روزهاي سخت صاحبان «مهر»
ناتواني در تأمين ابزارهاي آموزشي نوين (گوشي هوشمند، اينترنت و…)، معلمان را در انزوا قرار داده است. نتيجه ناگزير اين وضعيت، پناه بردن به مشاغل دوم و سوم است؛ مشاغلي كه غالبا نهتنها با شأن معلمي همخواني ندارند، بلكه منجر به «فرسودگي شغلي» و استهلاك رواني آنها ميشوند. شواهدي بر مرخصيهاي بدون حقوق برخي معلمها براي پرداختن به كارهاي خدماتي يا تجاري وجود دارد. اين مساله نه يك انتخاب، بلكه يك استراتژي بقا تلقي ميشود كه تير خلاصي بر «هويت حرفهاي» معلم است.
پارادوكس مديريت آموزشي- وضعيت فرسوده مدارس و دريافتهاي ناخواسته از اولياء، معلمان و مديران را در موقعيتي متناقضنما قرار داده است. وزارتخانه در ظاهر دريافت وجه را ممنوع اعلام ميكند، اما در عمل، بودجههاي عمراني و جاري مدارس را به گونهاي تنظيم ميكند كه مديران جز دستاندازي به جيب اولياء راهي ندارند. اين ناهماهنگي، اعتماد ميان خانواده و مدرسه را مخدوش كرده و معلم را در «خط مقدم نابرابريهاي اجتماعي» به سيبل خشم اولياء تبديل كرده است. اين وضعيت، سلامت روان فرهنگيان را كه بايد الگوي صبوري و تعامل باشند، بهشدت هدف قرار داده است.
مرگ تدريجي مدرسه - نگراني عميقتر اما، «مرگ تدريجي مدرسه» است. اخيرا حتي چهرههاي فرهنگي مانند حداد عادل نيز به درستي اشاره كردهاند كه «دبيرستان مانند درختي در حال پژمرده شدن و ريختن برگهايش است»؛ استعارهاي دقيق كه نشان ميدهد ابهت مدرسه در حال فروريختن است. اگرچه او راهحل اين پژمردگي را در تغيير شيوههاي ارزيابي ميبيند، اما واقعيت جامعهشناختي اين است كه تا زماني كه معيشت معلم و شأن و منزلت نهاد مدرسه اصلاح نشود، تغيير در شيوه امتحانات، صرفا مسكني بر پيكري بيمار است. براي مهار اين بحران، نيازمند تدابيري فراتر از مسكنهاي موقتي هستيم؛ از آن جمله اصلاح فوري نظام پرداخت و كاهش شكاف حقوق فرهنگيان با خط واقعي فقر ضرورتي دوچندان دارد. همچنين اختصاص كمكهزينههاي ويژه براي ايابوذهاب و تجهيزات آموزشي، بهويژه براي همكاران شاغل در مناطق محروم و دورافتاده ميتواند اين رنجها را كاهش دهد. اما مهمتر از اينها بازتعريف حكمراني آموزشي است. دولت با پايان دادن به پارادوكس تأمين مالي مدارس؛ بايد بپذيرد كه «آموزش رايگان و باكيفيت» كالاي عمومي است و نبايد هزينههاي آن به دوش معلمان و اولياء باشد. اين اقدامات، «منت» نيست؛ بلكه لازمه زيست در جامعهاي است كه ادعاي توسعه و پيشرفت دارد. توسعه، پيش از آنكه در سدها و جادهها ساخته شود، در كلاسهاي درسي ساخته ميشود كه معلمش دغدغه نان ندارد و مدرسهاش، خانه اميد جامعه است.