• 1405 يکشنبه 29 شهريور
روزنامه در یک نگاه
امکانات
روزنامه در یک نگاه دریافت همه صفحات
تبلیغات
بانک سپه fhk; whnvhj ایرانول بانک ملی بیمه ملت

30 شماره آخر

  • شماره 6422 -
  • 1405 يکشنبه 29 شهريور

مترجم سرشناس از بن‌بست حقوقي خود به «اعتماد» مي‌گويد

مصايب قاسم روبين «خارج از محدوده» ادبيات

گروه هنر و ادبيات

همواره از نبود نهادي صنفي براي اهل قلم گفته شده و اينكه در اين كشور هيچ‌گاه در هيچ دوره‌اي تشكلي نبوده تا از حقوق صنفي نويسنده دفاع كند. يا نهادهايي پايدار در قدرت و حاكميت بوده‌اند، يا تشكل‌هايي كه بيش از فعاليت صنفي، بار فعاليت‌هايي خارج از امور نويسندگان را بر دوش كشيده‌اند.

يادم هست حدود يك و نيم دهه پيش روزنامه اعتماد در قالب مطالب مبسوطي به اين موضوع پرداخته بود. سياوش جمادي، نويسنده و مترجم آثار فلسفي و ادبي در اين باره به تصريح گفته بود كه «بدون نهاد صنفي، نويسندگي يعني ستم‌كشي.» زنده‌ياد جواد مجابي بر اين باور بود كه «اهل قلم ايران به نهادي مانند كانون وكلا يا نظام پزشكي نياز دارند» تا بتوانند به ميانجي آن، مسائل و مشكلات خود را به ‌طور حقوقي و از مجاري رسمي دنبال كنند. ديگراني هم بودند كه نظراتي كمابيش مشابه داشتند و جملگي در يك چيز اتفاق‌نظر داشتند؛ اينكه هيچ كدام از نهادهايي كه در تاريخ معاصر نويسندگان را دور هم جمع كرده‌اند، در حكم نهادي صنفي نبوده‌اند. حتي جواد مجابي كه خود عضو كانون نويسندگان ايران بود، مي‌گفت «كانون» از زمان شكل‌گيري ايده اوليه‌‌اش در دهه 40 و بعد تاسيس آن و بعدها بيش از آنكه ناظر بر فعاليت صنفي و دفاع از حقوق نويسندگان و از آن جمله آزادي بيان بوده باشد، به نوعي بارِ نبود ديگر نهادهاي مدني ازجمله احزاب آزاد را بر دوش كشيده است.
روشن است كه يك نهاد صنفي، همان‌گونه كه از نامش پيداست، فارغ از ديدگاه‌ها، نگرش‌ها و گرايش‌هاي فكري نويسندگان بايد مدافع حقوق همه اهالي قلم باشد. با اين تعريف، هيچ‌گاه چنين نهادي در ايران نبوده. نتيجه مي‌شود اينكه امروز، مترجم نام‌آشنا و ارزشمند كشورمان، به جاي آنكه مشكلش را از طريق نهاد صنفي برطرف كند، موضوع را با رسانه‌اي در ميان مي‌گذارد كه به باورش تاحدي دغدغه و مساله حقوق صنفي نويسندگان مستقل را دارد.
ظهر پنجشنبه 26 شهريور، دوست نويسنده‌اي تماس گرفت و از مشكلي گفت كه براي مترجم‌ باسابقه، قاسم روبين پيش آمده است. تصورم اين بود كه موضوع به مسائل مربوط به ادبيات، مثلا حقوق مالكيت فرهنگي يا مسائل في‌مابين مترجم و ناشر و از اين دست موضوعات برمي‌گردد، اما اين‌طور نبود. موضوع بسيار عمومي‌تر و ساده‌تر از اين حرف‌هاست. چنان‌كه نيازي نيست حتما مترجم و نويسنده و اهل قلم باشي تا چنين مشكلي برايت پيش بيايد. به قول قاسم روبين «اصلا يك شهروند، يك نجار، يك تراشكار و...» هم كه باشي، آرامش و آسايش در محل زندگي،  حق مسلم  توست.
قضيه از اين قرار است كه مالك خانه‌ ديوار به ديوارِ آقاي مترجم، واحد مسكوني را تبديل به كارگاهي كرده كه هر روز صداهاي عجيب و غريبي از آن شنيده مي‌شود. موضوع ابتدا با مراجعه قاسم روبين به همسايه دنبال شد، اما به نتيجه‌اي نرسيد و بنا به آنچه روبين به «اعتماد» گفته، «استفاده غيرمسكوني مشهود» ادامه پيدا كرد. از آنجا كه صدا دقيقا از پشت ديواري مي‌آيد كه اين سوي آن محل كار قاسم روبين است و روزانه ساعت‌ها پشت ميزش مشغول كار است، هم آسايش در زمان استراحت از ساكنان خانه سلب شد و هم عملا امكان كار كردن براي مترجم از بين رفت. روشن است كه كار ترجمه و اساسا نوشتن، در گروی برخورداري از شرايطي است كه حدي از تمركز را تضمين كند. اين بود كه چاره‌اي جز مراجعه به مراجع قانوني، انتظامي و قضايي، برايش باقي نماند. مي‌گويد: «از اطاله دادرسي متعجب بودم و پس از مراجعات مكرر، ديدم همسايه‌ام رضايتنامه‌اي از طرف من جعل كرده كه ضميمه پرونده شده است. مدت‌هاست به دنبال حل مشكل هستم اما با وجود چندين و چند بار مراجعه به دادگستري، پاسگاه و... هنوز موضوع  حل نشده است.»
روبين كه هنگام گفتن اين حرف‌ها به «اعتماد» به‌شدت مكدر است و حتي صدايش مي‌لرزد، مي‌گويد: «به كارمندي كه رضايتنامه جعلي را نشانم داد، گفتم كه من سال‌هاست دست‌نوشته‌هايم را جمع مي‌كنم و حتي اگر كارشناس خط هم نباشيد، محال است كه آن دست‌نوشته‌ها را ببينيد و كمترين شباهتي در آنها با دستخط من پيدا كنيد. كارمند نگاهم مي‌كند و سرانجام مرا به جايي ديگر، اداره و نهادي ديگر، حواله مي‌دهد.»
اين مترجم 82 ساله از استيصال خود بر اثر بي‌نتيجه ماندن پيگيري‌هايش براي رفع اين مشكل ابراز گلايه مي‌كند: «حاصل كارهاي شبانه‌روزي من در بهترين شرايط مي‌شود ترجمه سه كتاب در سال. آن‌هم در اوضاع نابسامان چاپ و نشر در اين روزها و اين سال‌ها. با شرايطي كه پيش آمده، امكان همين ميزان كار هم از من گرفته شده است و امكان ترجمه كردن در اين شرايط را ندارم؛ با اين حال، مساله من اين نيست كه چون مترجم هستم بايد مشكلم برطرف شود. من يك شهروندم و حق دارم كه آسايش داشته باشم. فرق نمي‌كند شغلم چه باشد و به چه كاري مشغول باشم. اصلا نجار، معلم، تراشكار يا هر چيز ديگر. دردم از اين است كه يك مشكل كه بايد به سادگي برطرف شود، روزهاي متوالي است كه ادامه پيدا كرده و نمي‌دانم به كجا بايد مراجعه كنم.»
قاسم روبين، مترجم نام‌آشنايي است كه بسياري او را به خاطر برگرداندنِ آثار مارگاريت دوراس ازجمله «عاشق»، «باران تابستان» و «درد» به فارسي مي‌شناسند. او همچنين ويراستار ترجمه سروش حبيبي از «جنگ و صلح» تولستوي بوده  است.
آنچه اخيرا براي روبين پيش آمده، طنز تلخي است كه شايد يادآور داستان فيلم «خارج از محدوده» باشد. داستاني كه در آن شاكي و متشاكي به اتفاق هم بين دستگاه‌هاي ذي‌ربط در رفت و آمد هستند و نمي‌توانند شكايت را به سرانجام  برسانند.
اميدواريم انتشار اين مطلب، دست‌كم روند رسيدگي به پرونده مترجم ارزشمند كشورمان را تاحدي تسريع كند. 

ارسال دیدگاه شما

ورود به حساب کاربری
ایجاد حساب کاربری
عنوان صفحه‌ها
کارتون
کارتون