها بزرگداشت شاعران گذشته يا برگزاري آييني سالانه نيست؛ پاسداشت زباني است كه سده‌ها بار شعر، حكمت، عرفان، اخلاق و حافظه تاريخي ايرانيان را بر دوش كشيده است. از شهريار تا شيخ شبستر، از «حيدربابا» تا «گلشن راز» و از زبان مادري تا زبان مشترك فرهنگي، سخن از ايراني است كه گوناگوني را به رسميت مي‌شناسد و از دل آن پيوند مي‌آفريند. ميراث فرهنگي فقط نگاهباني از ديوارها نيست؛ نگاهباني از چراغ‌هاست؛ چراغ‌هايي كه فكر، جان و دل ايران را همچنان روشن نگاه مي‌دارند.

 

 

ارسال دیدگاه شما

ورود به حساب کاربری
ایجاد حساب کاربری
عنوان صفحه‌ها
کارتون
کارتون